مقالات و پایان نامه ها

درمان های هراس اجتماعی

درمان های هراس اجتماعی

در درمان جمعیت هراسی هم رواندرمانی به کار می رود و هم دارودرمانی، و رهیافت های مختلفی را هم برای نوع فراگیر و موقعیت های عملکردی مطرح کرده اند. برخی مطالعات حاکی از آن است که کاربرد توام دارودرمانی و رواندرمانی نتایجی بهتر از هر کدام از این دو به تنهایی به بار می آورد، اما این یافته را نمی شود بر تمام موقعیت ها و بیماران قابل اطلاق دانست (سادوک و سادوک، 1387).

داروهای موثر برای درمان جمعیت هراسی عبارتند از: (1) مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs)، (2) بنزودیازپینها، (3) ونلافاکسین (Effexor) و (4) بوسپیرون (buspar). اکثر بالینگران از SSRI ها به عنوان اولین انتخاب برای درمان بیماران مبتلا به جمعیت هراسی فراگیر استفاده می کنند. از میان بنزودیازپین ها نیز آلپرازولام (Xanax) و کلونازپام (klonopin) در هر دو نوع فراگیر و اختصاصی جمعیت هراسی موثرند. بوسپیرون هنگامی که برای تقویت درمان با SSRI ها تجویز شود اثرات مفیدی از خود نشان داده است.

درمان موفق موارد شدید جمعیت هراسی با استفاده از هر دو نوع مهارکننده های منوآمین اکسیداز (MAOs) یعنی نوع برگشت ناپذیر نظیر فنلزین (nardil) و نوع برگشت پذیر مثل موکلوبماید (aurorix) و بروفارمین (consonar) گزارش شده است (سادوک و سادوک، 1387).

رواندرمانی برای نوع فراگیر جمعیت هراسی معمولاً شامل ترکیبی از روشهای رفتاری و شناختی است، ازجمله بازپروری شناختی، حساسیت زدایی، تمرین در جلسات، و انواع و اقسام تکالیف برای خانه (سادوک و سادوک، 1387).

 

2-16-1: درمان های رفتاری

درمان­هایی که بیشترین اثربخشی را بر روی بیماران مبتلا به هراس اجتماعی داشته اند، انواع شیوه های رفتاردرمانی هستند که در دهه 1960 تا 1970 ابداع شده اند و محور اصلی آنها مواجهه با عامل ترسناک است (گریست[1]، 2004). زمینه نظری درمان بیماران میتلا به هراس، به ویژه هراس اجتماعی، شیوه های رفتاردرمانی است که مستقیما از یافته های روان شناختی تجربی بخصوص کارهای ولپی[2] (1961-1685) درباره حساسیت زدایی منظم حاصل شده است (توزنده جانی، نجات و کمال پور، 1386).

حساسیت زدایی منظم بر این فرض استوار است که اکثر رفتارهای نابهنجار، اکتسابی هستند در نتیجه هرآنچه را که فراگرفته ایم می تونایم از یاد ببریم و به جای آن واکنش های سازگارتری را فراگیریم. در روش حساسیت زدایی منظم، محرکی را که مولد اضطراب است در شرایط آرمیدگی عضلانی به تدریج به فرد مضطرب ارائه می کنند و این کار تا آنجا ادامه می یابد که فرد بتواند محرک مولد اضطراب را از طریق نزدیک شدن به شیء ترسناک، به صورت مواجهه ی تدریجی (مرحله به مرحله) تحمل نماید. بنابراین در طول درمان از بیمار خواسته می شود که به طور مکرر با اشیا و موقعیت های ترسناک تماس حاصل کند و این تماس آنقدر ادامه یابد تا ترس کاهش یابد و مواجهه دور باطلی را که نشانه ها را حفظ می کند شکسته و یادگیری جدید را تسهیل نماید (سالکوسکیس[3] و جیکس[4]، 1998). استراس[5] (2005) آموزش کنترل اضطراب را یک جزء اصلی درمان رفتاری در اختلالات اضطرابی معرفی می کند. پژوهش های متعددی (برای مثال کاسیوب و همکاران، 2001؛ هیمبرگ و بارلو، 1991؛ برنستین[6] و همکاران، 1996؛ ویلموت[7]، 2002؛ ریگز[8] و فوآ، 1999؛ استراس، 2005؛ هرسن و بلاک[9]، 1998؛ هیوجز، 2005؛ بلک برن[10] و دیویدسون، 1997؛ آیزنک، 1991؛ به نقل از ترنر و بیدل، 1998) نیز اثر بخشی روش حساسیت زدایی تدریجی را مورد تایید قرار داده اند. در حال حاضر روش حساسیت زدایی تدریجی برای رفع پاره ای از اختلالات به ویژه برای اختلالات هراس بزرگسالان بسیار مفید است (توزنده جانی و همکاران، 1386).

نوع دیگری از رفتاردرمانی پیشنهاد شده برای هراس اجتماعی، جرات آموزی[11] با روش چندمحتوایی است که اولین بار سالتر[12] آن را مورد استفاده قرار داد. ولپی و لازاروس[13] (1966) جرات آموزی را به همان شیوه آرمیدگی تفسیر کردند و اصل درمانی موثر را همان بازداری متقابل اضطراب در نظر گرفتند (به نقل از ویلموت، 2002).

آیزنک (1991) نیز روش کاهش اضطراب را پیشگیری از پاسخ متقابل در نظر می گرفت که مبتنی بر روش جرات آموزی بود. او معتقد بود که پاسخ های ابراز وجود باعث بازداری متقابل اضطراب می شوند.

برخی پژوهش ها نیز (به طور مثال، کاسیوپ و همکاران، 2001؛ هیمبرگ و بارلو، 1991؛ ترنر و بیدل، 1998؛ ریگز و فوآ، 1999؛ توزنده جانی و همکاران، 1386) نشان داده اند که کاربرد تکنیک های حساسیت زدایی تدریجی و جرات آموزی به صورت ترکیبی در کاهش نشانه های اضطرابی آزمودنیها نسبت به هریک از درمان ها به تنهایی و همچنین در مقایسه با گروه کنترل موثرتر بوده است.

متخصصان بالینی اخیرا به موفقیت های قابل توجهی در قلمرو هراس های اجتماعی دست یافته اند، چون پذیرفته اند که این هراس ها دارای دو مولفه اند که یکدیگر را تقویت می کنند: ترسهای اجتماعی معلول کننده و فقدان مهارت کافی برای شروع یک گفتگو، بیان نیاز خود یا درک نیاز دیگران. با پذیرفتن این دو اصل، درمانگران کوشش می کنند که یا هراسهای اجتماعی را کاهش دهند و یا به آموزش مهارتهای اجتماعی بپردازند و یا در عین حال، با درنظر گرفتن وضعیت مراجع، از هر دو روش سود جویند (دادستان، 1389).

 

2-16-1-1: روش های کاهش هراس های اجتماعی

گرچه پاره­ای از تحقیقات نشان داده­اند که برخی از داروهای “روان گردان[14]” هراس های اجتماعی را کاهش می دهند (اوبرلندر[15] و همکاران، 1994 به نقل از دادستان، 1389) اما متخصصان بالینی در وهله نخست، فنون روان درمانگری را برای دستیابی به این هدف به کار گرفته اند. به عنوان مثال در سالهای اخیر، رفتاری نگران از روشهای مواجهه ای برای کاهش هراس های اجتماعی استفاده کرده اند. در اینجا نیز درمانگران به هدایت، تشویق و متقاعد کردن مبتلایان به هراس اجتماعی می پردازند تا با موقعیت هایی که برایشان هراسناک است مواجه شوند و تا وقتی ترس وجود دارد در آن موقعیت ها باقی بمانند. به طور معمول مواجهه با موقعیت جنبه تدریجی دارد و از موقعیت های سهلتر آغاز می شود و سپس بتدریج مراجع در وضعیت مشکلتر قرار داده می شود. در اغلب موارد، این روی آورد مواجهه ای دربرگیرنده بعدی شخصی است که به فرد می آموزد و وی را موظف می کند که خود نیز به تنهایی با موقعیت های اجتماعی مواجه شود. گروه درمانگری می تواند چهارچوب مناسبی برای روش های درمانگری مواجهه ای باشد چرا که افراد را وادار می کند تا در جوی حمایت کننده با موقعیت های اجتماعی مواجه شوند (دادستان، 1389).

روی آوردهای شناختی نیز به صورتی گسترده در درمانگری هراسهای اجتماعی بکار برده شده اند. الیس معتقد است که باورهای نامعقول در اغلب مواقع، مبنای این اختلال و دیگر اختلال های روانشناختی را تشکیل می دهند. پژوهش ها نیز ضمن اثبات تاثیر این باورها در ایجاد هراسهای اجتماعی، نشان داده اند که درمانگری های شناختی و مواجهه ای بندرت می توانند توانایی غلبه کامل بر این اختلال را در بیمار به وجود آورند. و از اینجاست که متخصصان بالینی به روش آموزش مهارتهای اجتماعی متوسل شده اند (امل کمپ[16]، 1994 به نقل از دادستان، 1389).

 

2-16-1-2: آموزش مهارت های اجتماعی

روش آموزش مهارت های اجتماعی بر مبنای تالیف چندین روش رفتاری، شکل گرفته است. درمانگرانی که این روش را بکار می برند در وهله نخست، الگوی رفتاری مناسب را به مراجع ارائه می دهند و سپس وی را تشویق می کنند تا این الگوها را بکار برد. آموزش گروهی مهارتهای اجتماعی نیز به نتایج چشمگیری منجر شده است چرا که گروه می تواند همواره ضوابط متناسب اجتماعی را عرضه کند.

پاره ای از تحقیقات بر تاثیر محدود این روش درمانگری در درمان هراس های اجتماعی تاکید کرده اند چرا که به رغم افزایش کارآمدی و مهارتهای اجتماعی بیماران، در اغلب مواقع، سطوحی از ترس پابرجا می ماند.

بدین ترتیب، گرچه درمانگری مواجهه ای، شناخت درمانگری و آموزش مهارتهای اجتماعی، در درمان هراس های اجتماعی موثرند با این حال به نظر می رسد که هیچیک از آنها به تنهایی توانایی ایجاد یک تغییر کامل را ندارند. بررسیهایی که مستقیما به مقایسه این سه روی آورد پرداخته اند معمولا اثربخشی هریک را بطور جداگانه نشان داده اند بدون آنکه بتوانند برتری هیچیک را ثابت کنند (متیک[17] و همکاران، 1989). در حالی که از تالیف این روی آوردها، نتایج به مراتب امید بخش تری حاصل شده اند (هوپ[18] و همکاران، 1993) و بیمارانی که از روش درمانگری تالیفی استفاده کرده اند به بهبود قابل ملاحظه ای در زمینه کاهش اضطراب و افزایش کارآمدی دست یافته اند (دادستان، 1389).

تاثیر درمان شناختی رفتاری و دارویی نسبتا به خوبی مورد بررسی قرار گرفته اند. درمقابل مطالعات کنترل شده در مورد درمان های سایکودینامیک و بین فردی در زمینه هراس اجتماعی کم و نادرند، این روش ها گزینه مناسبی برای درمان هراس اجتماعی مزمن نیستند (مرتبرگ[19]، 2006).

علی­رغم پیشرفت های جامع، توافقی کلی مبنی بر نیاز به توسعه روش های درمان وجود دارد، چرا که بسیاری از بیماران حتی بعد از درمان هنوز بیمار هستند. بنابراین، محققان به کشف فرایندهایی که باعث بقای هراس اجتماعی می شود و نیز یافتن تکنیک هایی برای بهبود نتیجه درمان این اختلال ادامه می دهند. یکی ازاین تکنیک ها، درمان فردی شناختی[20] (ICT) است که براساس مدل کلارک و ولز (1995) در مورد هراس اجتماعی تاسیس شده است. درتلاشی دیگر برای افزایش نتیجه درمان، روشی درمانی شامل ترکیبی از [21]CBT  و دارو مورد استفاده قرار گرفت. در رابطه با اثر احتمالی مدت زمان و شکل درمان مطالعات محدودی انجام شده است، برای مثال زمان تمرکز[22] درمقابل درمان گسترده یا درمان استاندارد در مقابل درمان گسترده[23]. مطالعات روشهای رهایی از زمان متمرکز، در نوشته هایی تشریح شده است اما در مورد مطالعات کنترل شده فقدان منابع نوشتاری وجود دارد. تاثیرات دراز مدت درمان به اندازه کافی مورد مطالعه قرار نگرفته است. پیشرفت اخیر برنامه های خود یاری[24] انتشار یافته از طریق اینترنت احتمالا مکمل بعدی درمان مدیریت تخصصی را فراهم می کند (مرتبرگ، 2006).

 

2-16-2: درمان های شناختی و رفتاری

درمان شناختی رفتاری[25]، گروهی از درمان های روانشناسی و نیز تعدادی ازتکنیک های مختلف که اغلب درترکیب های متفاوت به کارگرفته می شود را شامل می شود. راهبردهای اصلی بکار گرفته شده در درمان هراس اجتماعی که در مجلات جامع ارائه شده اند عبارتند از 1)آموزش مهارت های اجتماعی یا آموزش خاص مهارت های رفتاری در تبادلات اجتماعی براساس این فرضیه که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی فاقد مهارت های لازم در تعاملات اجتماعی هستند.

2)آموزش تمدد اعصاب

3)آشکارسازی؛ یک سری تکنیک های طراحی شده برای نزدیک شدن به یک موقعیت آزارنده و از نظرروانی درگیر شدن در آن موقعیت تا امکان خوگیری و انقراض آن موقعیت خاص فراهم شود.

4)بازسازی شناختی؛ مجموعه تکنیک های طراحی شده برای تغییر شناخت های اساسی در مورد خود و دیگران (هیمبرگ، 2001؛ جاستر[26] و هیمبرگ، 1998).

تغییرات متعدد CBT  برای هراس اجتماعی مورد آزمایش قرار گرفته اند، برای مثال درمان عقلانی عاطفی[27] (RET) (الیس ،1962)، آموزش مدیریت اضطراب[28] (AMT) (ساین[29] و ریچاردسون[30] ،1971)، آموزش خودآموزی[31] (SIT) (میشنبام[32] ،1975)، آموزش مهارت های اجتماعی[33] (SST) (استراوینسکی[34] و دیگران ،1982)، تمدد اعصاب کاربردی[35] (AR) (اوست و همکاران، 1981) و درمان شناختی (بک و امری ،1985) مخصوصا به عنوان یک درمان گروهی برای هراس اجتماعی توسط هیمبرگ و همکارانش توسعه یافت (هیمبرگ و بارلو، 1991).

روش درمانی اخیر، درمان فردی شناختی[36] است (ICT) که توسط کلارک و همکارانش توسعه یافت. بیشتر درمان های شناختی رفتاری در قالب یک گروه درمانی هفتگی ارائه شده که معمولا بین 12 تا 16 هفته طول می­کشند.

 

2-16-2-1: درمان شناختی رفتاری گروهی[37] (CBGT)

این درمان به طور بسیار گسترده ای مورد مطالعه قرار گرفته است. درمان شناختی رفتاری گروهی، نوعی روش درمان جامع است که توسط هیمبرگ و همکارانش توسعه یافته است و یکی ازبزرگترین برنامه های درمانی انجام شده است، درسطح وسیعی انجام شده، ازنظرتجربی مورد تایید بوده و به عنوان درمانی استاندارد برای هراس اجتماعی تلقی شده است. این برنامه درمان در 12 هفته وطی جلسات گروهی 2 ساعته و توسط دو درمانگر هدایت می شود. شامل؛ 1)ارائه شرحی از درمان شناختی رفتاری در مورد هراس اجتماعی 2)تمرین های ساختاری برای آموزش بیماران به عنوان پیش شرط مهارت های بازسازی شناختی 3)نمایش موقعیت های برانگیزنده اضطراب بیماران در جلسات درمان 4)استفاده ازروش­های بازسازی شناختی به همراه نمایش آن 5)تکالیفی برای نمایش طبیعی درمنزل 6)خود مدیریتی روزمره بازسازی شناختی برای قبل و بعد از تکمیل تکالیف منزل. چندین مطالعه کنترل شده تاثیر(CBGT)  رانشان دادند (هیمبرگ 1993؛ هیمبرگ، 2001؛ هیمبرگ و بارلو 1991؛ هیمبرگ وهمکاران، چاپ اول 1990؛ هیمبرگ و جاستر 1994؛ هیمبرگ و همکاران، چاپ دوم 1993). مخصوصا یافته دلگرم کننده این است که نتایج درمان تا 5 سال حفظ می شوند. مطالعات پیگیری دراز مدت ندارند. معمولا حفظ نتیجه درمان تا 3-6 ماه ارزیابی شده است. اگرچه مطالعات اخیر نتایج درمان را تا یک سال هم نشان داده اند (مرتبرگ، 2006).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   فرق فروش سنتی با فروش ربایشی و بهترین انتخاب واسه کسب وکارهای امروزی 

 

2-16-2-2: شکل های دیگر CBT:

مثالی دیگر از یک مدل گروهی، درمان گروهی متمرکز بر زمان است که توسط اندروز[38] و همکارنش توسعه یافته است (اندروز و همکاران، 1994) که عبارتند از یک دوره سه هفته ای شامل 80 ساعت درمان و یک­سری مداخلات رفتاری اساسی: 1)آموزش در مورد اضطراب و هراس اجتماعی 2)کنترل تنفس و نفس نفس زدن 3)آموزش تمدد اعصاب 4)بازسازی شناختی (افکارمنطقی در مقابل افکار غیر منطقی) 5)نمایش مدرج[39] (خوگیری منطقی)  6)آموزش عزت نفس. در یک کلینیک ویژه وابسته به بیمارستان، این نوع برنامه در قالب برنامه روزانه ارائه شد و تاثیرات آن طی یک مطالعه کنترل نشده گزارش گردید (هانت[40] و اندروز، 1998). شکل متمرکز، نمایشی متمرکز تر وطولانی تر را ارائه می دهد که تصور می شود در غلبه بر ترس اجتناب، نسبت به درمان هفتگی موثرتر است. نوع محدودیت زمانی (41 ساعته) این مدل در کلینیکی روانپزشکی در کانگالو[41] سوئد به کار گرفته شد (دست نوشته های چاپ نشده جانسون[42]، 1995).

مطالعات مقدماتی درمان گروهی شناختی رفتاری هیمبرگ درنسخه کوتاه مدت 6 هفته ای نتایجی برابر با درمان قبلی که 12 هفته به طول انجامید، نشان داد (هربرت[43] و همکاران، 2002). به علاوه هربرت و همکاران، مدل هیمبرگ سازگار با درمان فوری را به جای 12 هفته به 18هفته افزایش دادند، اما نتایج مثبتی به دلیل بسط زمانی ایجاد شده مشاهده نشد و پیشنهاد شد که این چنین بسطی ممکن است در حقیقت منجر به افزایش احتمال پایان نابهنگام شود (هربرت و همکاران، 2004).

پیشرفت های اخیر برنامه های خود یاری ارائه شده توسط اینترنت خاطر نشان ساخت که احتمالا این برنامه ها درآینده مکمل برنامه های مدیریتی درمانگر خواهند بود. دراین زمان، مطالعه ای آزاد و مطالعه کنترل شده تصادفی درمورد خود یاری ومبتنی بر اینترنت با حداقل پشتیبانی درمانگر انجام شد که بعد از 9 هفته درمان، نتایج معتبری را در بر داشت و فواید آن بعد از درمان حفظ شد (اندرسون[44] و همکاران، 2008،  کارلبرینگ[45] و همکاران، 2006).

 

2-16-2-3: درمان فردی شناختی (ICT)

آخرین پیشرفت، برنامه درمانی فردی شناختی است که به وسیله کلارک و همکاران توسعه یافت. این برنامه بر اساس مدل شناختی کلارک و ولز (1995) (صفحه 18) درمورد هراس اجتماعی است (کلارک و ولز، 1995) که عمدتا بر حفظ کننده های هراس اجتماعی متمرکز است و تلاش می کند تا شرح دهد چرا افراد مبتلا به هراس اجتماعی قادر به برقراری ارتباطات طبیعی درتعاملات روزمره با دیگران نیستند. اگر چه نمایش موقعیت های آزاردهنده و احساسات روش کلیدی در درمان فردی شناختی است، به طورمتفاوت در رویکردهای رفتاری سنتی استفاده شده است. به جای انجام وظایف تکراری در نمایش، این تکالیف به این مسئله می پردازد که چگونه شخص یک موقعیت اجتماعی را خطرناک پبش بینی می کند. یک مدل تغییر شناخت شامل؛ 1)تهیه یک نسخه شخصی شده از مدل، با استفاده از افکار، تصورات، نشانه های اضطراب، رفتارهای ایمن و راهبردهای توجه 2)آزمایشات از طریق امتحان رفتارهای امن 3)بازخورد تصویری برای تغییر تصورات نادرست بیمار از خود 4)تغییر کانون توجه 5)آزمایشات رفتاری برای افزایش عدم تائید عقیده 6)پردازش پیش بینی کننده حیرت آور و پس رویدادی منفی شناخته شده و تغییر یافته 7) فرض­های غیر عادی شناسایی شده و تغییر یافته بوسیله آزمایشات رفتاری و تکنیک های بازسازی شناختیICT  معمولا در یک دوره 16 جلسه ای هفتگی انجام می شود )کلارک، 1999).

کلارک و همکارانش اخیرا گزارش کردند که برنامه درمان شناختی فردی  ICT به تاثیرات عمده قبل و بعد از درمان بیان شده در مطالعات مربوط استICT  نسبت به فلوکستین به اضافه خود افشایی و پلاسیبو به اضافه خود افشایی، برتر تشخیص داده شده است (کلارک و همکاران، 2003). یک نسخه گروهی مدل )استنجیر[46] و همکاران، 2003) و نمایش به اضافه تمدد اعصاب بکار گرفته شده (کلارک و همکاران، دردست چاپ، 2005) هنگامی که نسخه تغییر یافته ای ازمدل CT برای درمان گروهی هفتگی مناسب تشخیص داده شد و مورد استفاده قرار گرفت، (استنجیر و همکاران) میزان تاثیر مناسب را ارزیابی کردند و نتیجه گیری شد که این نتایج مربوط به تاثیرات منفی در افزایش اجتناب درونی مربوط به استفاده از مدل به شکل گروهی است (استنجیر و همکاران، 2003).

 

2-16-3: سایکودینامیک وروان درمانی میان فردی

کانون درمان سایکودینامیک[47] درهراس اجتماعی معمولابه شناسایی شرم، خشم، حادثه، و اندوه حل نشده درسبب شناسی مربوط است (زرب[48]، 1994). کنیجینک[49] و همکارانش تاثیرات درمان گروهی سایکودینامیک را مبتنی بر فرضیات افکار ناهوشیار و تعارضات مربوط به نشانه ها، را بررسی کردند. بنابراین، هدف درمان ساخت ستیزهای آگاهانه از طریق تفاسیر درمانگر بوده است تا بدین وسیله تغییرات روان شناختی و مکانیسم های رفاهی خود شناختی را فراهم آورد.

مطالعه­ی یک آزمایش تصادفی یک سر کور در مورد درمان گروهی سایکودینامیک (شامل 12 جلسه هفتگی و گروه کنترل پلاسیبو)، نشان داد که هر دو گروه تغییرات درمانی مهمی را نشان دادند. اگر چه گروه سایکودینامیک نسبت به گروه پلاسیبو برتر بود (کینیجیک و همکاران، 2004).

روان درمانی بین فردی در ابتدا یک برنامه تحقیقی مبتنی بر مقررات بود که برای درمان افسردگی توسعه یافت و سپس جهت درمان چندین اختلال  روانی تغییر داده شد (ویسمن[50]، 1997). نتایج یک مطالعه خاتمه نیافته، شامل 9 بیمار که 14 هفته روان درمانی بین فردی دریافت کردند اثبات کرد که کارایی ارزیابی بالینی همچون ارزیابی خود بیماران است (لیپسیتز[51] وهمکاران، 1999).

البته انجام مطالعات کنترل شده برای ارزیابی اثر بخشی این روش­ها در درمان هراس اجتماعی لازم است.

از این بین، درمان­های رفتاری و شناختی-رفتاری (CBT) بیش از سایر درمان­های روان­شناختی برای کاهش نشانه­های SAD به کار برده شده و بررسی گردیده است (فسک[52]، و چمبلس[53]، 1995؛ تایلور[54]، 1996؛ گلد[55] و همکاران، 1997؛ رودباغ[56] و همکاران، 2004). درمان شناختی-رفتاری (CBT)، چه در قالب انفرادی[57] (CBIT) و چه در قالب گروهی[58] (CBGT) آثار اثبات­شده­ی مناسبی را هم در گستره های پژوهشی و هم در شرایط بالینی معمول و واقعی داشته است (کلارک[59] و همکاران، 2006؛ مک اووی[60]، 2007).

البته لازم به ذکر است که درمان­های پیشنهادی در این حوزه، از روش­های متفاوتی استفاده می­نمایند که البته واضح نیست کدامیک از آنها، در کسب نتایج مفید و معتبر، تاثیرگذارند. اکثر راهنماهای درمانی مربوط به هراس اجتماعی که بر رویکرد شناختی- رفتاری مبتنی هستند، به طور معمول ترکیبی از مواجهه و بازسازی شناختی را به عنوان مؤلفه­های اصلی درمان استفاده کرده­اند (هافمن[61]، 2007).

علی­رغم اینکه درمان­های شناختی رفتاری نشان داده­اند که در کاهش اضطراب اجتماعی کارآمد هستند (مک مانوس[62] و همکاران، 2009)، اما میزان بهبود 40 تا 50 درصدی افرادی که از اضطراب اجتماعی رنج می­برند در حد مطلوب نیست (هافمن و بوگلز[63]، 2006؛ ماروم[64] و همکاران، 2009) و تعداد زیادی از افراد بعد از پایان درمان به وضعیت عملکرد مطلوب دست نمی­یابند (ماروم و همکاران، 2009؛ ماتیک[65] و پترز[66]، 1988). پس با وجود کارآمدی درمان­های شناختی رفتاری در بهبود اضطراب اجتماعی، هنوز باید منتظر پیشرفت­های بعدی بود (مک مانوس و همکاران، 2009). سئوال اساسی که هماره در پژوهش­های مربوط به مداخلات روان درمانی مطرح می­شود، این است که “چه درمان هایی، برای چه کسانی و تحت چه شرایطی مؤثر است؟” (پائول[67]، 1967). پاسخ به این سئوال نیاز به درک عناصر فعال یا مکانیزم های عملی دارد که مداخلات مورد نظر را تحت تاثیر قرار می دهند، مداخله­هایی که البته دارای حمایت تجربی نیز هستند (مسکوویچ[68] و همکاران، 2005). بنابراین، می­توان اظهار داشت که علاوه بر توجه به کلیت درمان­های مطرح و یافتن حمایت­های تجربی برای آنها ،دستیابی به محدودیت­های درمان شناختی رفتاری، نیاز به گسترش پژوهش­های زیادی را روی عناصر تشکیل­دهنده­ی درمان بوجود آورده است (وودی[69] و آدسکی[70]، 2002) تا الگوهای درمان در عین اینکه مولفه­های کارآمد خود را حفظ می­کنند ، در عین حال به سوی حذف شیوه­های غیرضروری حرکت کنند (آدرکا[71]، 2009؛ مک مانوس و همکاران، 2009).

باید توجه کرد که توجه به عناصر متعدد درمان، از سوی دیگر متوجه نگاه تازه به مولفه­های آسیب­شناختی اضطراب اجتماعی نیز می­باشد. در همین راستا، عناصر شناختی SAD، اخیرا توجه فزاینده­ای را به خود جلب کرده است (بانل[72] و همکاران، 2013). بطور مثال، سوگیری توجه به سمت تهدید اجتماعی یکی از مکانیزم­های مهمی است که تصور می­شود باعث حفظ اضطراب اجتماعی می­شود (بوگلز و مانسل[73]، 2004؛ راپی و هیمبرگ، 1997). این سوگیری دلالت بر این دارد که افراد مبتلا به هراس اجتماعی، به طور منظم، توجه تسهیل­شده به سمت تهدید اجتماعی یا مشکلاتی در رهایی از تهدید نشان می­دهند، که این موضوع در مطالعات متعددی مورد حمایت قرار گرفته است (امیر[74] و همکاران، 2003؛ آسموندسون[75] و استین، 1994؛ مگ و همکاران، 2004؛ استیونز[76] و همکاران، 2009). در واقع، بر طبق نظریه­های شناختی، افراد اضطرابی، توجه خود را به سمت محرک­های تهدیدکننده­ی مربوط به نگرانی­های خاص­ خود معطوف می­کنند (بک[77] و همکاران، 1985؛ آیزنک[78]، 1997؛ مگ[79]، و بردلی[80]، 1998؛ راپی و هیمبرگ، 1997؛ ویلیامز[81] و همکاران،1997). چنین استدلال شده است که این سوگیری توجه، بر جنبه­های سبب­شناسی و نگهداری اختلالات اضطرابی، به ویژه SAD موثر است (بانل و همکاران، 2013).

اگر سوگیری­های توجهی به سمت تهدید، مسبب ایجاد اختلالات اضطرابی یا لااقل کمک به حفظ آنها باشد، درمان نیز باید متوجه این سوگیری­ها باشد (کوارت[82] و اولندیک[83]،2011). هرچند، یکی از اهداف اولیه­ی CBT کاهش یا حذف این سوگیری­های شناختی مرتبط با اضطراب است اما غالبا، این هدف توسط تکنیک­های بازسازی شناختی انجام می­شود که شامل شناسایی و ثبت شناختارهای ناسازگارانه، و نیز چالش با این شناختارها با استفاده از شواهد مخالف و شناختارهای دقیق­تر می­شود (بارلو، 2001؛ پرینز[84]، و اولندیک، 2003). اگرچه این تکنیک­ها به درمان اضطراب کمک می­کند، برخی استدلال می­کنند که آنها برای نشانه­گرفتن سوگیری­های توجهی کافی نیستند (پاپاجورجیو[85] و ولز[86]، 1998). با توجه به مطالب مورد اشاره، سوگیری توجه یکی از مولفه­های درمان­های رفتاری شناختی است  که در عین اینکه، در چارچوب الگوهای درمانی مورد بررسی قرار گرفته، در عین حال به شکل مستقل نیز مورد وارسی بوده است.

 

1Greist I.

2Wolpe J.

3Salkoveskis P.

4Jakes I.

5-Struss C.C.

5Brehestien

6Wilimuth M.

7Riggs

8Herson M. & Bellack A.S.

9Belackbrn M.

1assertive training

2Salter

3Lazarus

4psychotropic

5Oberlander E.L.

1Emmelkamp P.M.

2Mattick R.P.

1Hope D.A.

2Mortberg E.

3Individual Cognitive Therapy

4Cognitive Bihaivior Therapy

5Time-Concentrated

6Extended treatment

7Self-Help

8Cognitive Behavioural Therapy

1Juster H.R.

2Rational Emotional Therapy

3Anxiety Management Training

4Suinn R.M.

5Richardson F.

6Self-Instructional Training

7Meichenbaum D.

8Social Skills Training

9Stravynski A.

10Applied Relaxation

11Individual Cognitive Therapy

12Cognitive Behavioural Group Therapy

1Andrews G.

2Graded Exposure

3Hunt C.

4Kungalv

5Jonsson J.E.

1Herbert J.D.

2Andersso G.

3Carlbring P.

1Stangier U.

2Psychodynamic Therapy

3Zerbe K.J.

4Knijnik D.Z.

5Weissman M.M.

1Lipsitz J.D.

[52]Feske, U

[53]Chambless, D. L

[54]Taylor, S.

[55]Gould, R. A

[56]Rodebaugh, T. L

[57] Individually

[58] Group

[59]Clark, D. M

[60]McEvoy, P. M.

[61]Hofmann, S. G.

[62]McManus, F

[63]Bögels, S. M

[64]Marom, S.

[65]Mattick, R. P

[66]Peters, L

[67] Paul, G. L

[68] Moscovitch D.A

[69] Woody, S. R

[70] Adessky, R. S

[71] Aderka, I. M

[72]Bunnell B.E.

[73] Mansell, W

[74] Amir, N

[75] Asmundson, G. J. G

[76] Stevens, S.

[77] Beck, A. T

[78] Eysenck, M.

[79] Mogg, K.

[80] Bradley, B. P.

[81] Williams, J. M. G.

[82]CowartM.J.W.

[83] Ollendick T.H

[84] Prins, P.

[85] Papageorgiou, C.,

[86]Wells, A.