پایان نامه های روانشناسی

مقاله درمورد دانلود واقعیت و خیال

دانلود پایان نامه

فروید معتقد بود که شخصیت از سه بخش به هم پیوسته تشکیل شده است. هر کدام از این ساختارها- نهاد، من و فرامن- به گونه ای طرح ریزی شده اند که دارای کارکردهای روانشناختی مشخصی هستند و به شیوه های خاصی عمل می کنند و همین امر باعث شده که آنها را به عنوان سر آدم کوچک فرض کنند که در درون مغز قرار دارند و در حال انجام مأموریت هستند و مسئولیتی عهده دارند و به شیوه های خاصی عمل می کنند و همین امر باعث شده که آنها را به عنوان سر آدم کوچک فرض کنند که در درون مغز قرار دارند و در حال انجام مأموریت هستند و مسئولیتی به عهده دارند و به یکدیگر پیام می فرستند. (پاشا شریفی، 1378) نهاد: همه اعمال نهاد ناهشیارانه است. فروید اعتقاد داشت که نهاد بخشی از شخصیت انسان است که با خود انسان زاده می شود. اساس ذاتی ساختار نهاد غرایزی است که منشأ زیستی دارد. دو بخش دیگر شخصیت – من و فرامن- از نهاد ناشی می شوند. نهاد در بردارنده همه انرژی های زیست مایه ای و روانشناختی است. بنابراین، نهاد سنج و منشأ تمام انگیزه ها هم محسوب می شوند و کاملاً ناهشیارانه است (پاشا شریفی، 1378).
نهاد معرف بخش عمیق و غیر قابل دسترسی است که بررسی آن از طریق تحلیل رویا ها و رفتارهای نوروتیک صورت می گیرد. بین نهاد و دنیای بیرونی هیچگونه داد و ستدی وجود ندارد- در واقع نهاد واقعیت روانی است. در درون نهاد تمایلات غریزی جای دارند که می خواهند بلافاصله ارضاء شوند. در نهاد اثری از ارزش ها، اخلاقیات یا منطق نیست. هدف و منظور اصلی نهاد، ارضای فوری تمایلاتی است که علل و ریشه آنها فرآیندهای بدنی است. پس هدف نهاد عبارت است از رفع تنش یا در غیر این صورت، کاهش تنش. نهاد از اصل لذت و فرایند اولیه تفکر پیروی می کند (فیرس، ترجمه فیروز بخت 1377). نهاد ابتدایی غیر قابل کنترل و بدون باز داری عمل می کند و در هر فرصتی به دنبال لذت آنی و رهایی فوری از هرگونه تنش است. فروید عملکرد فوق را اصل لذت می نامد و از فرایند تفکر اولیه استفاده می کند تا هدف این اصل را مشخص کند. فرآیند تفکر اولیه در خیالبافی ها، تصورهای ذهنی خام، رویاها و توهم های غیر منطقی و سازمان نایافته مطرح می شوند که همواره برای ارضای تکانشهای ابتدایی به کار برده و در رویاها ظاهر می شوند (پاشا شریفی، 1378). البته فرایند اولیه نمی تواند واقعاً ما را ارضا کند (مثلاً به ما غذا بدهد) به همین دلیل فرآیند ثانویه پدید می آید که پای دومین، مؤلفه شخصیت یعنی من را به میان می کشد.

من: در دوران اولیه زندگی، نهاد با مشکلاتی مواجه است. رویاها و توهمها نمی توانند یک نیاز زیستی همچون گرسنگی را ارضا کنند. کاهش این گونه نیازها به وسیله محیط بیرونی صورت می گیرد. غذا هرگز بصورت آنی همچنان که نهاد دوست دارد، دست یافتنی نیست. در انطباق با این تجارب واقعی دنیای خارجی است که ساختار دوم شخصیت، یعنی من، رشد پیدا می کند. من از نهاد جدا می شود و بخشی از فضای تصوری نهاد را پر می کند. من همچنین انرژی لازم را برای انجام بسیاری از اعمال و ارضای نیازها از نهاد به دست می آورد. من از اصل واقعیت پیروی
می کند. این اصل به میانجی گری بین تکانشها و خواسته های نهاد با واقعیت های دنیای خارجی که وظیفه اساسی من است، اشاره دارد. عملکرد آن با واقعیت سر و کار دارد. تکانش ها باید مهار شود و ارضای آنها به تعویق افتد و خیالبافی ها کنترل شود. در سازمان بندی و کنترل فوق از فرایندهای ثانویه استفاده می شود. این اعمال شناختی از قبیل ادارک ، حافظه، واقعیت آزمایی، جهت گیری زمانی ، توجه ، یادگیری ، کنترل فعالیت حرکتی ، کسب تصویر ذهنی از خویشتن و تشخیص و تمایز مابین واقعیت و خیال را دربرمی گیرد. بخشی از خود هشیارانه است. برای مقابله با واقعیت لازم است که حداقل بخشی از من در سطح هشیارانه عمل کند و مسئله واقعی اینجا است که برخلاف نهاد که تماماً در سطح ناهشیار عمل می کند، من در سطح هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار عمل می کند. در سطح هشیار، تمام اعمال شناختی که ما از آنها آگاهی داریم جای می گیرند. من درک می کند چه می تواند بکند و آن را انجام می دهد. من شخص می داند که عملکرد نهاد به حداکثر رساندن لذت و خوشی و به حداقل رساندن درد و ناراحتی است. من ارزش گذاری نمی کند، بلکه فقط نقشهای اجتماعی را ایفا می کن تا از تنبیه در امان باشد و در این موقع است که سومین ساختار شخصیتی، یعنی فرامن، در صحنه ظاهر می شود(پاشا شریفی، 1378).
فرامن: فروید فرامن را به عنوان مخزن و انبار ارزشها، اخلاقیات و ایده آلها درونی شده مطرح می کند. فرامن در حقیقت داور و قاضی رفتارهایتان است. فرامن همانند من قسمتی هشیار، قسمتی نیمه هشیار و قمستی نیز ناهشیار است. ارزشها و عقایدی که به سهولت قابل دسترسی هستند، در سطح هشیار جای دارند و آنهایی که با اندک تلاشی قابل دسترسی هستند، در سطح نیمه هشیار و آنهایی که ما از آنها آگاهی و اطلاعی نداریم، در سطح ناهشیار قرار دارند. بر خلاف من، فرامن هیچگونه دسترسی به دنیای خارجی ندارد. فرامن عقاید درست و غلط خود را از کشفیات من در مورد قوانین و ارزشهای جامعه کسب می کند، و قضاوت های خود را با اعمال مؤثر من تقویت می کند. برای انجام چنین کاری، فرامن دارای یک نیروی تنبیه و پاداش، احساس گناه و غرور است. یا به عبارت دیگر فرامن منبع اساسی تقویت کننده است که می تواند احساس گناه، پاداش و تنبیه و غرور را ایجاد کند و به عنوان مرکزی برای قضاوت فرامن، در درون خود، من ایده آل را به وجود می آورد که اساساً تصور فرد از آنچه باید باشد، است. بایدها و نبایدها و اجبارها از گنجینه لغات فرامن هستند (پاشا شریفی، 1378).
مفاهیم نظریه شخصیت فروید را می توان تحت سه عنوان مورد بحث قرار داد:
ساختاری ، پویایی و رشدی
مفاهیم ساختاری اصلی عبارتنداز: نهاد ، خود و فراخود .
مفاهیم پویایی اصلی عبارتنداز: غریزه، لیبدو، کانکزیس، آنتی کانکزیس و اضطراب مفاهیم تکاملی اصلی عبارتنداز: همانند سازی، جا به جایی، ساز و کارهای دفاعی و مراحل روانی- جنبی.
نهاد
نهاد (در لاتین معادل «آن» ) شامل هر امر روانی است که به ارث برده می شود و هنگام تولد فرد با اوست، از جمله غرایز: نهاد محل ذخیره انرژی روانی ای است که توان لازم برای تمام کنشهای روانی را فراهم می سازد. محتوا و فرایندهای نهاد کاملاً ناخودآگاه است. عملیات نهاد تحت فرمان اصل لذت و فرایند ابتدایی است.
اصل لذت: وقتی که انرژی تخلیه نشده (تنش) به سطح نامساعدی می رسد، نهاد خود به خود در پی تخلیه و آزاد کردن تنش می افتد و می خواهد به سطح پایین و مساعد انرژی باز گردد. این اصل کاهش تنش که نهاد از طریق آن عمل می کند اصل لذت خوانده می شود. نهاد برای تحقق هدفش که گریز از تنش رنج آور و کسب لذت است، فرایند ابتدایی را به کار می گیرد.
فرایند ابتدایی: فرایند ابتدایی می کوشد با تشکیل تصویری از یک شیء که تنش را آزاد خواهد ساخت به تخلیه آن بپردازد. برای نمونه، یک شخص گرسنه، تصویری ذهنی از غذا دارد. در رویا، تصاویر چیزهایی که می خواهیم در برابر ما ظاهر

می شوند. این امر را «تحقق آرزو» هم نامیده اند. بدیهی است که فرایند ابتدایی قادر نیست تنش زیادی را کاهش دهد. یک شخص گرسنه نمی تواند تصاویر ذهنی غذا را بخورد. در نتیجه، ساختار جدیدی از نهاد نشأت می گیرد. این ساختار به خود موسوم است.

خود
دلیل پدید آمدن خود این است که نیازهای سازواره مبادلات مناسبی را با جهان خارج اقتضا می کند. یک فرد گرسنه قبل از اینکه تنش گرسنگی اش بتواند محو شود، باید در جستجوی غذا برآید، بیابد و بخورد.
خود مسوولیت اجرایی شخصیت را به عهده دارد، زیرا بر دروازه هایی که به سوی عمل باز می شوند نظارت می کند و جنبه هایی از محیط را که بدان پاسخ خواهد داد بر می گزیند و تصمیم می گیرد که کدام نیازها و به چه ترتیب ارضا شوند. خود باید تلاش کند تا خواسته های متعارض نهاد، فراخود، و جهان را به صورتی منسجم تلفیق کند.
خود تابع اصل واقعیت است، و از راه فرایند ثانوی و سنجش واقعیت عمل می کند.
اصل واقعیت: هدف از اصل واقعیت، بر خلاف اصل لذت، این است که وقتی مورد مناسبی برای ارضای نیاز پیدا نشده است از تخلیه تنش جلوگیری کند.
فرایند ثانوی: در حالی که فرایند ابتدایی ایجاد خیالات و توهمات می کند. فرایند ثانوی عبارت از تفکری واقع گرایانه است. کنشهای هوشمندانه سطح بالاتر در خدمت فرایند ثانوی است.
سنجش واقعیت: خود، از طریق فرایند ثانوی، طرحی برای ارضا نیاز تنظیم می کند. سپس آن را با نوعی می آزماید تا ببیند آیا این طرح کارگر است یا نه. این ارم سنجش واقعیت نامیده می شود.
فراخود
فراخود نماینده درونی شده ارزشهای سنتی، کمال مطلوبها و معیارهای اخلاقی جامعه است، به صورتی که توسط والدین برای فرد (کودک) تفسیر شده و از طریق نظام تشویق و تنبیهی که نسبت به کودک اعمال شده، تقویت گردیده است. فراخود برای کمال تلاش می کند. فراخود شامل دو زیر ساخت است: وجدان و خودآرمانی .
وجدان: وقتی از ارزشهای اخلاقی خود تخلف می کنیم، ندای وجدان ما را متنبه
می سازد و وادارمان می کند که احساس گناه کنیم.
خود آرمانی: وقتی ما مطابق کمال مطلوبهایمان رفتار می کنیم، به خود می بالیم و احساس غرور می کنیم. این احساسهای غرور آمیز از خود آرمانی نشأت می گیرد.
غریزه :
نمود غیر اکتسابی روانی یک وضعیت بدنی، غریزه نامیده می شود. نمود روانی را «میل» می نامند و برانگیختگی بدنی که منشاء آن است به «نیاز» موسوم است. به این ترتیب، حالت گرسنگی را می توان در قالب اصطلاحات فیزیولوژیکی یک وضعیت کمبود غذایی توصیف کرد، حال آنکه در روان شناسی از آن به عنوان میل به غذا یاد می شود. میل در نقش یک محرک رفتار عمل می کند.
فروید دو گروه برای غرایز تشخیص داده است: غرایز حیات و غرایز مرگ . هر غریزه ای یک منبع ، یک هدف ، یک نیروی رانش و یک موضوع دارد.
غرایز حیات: غرایز حیات در خدمت هدفهای مربوط به بقای فرد و تکثیر نوع قرار دارند. گرسنگی، تشنگی و میل جنسی در این مقوله جای می گیرد.
لیبیدو: لیبیدو نامی است که فروید اختصاصاً در مورد انرژی ای به کار می برد که غرایز حیات را قادر می سازد تا کار خود را انجام دهند. از آنجا که فروید در ابتدا به غریزه جنسی زیاد توجه داشت، لذا اغلب لیبیدو به جای انرژی جنسی به کار می رود.
غرایز مرگ: این دسته از غرایز را غرایز «مخرب» هم نامیده اند. فروید می پنداشت که در آدمی آرزوی مرگ نیز وجود دارد. شاخه مهمی از غرایز مرگ سائقه «پرخاشگری» است.
منبع غریزه: عبارت است از یک برانگیختگی بدنی یا یک نیاز.
هدف غریزه: برطرف کردن برانگیختگی بدنی است.
نیروی رانش غریزه: قدرت غریزه است که میزان آن از روی شدت «نیاز» مربوط به غریزه معلوم می شود.
موضوع غریزه: کلیه تعاملهای فرد با موضوعهای پیرامونش، که در فاصله میان ظاهر شدن یک میل و تحقق آن روی می دهند، تحت عنوان موضوع غریزه قرار
می گیرند. منبع و هدف غریزه ثابت باقی می مانند، ولی موضوع غریزه می تواند به طور قابل ملاحظه ای تغییر کند و تغییر هم می کند. این بدان معنی است که شخص می تواند یک نیاز را از راه های متعدد رفع کند.
کاتکزیس
منظور فروید از طرح این اصطلاح، به کار انداختن انرژی یا لیبیدو در موضوعی است که موجب ارضای یک نیاز می شود. به بیان دیگر، شخص بابت چیزی که می خواهد باید انرژی هیجانی صرف کند.
آنتی کاتکزیس
این اصطلاح به معنی نیروی بازدارنده ای است که از جانب خود روی نهاد اعمال
می شود. برای نمونه، ممکن است شخصی به شدت مجذوب شخص دیگری شده باشد (انرژی هیجانی مصرف شده باشد)، ولی امکان دارد خود، تحت راهنمایی اصل واقعیت و یا با توصیه فراخود، مجبور باشد از تظاهر این تحریک جلوگیری کند.
فروید در تحلیل نهایی معتقد شد که جنبه های پویایی شخصیت از تعامل میان کاتکزیسها (نیروهای پیش برنده) و آنتی کاتکزیسها (نیروهای بازدارنده) تشکیل شده است.
اضطراب
در اصطلاح فروید، اضطراب ناشی از تحریک زیاده از حدی است که خود قادر به کنترل آن نیست. سه نوع اضطراب وجود دارد: اضطراب واقعی ، اضطراب روان آزردگی و اضطراب اخلاقی .
اضطراب واقعی: ناشی از تهدیدها و خطرهای واقعی از جانب محیط است.
اضطراب روان آزردگی: ترس از این است که مبادا غرایز موجود در نهاد دچار افسار گسیختگی شود (بر آنتی کاتکزیسها غلبه کند) و باعث گردد که شخص به کاری دست بزند که به خاطر آن تنبیه شود.
اضطراب اخلاقی: همان ترس از وجدان است. شخصی که از یک فراخود رشد یافته برخوردار است، وقتی مرتکب عملی می شود که مغایر موازین اخلاقی اوست و یا حتی به ارتکاب آن می اندیشد، احساس گناه می کند.
همانند سازی
این مفهوم و مفاهیم بعدی با یادگیری و رشد ارتباط دارند. ما تمایل داریم که با مردم همانند شویم، یعنی از برخی خصلتهای آنها که دوست داریم داشته باشیم، تقلید کنیم. دختری ممکن است یک ستاره سینما را الگوی خود قرار دهد، زیرا آن ستاره سینما در به دست آوردن اموری مانند شهرت، ثروت، و ماجراهای جالب توجه، که دختر خواهان داشتن آنهاست، موفق بوده است.
جا به جایی
احتمالاً مهمترین مفهوم فروید در ارتباط با رشد، همین مفهوم جا به جایی است. وقتی یک غریزه با مانع روبرو می شود، یعنی زمانی که نمی تواند نیروی خود را روی موضوع برگزیده اصلی متمرکز کند، انرژی غریزی به موضوعات جانشین معطوف می گردد (جا به جا می شود). برای مثال، وقتی یک کارگر به خاطر اینکه از عصبانی شدن رئیس می ترسد، نتواند خشم خود را نسبت به او ابراز دارد، تمایل پیدا می کند که خشم خو را نسبت به اشخاص یا اشیای دیگر نشان دهد. جا به جایی توجیه کننده این حکم اساسی فروید است که رفتار همه ما توسط تعداد اندکی از غرایز اساسی برانگیخته می شود. غریزه جنسی در نظر فروید مسوول بسیاری از اموری است که ما انجام می دهیم، حتی اگر به نظر رسد که بسیاری از این فعالیتها و گزینش موضوعها به هیچ وجه جنسی نیستند.
فروید خاطرنشان ساخته که پیشرفت تمدن از طریق جا به جایی انرژی غریزی به مجراهایی که از نظر فرهنگی خلاق و از نظر اجتماعی مقبول بوده، مقدور شده است. نوعی از جا به جایی که دستاورد فرهنگی عالی تری به بار می آورد- مانند وقتی که یک هنرمند {به جای رفتار جنسی نامشروع} به نقاشی زنان برهنه می پردازد- «تصعید» خوانده می شود.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع مقاله با موضوع بهزیستی روانشناختی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ساز و کارهای دفاعی
خود، تحت فشار اضطراب بیش از حد، مجبور است برای تعدیل آن فشار به اقدامات افراطی دست بزند. این اقدامات، ساز و کارهای دفاعی نامیده می شوند، زیرا آنها از «خود» در مقابل اضطراب، دفاع می کنند. دفاعهای اصلی عبارتنداز: واپس زنی ، فرافکنی و واکنش سازی .
واپس زنی: این مفهوم یکی از مفاهیم اولیه فروید است. واپس زنی یعنی بیرون راندن هر آنچه باعث اضطراب شدید می شود از دایره خود آگاهی {و هدایت کردن آن} به ناخودآگاه . از این رو، احساسات جنسی اولیه یک پسر نسبت به مادرش ممکن است ترساننده باشد، زیرا از آنچه پدرش ممکن است با او بکند، بیمناک است و در نتیجه خواسته های جنسیش را واپس می زند. همین جا باید مفهوم ناخودآگاه فروید را توضیح داد.
ناخود آگاه: مکتب تحلیل روانی غالباً به عنوان روان شناسی ناخود آگاه شناخته شده است و فروید هم نخستین کاشف ناخود آگاه لقب گرفته است. ناخود آگاه همه عناصر روانی را که پس زده شده اند، یا هرگز اجازه نیافته اند تا به صورت خودآگاه درآیند، دربر می گیرد. این مفهوم را با مفهوم دیگر فروید، یعنی نیمه آگاه نباید اشتباه کرد.
نیمه آگاه: نیمه آگاه به آن دسته از عناصر روانی اطلاق می شود که به هنگام نیاز، به صورت خودآگاه درمی آید. این قسمت مانند بخش ناخود آگاه در حالت واپس زدگی نیست، بلکه تنها در عقب ذهن فرد قرار دارد.
فرافکنی: فرافکنی عبارت است از نسبت دادن امری که در واقع در درون شخص است به جهان خارج. برای مثال، ممکن است برای شخصی پذیرفتن اینکه از

Leave a Reply