Uncategorized

فرق رهبر و مدیر چیه 

 

مدیریت و رهبری دو معنی جدا از هم هستن، اما هر دو با هم رابطه دارن. به دلیل ی همین ارتباطه که درک این دو واژه و فرق بین اونا، بعضی وقتا باعث ابهام می شه، چون کسائی هستن که یا ویژگیای رهبر و مدیر رو با هم دارن، یا اینکه از اونا انتظار میره در یک سِمت، رهبری و مدیریت رو با هم بکنن. در تعاریف سنتی، مدیریت کامل درباره برنامه ریزی، سازماندهی و کنترل کردنه. اما دیگر الان تعاریف سنتی کاربردی ندارن. نیروی کار امروز با گذشته متفاوته، اونا نگاه منتقدانه به پدیده مدیریت دارن و انتظارات و انتظارات مردم هم از رهبر و مدیر زیاد شده. کارمندان دیگر فقط با هدف دریافت حقوق کار نمی کنن و اگه در شغل شون رشد و پیشرفت صورت نگیرد، به اون شغل پایبند نخوان بود. حال با وجود این تغییرات، تعریف امروزی رهبر و مدیر چیه و این دو چه فرقی با هم دارن؟ این مقاله به توضیح فرق رهبر و مدیر می پردازه و تعاریف سنتی اونا رو به رقابت می کشه.

 

سال هاس که به ما آموزش دادن مدیریت جلو بینی، بودجه بندی، برنامه ریزی و کنترل مربوط می شه. مدیران هم واسه مدیریت آموزش داده شدن، نه رهبری.

سرپرستان جدید و پیشکسوتان کهنه کار میدون ی مدیریت، آموزش دیده ان: چیجوری کاری رو به زیردستان شون محول کنن، چیجوری کار اعضاء گروه رو آزمایش کنه، چیجوری به بقیه مشاوره ی کارکرد دن و چیجوری کارکنان رو استخدام یا اخراج کنن. تموم مواردی که درباره مدیریت به ما آموزش دادن بر این فرض استواره که مدیر می دونه که چه باید بکنه و تصمیم گیرنده نهاییه.

الان ما به این نتیجه رسیده ایم که نگاه سنتی به وظایف مدیر واسه محیطای کاری هزاره ی جدید، ناقص و خامه.

قبول کردن مسئولیت گروهی از آدما و موفقیت اونا، گذشته از رفاه و پیشرفت حرفه ای هر یک از اونا، مأموریت بزرگیه. رهبری، رابطه خیلی کمی با کنترل کردن، بودجه بندی و غیره داره. رهبری رابطه کمی با محول کردن کار و آزمایش اون داره.

نگاه سنتی ما به مدیریت وظیفه-محور و ماشینیه. ما در اون دنیا بینی، به موضوعاتی مثل این فکر نمی کنیم: اعضاء گروه من چیجوری موقعیت شون رو حفظ می کنن؟ اونا زیر فشار هستن؟ اونا احساس خوبی نسبت به آینده و انرژی گروه دارن؟

ما تا پیش از این، تصور می کردیم انرژی اعضاء گروه، دلیلی در موفقیت گروه نیس، با اینکه هر کسی که تا به حال در هر نوع گروهی بوده باشه، می دونه انرژی گروه (که به اون سطح اعتماد هم میگن)، اصل و پایه کاره!

شاید بشه با راه و روش چماق و هویج افراد رو واسه یه مدت به کار واداشت، اما در آخر، اگه اونا دل به مأموریت شون، به مدیرشون و به همدیگه ندن، گروه آسیب دیده و انرژی اش رو از دست میده. این اتفاق حتمیه! الان میدونیم که رهبریِ توأم با اعتماد و هم دلی، نه تنها مؤثرترین روش رهبری یک گروه، بلکه سودآورترین روش اداره یک شرکته.

اینجا به پنج اختلاف بزرگ بین مدیران و رهبران می پردازیم. اگه شمام حالا نقش رهبر رو بر عهده دارین یا آرزوی داشتن اینجور سمتی رو در سر می پرورانید، به کارایی فکر کنین که در هر کدوم از این بخشا می تونین انجام بدین.

مأموریت

در دیدگاه سنتی درباره مدیریت، کار یک مدیر مثل راه اندازی یک دستگاه، دستگاهی به شکل مثلا یک دایره ی اعتبارات صنفی یا گروهی از برنامه نویسان. مدیر هر دستگاه، مسئول ورودیا و خروجیای مشخص شده و نتایج مورد انتظار اون هستش. کار مدیر، حفظ کارکرد یک نواخت این دستگاه.

در این دنیا بینی، افراد گروهی که مدیر بر اونا نظارت داره، در اصل همون اجزاء دستگاه هستن. این اجزاء قابل تعویضند. بعد از سپردن نقش به اونا، وظیفه ی افراد اجرای اون نقش (به کار انداختن قطعه ی خودشون در دستگاه) طبق اهداف و استانداردهاییه که پیش از اونا وجود داشته و بعد از اونا هم هست. فرض بر اینه که خود دستگاه، مهم تر و قوی تر از همه کسانیه که در راه اندازی اون نقش دارن.

دیدگاه رهبری درست برعکس دیدگاه مدیریته! انرژی گروه شما به اهداف شما، نیرو می بخشه.

دستگاه می تونه هر زمان که منطقی به نظر می رسه، تغییر کنه، حتی اگه این تغییر چند بار در روز باشه. شاید دستگاه شما باید تغییر کنه، یا اینکه زمان دور انداختن اون و اختراع دستگاه جدیدی رسیده باشه. مسئله اینجاست که خلاقیت در دست آدم هاس، نه دستگاه ها.

رهبران تا جای ممکن به افراد اجازه میدن وظایف شون رو برابر با تواناییای خودشون طراحی کنن.

هدف یک رهبر این نیس که یک فرآیند ماشینی بی عیب و مشکل رو بارها تکرار کنه.

رهبر و اعضای گروهش، یک مأموریت دارن. همه اونا میدونن مأموریت چیه و چه نقشی در اون دارن. شاید مأموریت شما این باشه که فرآیندهای قدیمی سازمان خود رو با فرآیندهای جدید جانشین کنین تا سریع تر و آسون تر کار رو جلو ببرین. اعضای گروه شما، جدای این واقعیت که شغلی دارن و نیازمند دریافت حقوق هستن، میدونن نوسازی سازمان واسه مشتریان، واسه خودشون و واسه شرکت چه معنایی داره.

هر مأموریتی نقطه آسون، میانی و پایانی داره، فرقی نمی کنه مأموریت چه باشه. وقتی مأموریتی رو تموم می کنین، مأموریت جدیدی شروع میشه.

شاید مأموریت شما اجرای یک نمایش یا اختراع یک تله موش بهتر باشه. رهبری جدا از مأموریت خاصی که افراد نسبت به اون هیجان دارن، نیس. بی مأموریت، هدفی وجود نداره که گروه تون رو واسه رسیدن به اون رهبری کنین! بی مأموریت، هدف شما چه هستش؟

کی از انجام یک کار تکراری، روز به روز و سال به سال، هیجان زده می شه؟ هیچکی جز گروهی مدیر که از این زنجیره تکراری، ثروتی می اندوزند. مأموریت باید چیزی بیشتر از این باشه. بخشی از کار یک رهبر، کشف رابطه بین مأموریت کلی گروه با مأموریت فردی هر یک از اعضاء گروه.

به همین علته که ما از درک منبع قدرت در محل کار صحبت می کنیم، خواه این درک به معنای استفاده از بخش متفاوتی از مغزتون باشه یا آموزش چیزی که میدونید یا عنصر دیگری که واسه تون مهمه. همه ما به منبع قدرت در محل کار نیاز داریم، لیاقت اونو هم داریم!

خودآگاهی

در نگاه سنتی به مدیریت (دستور و کنترل)، لازم نیس مدیر در آینه نگاه کنه، اما در بخش ی رهبری، رهبر باید این کار رو هر روز بکنه (یعنی، کور خود و بینای زیردستان نباشه).

رهبر کسیه که از مشغله های فکری اش فاصله میگیره تا کارکرد خودش رو هم آزمایش کنه، نه اینکه زیر سلطه ی احساساتش باشه، به ویژه احساس ترس.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تفکر سیستمی چیه و چه کاربردی داره؟ 

ترس باعث می شه مدیران کنترل شون رو از دست بدن و دست به اقدامات بی محابا بزنن. ترس، بعضی از مدیران رو مجبور می کنه بر سر زیردستان شون فریاد زده یا به اخراج تهدید کنن تا اونا دست به عصا راه رفته و خطایی انجام ندن.

این نوع مدیریت عادی بوده، اما نقطه مقابل رهبریه. رهبران دارایِ اعتماد به نفس، طبق اعتماد بقیه رو هدایت می کنن. اونا مجبور به تهدید کردن زیردستان شون نیستن. رهبر می تونه بگه: «من تو رو استخدام کردم و تو انتخاب کردی با من کار کنی، پس روشنه که هر دوی ما به هم اعتماد می کنیم و این خوبه، چون ما به این اعتماد نیاز داریم! من بی درک تو رو سرزنش نمی کنم، امیدوارم توئم من رو بی درک سرزنش نکنی. ما درباره هر چیزی که لازم باشه صحبت می کنیم. تو کار خودت رو بهتر ازم می شناسی. من ازت یاد می گیرم و امیدوارم توئم ازم چیزایی یاد بگیری.»

رهبران میدونن همیشه حق با اونا نیس. اونا به اندازه کافی عزت نفس دارن که بگن: «من هفته پیش اینو گفتم؟ حتما قهوه ی صبحم رو نخوردم که اشتباه کردم، چون منظور من این چیزی نبود که گفتم. نه، اون کاری که گفتم نکن. درست میگی، کاری که به نظرت از همه بهتره بکنه. ممنون که این نکته رو یادآوری کردی. هر وقت از این حرفای عجیب زدم، به من اخطار بده. ممنون میشم!»

خطر و اعتماد

اعتماد کردن به کسی که عاشقش نیستین یا رابطه خویشاوندی با اون ندارین، لازمه خطر پذیریه. در دیدگاه پذیرفته شده و البته سنتی مدیریت، اینجور خطری وجود نداره، چون مدیر به دلیل ی موقعیتش، از اختیار کامل برخورداره. در دیدگاه امروزی رهبری، این خطر احساس می شه. شما ممکنه اشتباه کرده و به فردی اعتماد کنین. این راه رو باید یاد بگیرین. اگه به اندازه کافی به خودتون اعتماد نداشته باشین تا بتونین به دور و بریا تون اعتماد کنین، هیچوقت چیزی یاد نخواهید گرفت.

رهبری لازمه تکیه کردن به دیگرانه، بی اینکه عوضشِ کاری که می خواید فرد دیگری واسه تون بکنه، اونو تهدید کنین یا به اون وعده ی پاداش بدین.

شما به عنوان رهبر، باید از طرفی به غرایز بقیه و از طرف دیگه به خودتون ایمان داشته باشین تا بتونین به بقیه هم اعتماد کنین. این کار واسه خیلی از مدیران سخته و در جلسات آموزش مدیریت، باید بیشتر درباره اون صحبت شه.

باید به این نگرانی مدیران جواب داده شه که بعضی وقتا، صاحب اختیار نبودن، رئیس نبودن و فرمون رو به دست افراد باهوش گروه دادن، چه عواقبی می تونه داشته باشه.

یادگیری دوطرفه

رهبری طبق اعتماد و یادگیریه. وقتی تیم شما از جذابیت و روحیه ی خوب گروهی بهره مند باشه، یادگیری قابل لمس تر میشه. صحبت افراد گروه با هم رنگ و بوی دیگری خواهد گرفت: «من تازه یادم اومد می تونیم از ایده ی تو واسه ی بروشور کالا، یک ویدئوی عالی هم بسازیم! دوست داری تو این زمینه هم همکاری کنی؟» تموم هزینه ای که باید واسه به وجدآوردن دوباره ی افراد در محیط کار انجام داد، اعتماد کردنه. افراد، نگرانِ به اشتراک گذاشتن ایده هاشو هستن، چون اعتماد ندارن که ایده هاشو با دقت و حوصله بررسی شه. باید بدونیم نداشتن اعتماد، ضعف کارمند ایده پرداز نیس.

ما بهترین درسا رو از تجربیات مون یاد می گیریم و یکی از بهترین مصادیق ضرب المثل قدیمیِ «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد» در محیط کاره.

اگه سطح اعتماد در گروه شما اون قدر پایینه که امکان همکاری فراهم نمی شه، باید به عنوان مدیر، مشکلات اعتماد رو شناسایی کنین و اونا رو از بین ببرین.

شاخکای افراد همه مسائل رو در نظر دارن. وقتی اونا به شما، به شرکت و به همدیگه اعتماد نکنن، این به اون معناست که شما در طرف مدیر باید اعتمادسازی کنین!

وقتی سطح اعتماد گروه مطلوب باشه، جوّ کاری طوری میشه که شما از زیردستان یاد می گیرین، اونا از شما یاد می گیرن و همه شما از همدیگه خواهید یاد گرفت.

اگه مدیر، همیشه بخواد متخصص همه مسائل باشه، به مشکل خواهد خورد. با این کار، یک عمر تجربه، علم و دوراندیشی باارزش اعضای دانای گروه به هدر رفته، در حالی که می تونست وسیله مقابله با رقابتای سازمان باشه.

حرف بزنین و نظرتون رو روشن و روشن بگید

آخرین فرق رهبر و مدیر اینه که در مکتب قدیم، احتیاجی به حرف زدن مدیر و بیان نظرات روشن اون نیس.

در جلسات آموزش مدیریت هیچوقت به شما یاد نمی دن که «مسائلی که رئیس تون دوست نداره رو به اون بگید ولی اگه که می خواید پیشرفت کنین و اعتبارتان بالا برود، باید این کار رو انجام بدین.»

بله! از این موارد صحبت نمی شه. در این جلسات آموزشی، درباره بخشای حساس، مبهم و پیش پاافتاده ی رهبری صحبت نمی شه. اینا رو باید خودتون یاد بگیرین.

حالا با این واقعیت روبرو شدیم و همه ما از این حقیقتِ عجیب آگاهیم که سر کار رفتن معنیش این نیس که شخصیت تون رو پشت در جا بذارین.

با اینکه در محل کار، از همه طرف در گوش ما می خونن که صدای مون درنیاید و با همون سیستم و طرز تفکر معیوب سر کنیم، ما مجبور نیستیم به این پیاما گوش دهیم.

شاید بتونین یه مدت ساکت بمونین، چون تحمل نمودن شرایط، آسون تر از بحث کردن با کسانیه که در آخر، برچسب «دردسرساز» رو به شما میزنن، اما خیلی زود این فکر به ذهن تون می رسه که به حرف بیایید.

چاره ای جز بیان احساس تون ندارین، اگه این کار رو نکنین، این احساس به شما دست میده که در قبال گرفتن حقوق، شخصیت واقعی تون رو مخفی کردین و نقش کسی رو بازی می کنین که در مقایسه با خود واقعی اش، باهوش و آدم نیس.

آخرش روزی از این معامله خسته میشید. شما اون قدر قدرت دارین که نخواهید یک آدم بی دست وپا باشین. اگه در کار با مشتریان و سهام داران در رابطه هستین، سکوت شما به نفع اونا هم نیس، پس از موضوعاتی که خیلی نیاز به بحث و بررسی دارن، صحبت کنین.

خیلی شفاف صحبت کنین! این ویژگی رهبرانه. هرکی می تونه رهبر و مدیرعامل کار خودش باشه. شما گرداننده ی زندگی و کار خودتون هستین.

رؤیای شما چیه؟ اولین قدم شما در رسیدن به اون چیه؟

برگرفته از: forbes.com

جلسات کاری رو تبدیل به وسیله موفقیت خود کنین


۳۶۰۰۰تومن

Leave a Reply