راننده: بذار تلو تلو بخوره…تریک تراک تریک تراک
در ادامه آتشکار است که روبروی کوره ی باز ایستاده است و با جارویی چوبین، ذغال سنگ در آن می ریزد
آتشکار: حرکتش داره کند میشه.
راننده: یه تیکه ذغال بنداز تو دهنش!
آتشکار: ذغالمون داره کم میشه…
راننده: درسته…مشکل همین جاس
آتشکار: نگاه کن …دهنش همیشه بازه…مثل غول!
راننده: باید زودتر برسیم.
آتشکار: می ترسم دیگه آخرش چیزی نداشته باشیم بریزیم تو دهنش!آخرش پای چوبی ام رو بهش می دم…می دونم.
در ادامه راننده قطار با چشمانی بسته گویی که خواب می بیند با صدایی آهسته زیرلب آوازهایی زمزمه می کند و فرسودگی قطار هیچ اهمیتی برای او ندارد. و ماجرای کلی داستان بر سر رنگ چراغ راهنمای ایستگاه متروکه است که با ظهور شخصیت های مختلف این رنگ نیز تغییر می کند و در نهایت هیچ یک به نتیجه یکسانی نمی رسند و داستان به اتمام می رسد.
۴-۴ بررسی ساختاری نمایشنامه های «کالیگولا» و «قطار»
درباره ی ساختار و جایگاه آن در ادبیات نمایشی مباحث بسیار بنیادی وجود دارد. ساختار یا ساخت به معنی چهارچوب متشکل پیدا و ناپیدای هر اثر ادبی، عبارت از نظامی است که در آن همه ی اجزای اثر در پیوند با یکدیگر و در کارکردی هماهنگ، کلیت اثر را می سازند. واژه ی ساختار دارای وسعت معنایی بسیار زیادی است زیرا اجزای تشکیل دهنده ی یک اثر ادبی را می توان به منزله ی ساختار آن دانست. و همچنین تقسیمات منطقی رویدادها، تقسیمات خاص در پرده ی نمایش و صحنه ها را می توان نمودی از ساختار محسوب کرد. در واقع زمانی که ما به نکات فنی و اساسی و چهارچوب آثار ادبی و مشکلات کار نویسندگان آگاه می شویم، از نوشته های آنها بیشتر و بهتر لذت می بریم. بدیهی است اگر معمار یا مهندسی به فشار یا قدرت و وزن مصالح بنایی آشنا نباشد، بنایی را می سازد که اطمینان بخش نخواهد بود. نویسنده نیز بدون توجه به این عوامل و داشتن احاطه و بصیرت کامل به ساختار به ساختار و چارچوب یک موضوع نمی تواند اثری درخور توجه ارائه دهد اگرچه مدعی این باشد که بنای هر اثر ادبی و هنری منوط به داشتن غریزه ی تنهاست. که در اصل چنین ادعایی مردود است زیرا بدون داشتن اطلاعات کامل از رموز و اصول ساختار در نمایشنامه و احاطه ی کافی به این فن ما شاهد اثری کاملا ناقص هستیم اگرچه نویسنده فردی با ذوق و نابغه باشد.
۴-۴-۱ پیرنگ در نمایشنامه کالیگولا
در ساختار این نمایشنامه تنها چهار عنصر از عناصر شش گانه پیرنگ دیده می شود که به شرح زیر می باشد.
الف : گره افکنی
ب : کشمکش
ج: نقطه ی اوج
د: گره گشایی
الف: گره افکنی در این نمایشنامه به ناپدید شدن کالیگولا پس از مرگ خواهرش و ترک کردن قصر و امپراتوری جهت رسیدن به ناممکن، محدود می شود که نمود آن به این صورت است:
صحنه اول
بزرگزاده نخست: هنوز هیچ خبری نیست.
بزرگزاده پیر: نه صبح خبری هست و نه شب.
بزرگزاده دوم: سه روز گذشته است و هیچ خبری نیست.
بزرگزاده پیر: قاصدها می روند، قاصدها برمی گردند. سرشان را تکان می دهند و می گویند: «هیچ».
صحنه دوم
کرئا: چه خبر؟
اسکپیون: هنوز هیچ. دهقانها گویا دیشب نزدیک شهر او را دیده اند که از میان طوفان به شتاب می رفته است.