عوامل بین فردی
عوامل روانی- رفتاری
عوامل زیستی- ژنتیکی (نیوکام ، ریچاردسون، ۲۰۰۰؛ لتیری، ۱۹۸۵؛ نیوکام، ۱۹۹۵).
سادوک و سادوک)۲۰۰۰)، به عوامل فردی و اجتماعی از یک سو و یادگیری های اولیه و روابط خانوادگی و بین فردی از سوی دیگر اشاره کرده اند. برخی از پژوهشگران ناراحتی های عصبی و روانی،دردهای بدنی، مشکلات جنسی و برخی دیگر، فقر، بی سوادی، بی کاری و تجرد را علت اعتیاد دانسته اند، درحالی که یافته های بالینی اخیر۷۰ در صد معتادان را متأهل و دارای شغل دانسته اند و ۳۰ در صد بقیه در جریان اعتیاد شغل خود را از دست داده اند(زینالی، ۱۳۷۹). این یافته ها هم چنین زمینه های رشدی ناسالم، استعداد و آمادگی برا ی اعتیاد را دارای نقش اساسی معرفی کرده اند. برخی بررسی ها پنج تا ده درصد افراد جامعه را دارای زمینه مستعد برای اعتیاد دانسته اند(پیران، ۱۳۷۶). وابستگی تنها در بخش کوچکی از افراد مستعد وابستگی، دارای یک رشته ویژگی های رفتاری و اختلال های رفتاری همراه، مانند جستجوی لذت، جستجوی تازگی و شخصیت ضداجتماعی نشان داده شده است(آگاتسوما ، هیرویی ، ۲۰۰۴). عوامل پیش آگهی بد در اعتیاد به شرح زیر گزارش شده است :
سابقه خانوادگی الکلیسم
اعتیاد دارویی
سایر اختلالات ذهنی
سابقه قبلی انحراف شخصیتی
شروع زود هنگام اعتیاد دارویی
نوع دارو
تحصیلات
سوءمصرف الکل پیش از اعتیاد
مدت زمان اعتیاد (کوزلو ،روخلینا ، ۲۰۰۰).
بر اساس جهت گیری مواجهه ای، علت اعتیاد صرفاً مواجهه با افیون ها است. وقتی شخصی فشار روانی تجربه می کند، اندروفین ها ترشح می شوند و یک بی حسی برطرف کننده ی فشار روانی ایجاد می شود، تحمل درد را افزایش می دهد. برخی محققان اظهار داشته اند که ممکن است استفاده از هروئین و سایر افیون ها باعث فروریزی درازمدت دستگاه بیوشیمیایی گردد که اندروفین ها را می سازد. طبق این دیدگاه، معتاد به خاطر این که دارو سیستم طبیعی تسکین دهنده ی درد بدن وی را درهم ریخته به مصرف افیون ها ادامه می دهد. جهت گیری انطباقی راهی تعاملی است که در آن، هم شخص و هم محیط عوامل مهمی در بروز اعتیاد تلقی می شوند: ویژگی های شخص (انتظارات، نگرانی ها و جز این ها) و موقعیت هایی که فرد در زندگی با آنها روبرو می شوند، خصوصاً آن هایی که ایجاد فشار روانی می کنند، در کنار هم، نیاز به دارو و واکنش های او را به داروها تحت تأثیر قرار می دهند (ساراسون و ساراسون، ۱۳۸۲).
اگرچه از دیرباز در تمام جوامع بشری سوء مصرف مواد افیونی به عنوان عادتی غیراجتماعی و نامقبول تلقی شده است ، اما با وجود این عدم مقبولیت ، طبقات مختلف اجتماع با این مساله به صورت جدی درگیر می باشند به طوری که هم اکنون مردان و زنان زیادی ، خصوصاً از سنین نوجوانی تا میان سالی مواد مخدرمصرف می کنند و به آ ن وابسته شده اند . این معضل یکی از آسیب های مهم اجتماعی است به طوری که نه تنها سلامت فرد و جامعه را به خطر می اندازد بلکه موجبات انحطاط روانی و اخلاقی افراد را نیز فراهم می آورد (اس‍ت‍ف‍ان‍و چ‍ی‍ری‍ل‍و و دیگران، ترجمه پیرمرادی،۱۳۷۸). عوامل مختلفی از جمله وجود فقر مالی ،مشکلات خانواگی ، اختلافات زناشویی، وجود الگوهای نامناسب برای همسان سازی و در نهایت مسأله بیکاری از عوامل عمده گرایش به اعتیاد می تواند محسوب شود به طوریکه زمینه نظری مطالعه نمایانگر آن است که دو دسته علل فردی و اجتماعی از عوامل عمده اعتیاد محسوب می شوند (هدایتی و همکاران ، ۱۳۸۲؛نریمانی و همکاران، ۱۳۸۱).
شیوه زندگی معتادان با دوست گزینی افراطی بدون ارزیابی دوستان و گذراندن اوقات بیشتری از زندگی خود با آنان و اوقات کمتر با خانواده همراه است. این افراد شیوه زندگی بی نظم داشته، رفت و آمد و حضور منظم در خانواده ندارند) زینالی،۱۳۸۰). آنها دارای ویژگی های عملکردتحصیلی ضعیف، غیبت بیشتر از مدرسه، کمک کمتر به والدین در امور منزل و صرف وقت کمتر برای انجام تکالیف هستند(کلارک ، نیبرز ، لزنیک ، لینچ ، دونووان، ۱۹۹۸). صرف نظر از پیامد های منفی اقتصادی این مشکل، معمولاً سوء مصرف مواد با بسیاری از پدیده های نامطلوب دیگر نظیر کاهش فرصت های آموزشی، ناتمام گذاشتن دوره های مرسوم آموزشی و بی ثباتی شغلی رابطه دارد. همچنین سوء مصرف مواد در نوجوانی احتمال ازدواج های زودرس و نیز داشتن فرزند را در سنین پایین افزایش داده و احتمال وقوع رفتارهای مجرمانه را ارتقاء خواهد بخشید(بهرامی ، ۱۳۸۳).
داشتن نگرش مثبت به مواد عامل مهمی در روی آوردن به مصرف مواد به شمار می رود. این باور که «من معتاد نمی شوم»، «من با دیگران فرق دارم » و «برخی مواد مثل حشیش و گراس اعتیادآور نیستند» ، فرد را آماده مصرف مواد می کند(زینالی،۱۳۸۰). اشخاص به طور ناگهانی و توجیه ناپذیر، قربانی اعتیاد به مواد نمی شوند. آنها به طور فعال درگیر مصرف داروها می شوند و نگرش ها، باورها، هدف ها و چشم داشتهایشان در این زمینه نقش مهمی دارند(مارلات ، روهسنوف،۱۹۸۰؛ بک ، رایت ، نیومن ، لیس ،۱۹۹۳). عواطف شکننده و احساساتی که با کوچک ترین وضعیت ناراحت کننده جریحه دار می شوند، گویای عاطفه بی ثبات یا نوروتیک هستند. رفتارهای خشونت آمیز والدین موجب خودکم بینی کودکان شده و رضایت از خویشتن را در آنان کاهش می دهد. این کودکان احتمال دارد با افرادی که از نظرعاطفی آنها را حمایت می کنند و احیاناً مصرف مواد در بین آنها رواج دارد دوست شده و به مصرف مواد بپردازند . بسیاری از معتادان، مواد را به خاطر کاهش اضطراب و کنارآمدن با
احساس های پرخاشگرانه به کار می برند(لیندزی، پاول ، ۱۳۷۷).
همراه شدن فرار از خانه، فرار از مدرسه، درگیری و زدوخورد در اجتماع و مصرف زودهنگام سیگار با عوامل دیگر فرد را آماده مصرف مواد می کند(زینالی و همکاران ، ۱۳۸۷). پاتون(۱۹۹۵)، از آن با عنوان بی قید و بندبودن و مک کینی(۱۹۹۶)، با عنوان رفتارهای ضداجتماعی یاد می کنند. داشتن دوستان مصرف کننده ماری جوانا یا سایر مواد و فرار از مدرسه پیش بینی کننده های قوی مصرف الکل و ماری جوانا یا هردوی آنها در نوجوانان است(تامسون ، آسلاندر، ۲۰۰۶).
همچنین وجود اختلال های همراه در معتادان مانند اختلال سلوک، ناتوانی درکنترل تکانه، ناتوانی در ارزیابی دقیق خطرآفرینی رفتارهای مخاطره آمیز، اضطراب و عملکرد تحصیلی ضعیف را در این زمینه مؤثر دانسته اند(کلارک و همکاران،۱۹۹۸).
۲- ۲-۲ سوء مصرف و علا ئم تشخیصی
بر اساسDSM-IV-TR (راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی) سوء مصرف مواد به این صورت تعریف می شود : الگوی ناسازگارانه مصرف مواد که ظرف یک دوره ی ۱۲ ماهه روی می دهد و به اختلال یا پریشانی شدید منجر می شود که با یک مورد زیر یا بیشتر مشخص می شود:
ناتوانی در برآورده کردن تعهدات .
مصرف مواد در موقعیتهایی که از لحاظ جسمانی خطرناک هستند.
مشکلات قانونی.