توفیق درسال ۱۹۵۶ به عضویت شورای عالی هنر و ادبیات درآمد و در سال ۱۹۷۰ به نمایندگی مصر در سازمان یونسکو برگزیده شد و به پاریس رفت و سال های آخر عمر، کارش را در شورای عالی هنر و ادبیات ادامه داد.
توفیق الحکیم در سال ۱۹۸۷، هنگامی که هشتاد و نه سال داشت، چشم از جهان فرو بست.
۳-۲-۲ توفیق الحکیم ونمایشنامه
ادبیات عرب در قرن نوزدهم پذیرای مهمانی نا آشنا به نام « هنر نمایش » شده بود هنر تازه وارد به همراه یک جوان لبنانی از اهل صیدا (جورج ابیض) که زبانهای ترکی، فرانسوی و ایتالیایی را نیک می دانست به لبنان پای نهاده بود او سرزمین لبنان را نخستین اقامتگاه خود قرار داد. سپس به دمشق روی آورد و از آنجا راهی پایتخت مصر یعنی قاهره شد و در آنجا با گروههای متعددی همچون گروه یوسف الخیاط، سلیمان القرداحی و سلامه حجازی همراه شد. در سال ۱۹۱۲ « جورج ابیض » گروه بزرگ نمایشی را در مصر بوجود آورد که در تاریخ نمایش عربی قابل توجه است. در چنین فضایی که سرزمین مصر با آغوشی باز مهمان تازه وارد را پذیرفته بود توفیق الحکیم این ادیب، هنرمند و نمایش نامه نویس بزرگ چشم به جهان گشود.
« توفیق الحکیم » نمایش نامه نویس و اندیشمند معاصر عرب، در جوانی علاقه ی وافری به خواندن داستان به ویژه داستانهای هزار و یک شب داشت.
محیط بزرگ قاهره و فضای پر از نمایش مضحک و سرگرم کننده، او را به هنر نمایش شیفته ساخت. اما دیری نپایید که پدر از قاهره به «دمنهور» منتقل شد و در یکی از روستاهای آن سکنی گزید.
توفیق برای ادامه ی تحصیل ناگزیر بود به اسکندریه رفت و آمد کند و در همان جا جدی و هوشیارانه به ادبیات عربی روی آورد.
محیط بزرگ قاهره این امکان را به او داد تا با گروههای مختلف هنری آشنا شود و با آنان رفت و آمد کند. این آشنایی باعث شد تا بر روی صحنه ی نمایش برود و در برابر تماشاگران بسیاری به اجرای نمایش بپردازد – ایفای نقش لوئی در نمایش لوئی یازدهم و بازی گری در یک نمایش فکاهی با نام سعدالدین پاشا-
معاشرت و مصاحبت وی با نمایش نامه نویسان به ویژه محمود تیمور، او را علاقه مند ساخت تا از سال (۱۹۲۲-م) به نمایش نامه نویسی بپردازد لذا نمایش نامه های «الضیف الثقل» و « علی بابا» را نوشت و گروه مشهور «عکاشه» آنها را به روی صحنه به اجرا در آورد.
«الضیف الثقیل» یا «مهمان سربار» اولین نمایش نامه ای است که توفیق در پی انقلاب «۱۹۱۹-م» مردم مصر، به زبان عامیانه تصنیف کرد.
«مهمان سربار» حکایت وکیلی است که به قصد یک روز، مهمانی را پذیرا می شود ولی مهمان، یک ماه سربار او می گردد. دفتر کار وکیل، همان خانه و محل زندگی اوست بنابراین مهمان در غیبت صاحب خانه، تمام کارهای دفتری او را به میل و دلخواه خود انجام می دهد و ماجراهایی را به دنبال می کشد.
آنچه در این نمایش نامه چشمگیر و قابل توجه است، همان به تصویر کشیدن اشغال استعمارگران به بهترین شکل ممکن می باشد.
بدون شک توفیق الحکیم در آغاز زندگیش تحت تاثیر نمایش نامه های غنایی قرار گرفت و روحیه ی طنزگویی و شوخ طبعی بر او چیره گشت که این تاثیر در نمایشنامه هایش منعکس شده است. نوشتن نمایش نامه ی «خاتم سلیمان» که به سال «۱۹۲۴٫م» به اجرا در آمد. او را با «کامل الخلعی»مطرب ژنده پوش آشنا ساخت.
وی در آن هنگام همانند دیگر ادیبانی که به کار نمایش می پرداختند، از این که با هنر پیشگان و مطربان در ارتباط بود احساس شرم می کرد، تا آنجا که در آگهی های دو نمایش «العریس» و «خاتم سلیمان» نام خانوادگی خود را با تمام شهرتی که داشت حذف کرد و به جای آن نام مستعار « حسین توفیق» را نوشت.
سالهای (۱۹۱۹٫م) تا (۱۹۲۶٫م) را می توان اولین مرحله ی سیر نمایش نامه نویسی وی به شمار آورد زیرا سبک آثار او، در این دوره، بر اشتباهات گفتاری و احساسات رومانتیکی تکیه دارد و آمیزه ای میان غنا و کمدی است.
توفیق در سال (۱۹۲۴٫م) دوره ی مقدماتی علم حقوق را به پایان برد و پدرش او را واداشت تا برای تکمیل تحصیلات حقوق به پاریس برود. در پاریس علم حقوق را یک سو نهاد و قریب چهار سال شب و روزش را به مطالعه ی داستانها و نمایش نامه های فرانسوی و غیر فرانسوی سپری کرد.
که در این مدت دلباخته ی موسیقی مغرب زمین نیز شد. او با بهره مندی از ثروت پدر، توانست بی هیچ دغدغه ی خاطر به کار هنر بپردازد و وقتش را میان دیدن نمایش نامه و شنیدن موسیقی تقسیم کند و در این اثنا برخی از آثار هنری را با دقت بخواند و بفهمد و با فرهنگ و تمدن روزگاران گذشته و حال آشنا شود-، از آن پس گویی توفیق الحکیم برای خود رسالتی احساس می کند و معتقد می شود که به دنیا آمده است تا داستان پرداز و نمایش نامه نویس سرزمین خود باشد، لذا شیوه ی داستان نویسی اروپائیان را مورد مطالعه و بررسی قرار داد. به ویژه به این نکته توجه کرد که داستانهای اروپایی تا چه حد نمایشگر روح مردم و احوال درونی و اجتماعی آنان است. آشنایی او با شیوه ی داستان نویسی اروپایی، وی را بر آن داشت تا برای نشان دادن مبارزه ی مردم مصر در راه آزادی، داستان مشهور «عوده الروح» را به وجود آورد و آن را در سال «۱۹۳۳٫م» در دو مجلد منتشر کند.
توفیق الحکیم در سال «۱۹۲۸٫م» از پاریس به کشورش بازگشت و تا سال «۱۹۳۹٫م» در دادگاه قاهره باقی ماند. از آن پس به وزارت امور اجتماعی منتقل گردید و در مقام رئیس اداره ارشاد اجتماعی منصوب شد، ولی همچنان در کنار تمام این سمتها به هنر نمایش می اندیشید و در این راه تلاش می کرد. سرانجام در سال«۱۹۴۳٫م» تصمیم گرفت از کار دولتی
کناره گیری کند و فقط به کارهای هنری بپردازد. زیرا او به میهن خود بازگشته بود تا در ایجاد جنبشی فرهنگی بکوشد و سقف فلک داستان پردازی و نمایش نامه نویسی کشورش را بشکافد و طرحی نو در اندازد. اما آنچه را که او می خواست، آسان به دست نمی آمد زیرا معنی کلمه نمایش برای جوانی که اینک از فرانسه بازگشته بود با آنچه قبل از سفر وی در مصر معنا می شد تفاوت بسیار داشت. او می دید که نمایش در مصر به خاطر انحرافات بسیار آن، هنوز سست و ضعیف است و اسیر کاستیهای قبل از جنگ جهانی اول می باشد.
توفیق در یافته بود که دوره ی نمایش نامه های سرگرم کننده ی مضحک پایان یافته است. از اینرو می خواست نمایش و نمایش نامه را در مصر دگرگون کند و به آن ارزش ادبی و هنری و فکری ببخشد، لذا خیلی غریب نبود که توفیق الحکیم پس از بازگشتن از فرانسه نمایش نامه ی « اهل الکهف» را در سال «۱۹۲۸٫م» در چهار بخش به تحریر در آورد. همان نمایش نامه ای که در عالم ادب، سروصدای زیادی ایجاد کرد و باعث شد که نویسنده اش پر آوازه و معروف گردد. او با نوشتن این اثر به طور کلی به نمایش نامه ی عربی جنبه ی ذهنی بخشید و آنرا از حالت شوخی و تمسخر صرف به افقهای فکری و حسی و عاطفی رهنمون ساخت. از این روست که سالهای «۱۹۲۶٫م» تا «۱۹۲۹٫م» یعنی از شروع مسافرت توفیق به کشور فرانسه تا بازگشتش به مصر را دومین مرحله ی سیر نمایش نامه نویسی او می دانند. وی در این دوره سعی کرد تا به نمایش نامه ی عربی به ویژه نمایش نامه ی مصری اصالت ببخشد و آن را از غرب زدگی دور نگه دارد. بنابراین نوشته های خود را بر پایه ی تاریخ، ادبیات عامیانه ی مصر و میراث دینی و ادبی ملت خود بنا نهاد.
هدف« توفیق الحکیم» از روی آوردن به جنبه ی ذهنی و عقلی در نمایش نامه این بود که بتواند از آنچه در ذهنش می گذرد و فکرش را مشغول می کند، در جهت تطبیق آن با مسایل عقلی، عاطفی و اجتماعی به وسیله ی بیان گفتاری بهره گیرد.
او درباره ی تغییر و پیشرفت مفهوم نمایش نامه نزد خود، پس از مسافرتش به فرانسه چنین می گوید: «در پاریس مسیر نمایش نامه را به شیوه ای که در مصر بود، ادامه ندادم و به نمایش نامه طنز و اُپرا روی نیاوردم بلکه تلاش کردم تا در این شاخه ی هنری به سوی گرایش جدید روی آورم و با نویسندگان و مؤلفان و کارگردانانی که نهضت نوگرایی را در نمایش و نمایش نامه بوجود آوردند همراه شوم»
موفقیت او در نمایش نامه ی « اهل الکهف» باعث شد تا در هدفش با قدمی ثابت تر و عزمی راسخ تر به سوی «المسرح الذهنی»(نمایش ذهنی) گام بردارد و نمایش نامه هایی از این نوع به وجود آورد که حکایت از انسانیت و مسایل عصر او می کردند و قهرمانانش فیلسوفان و اندیشمندان بودند.
به این ترتیب توفیق الحکیم در نمایش نامه، به ویژه نمایش نامه ی مشرق زمین حرکت تازه ای را آغاز کرد که شالوده ی آن فلسفه و اندیشه ای جدید بود و انسان را بر روی صحنه ی نمایش بیش از آنکه به وسیله ی نیروی جسمی و مادی به حرکت در آورد، به وسیله ی نیروی عقلانی به حرکت وا می دارد . و در عین حال تماشاگران را نیز در این کار اندیشمندانه و عقلایی که در عالم محسوسات جاری است، شرکت می دهد.
دکتر محمد بدوی استاد نقد ادبی در دانشگاه آکسفورد در این رابطه می گوید: «نقشی که توفیق الحکیم در نمایش نامه ی عربی ایفا کرد به این معنا نیست که نمایش نامه را از عدم به وجود آورد بلکه او به نمایش نامه ی عربی بعد دیگری افزود، که می توان به جرآت آن را بعد فلسفی نام نهاد. او نمایش نامه را وسیله ی بیان افکار عمومی و تامّلات زندگی و جهان هستی قرار داد .
شکی نیست که ذوق و استعداد ذهنی و دید فرهنگی و درک هنری حکیم، او را در رسیدن به این گرایش جدید کمک کرد. البته در این زمان یعنی سالهای میان «۱۹۲۸٫م» تا «۱۹۳۵٫م» به دلیل محدود بودن نمایش مصری، در دو نوع کمدی و احساساتی، زمینه ی تحول و تغییر در آن سرزمین فراهم آمده بود، به گونه ای که توفیق الحکیم خود می گوید: «در مصر تنها دو جریان کمدی و تراژدی بر نمایش حاکم بود و حضور جریان سومی به نام جریان فرهنگی را می طلبد ».
ضعف و سستی حاکم بر نمایش مصر و احساس نیازی که توفیق، خود به آن اشاره نموده است، باعث شد تا نمایش نامه نویسی وی وارد سومین مرحله ی سیر خود گردد. در این دوره « الحکیم» برای نمایش، کارگردانان و طرفدارانی در خور آن می خواهد. بنابراین اندیشد تا همانندی برای نمایش نامه ی «بولیفار» فرانسوی بیابد. همان نمایشنامه ای که با کمدی احساساتی، از دیگر نمایش نامه ها جدا می شد و با شوخ طبعی و فراق های عاشقانه آمیخته بود. بنابراین در همین دوره نمایش نامه های «الخروج من الجنه»، « حیاه تحطمت»، «رصاصه فی القلب» و «سرّ المنتحره»را به همین سبک نوشت.
ضعف و نیاز نمایش مصری کاملاً بر طرف نشده بود که او زبان عامیانه یعنی گویش محلی را از نمایش نامه حذف کرد و برای گنجایش مفاهیم بلند و فکری، زبان فصیح را جایگزین آن نمود. او برای کلام و سخن در نمایش نامه یک ارزش ذاتی قایل شد و مشکل دوگانگی زبانی، که پیوسته نمایش نامه نویسان از آن رنج می بردند را حل کرد.