رویین تنی
دیدند جنگ دیده دلیران تو را به جنگ در آهنین لباس چو رویین سفندیار
(مسعود سعد: ۱۳۸)
تو ملکا در سَلَب آهنین خیز چو رویین و چو اسفندیار
(مسعود سعد: ۱۶۳)
بیژن
(= بیزن یا بیجن) پسر گیو، نوه گودرز و خواهرزاده رستم یکی از پهلوانان بنام روزگار کیخسرو است. داستان بزمی بیژن و منیژه از داستآن های دلکش فارسی است. در زمان پادشاهی کیخسرو، گروهی از «ارمانیان» به درگاه آمدند و از ستم گرازان بنالیدند. شاه فرمان داد یکی از دلاوران به ارمان (مرز ایران و توران) رود. بیژن به این خدمت کمر بست و به همراه گرگین میلاد، روی بدان سوی نهاد و گرازان را دفع کرد. گرگین بر او حسد برد و وی را به داخل مرز توران به خوش گذرانی ترغیب کرد. دختر افراسیاب، منیژه، با گروهی از رامشگران در آنجا مجلسی داشت. بیژن به خیمه منیژه وارد شد و دختر به او دل باخت و با وی به مِی گساری پرداخت. افراسیاب از ماجرا باخبر شد و بیژن را درون چاهی به بند کشید، بنابر برخی منابع (اوشیدری، ۱۳۷۱: ۲۴۱) در چاه بوقیر. منیژه پهانی به تیمار او در بُن چاه کمر بست. گرگین به ایران بازگشت و خبر گم شدن بیژن را به گیو و شهریار ایران داد و به خشم خسرو گرفتار و زندانی شد. گیو که از جست و جوی فرزند عاجز آمد، از شهریار مدد خواست.
کیخسرو به جام گیتی نما (= جام جم) نگریست و بیژن را در چاهی گرفتار دید. سپس، رستم را از سیستان فراخواند و او هم با جمعی از دلاوران ایران، در لباس بازرگان عازم توران شد. دیری نگذشت که رستم به پایمردی منیژه، بیژن را از چاه تاریک رهایی بخشید و بر سر آن بود که آن دو را به ایران بیاورد که افراسیاب آگاه شد و نبردی سهمناک میان او و رستم درگرفت. در این نبرد، رستم پیروز شد و با بیژن و منیژه به ایران بازگشت. کیخسرو شاد شد و گرگین را ببخشید و منیژه را به همسری بیژن درآورد.
تو رستم رخشی چو حمله آری چون صید کنی بیژن گرازی
(مسعود سعد: ۵۰۵)
نفرستیَم پیام و نگویی به حسن عهد کاندر حصار بسته چو بیژن چگونه ای
(مسعود سعد: ۴۹۳)
تو را بیژن و گرگین صفت چگونه کنم که هر غلام تو صد بیژن است و صد گرگین
(مسعود سعد: ۴۵۲)
ای گرازان هلا جهان گیرید که جهان را پدید شد بیژن
(مسعود سعد: ۳۸۵)
چاه بیژن
افراسیاب بیژن را در سرزمین توران، درون چاهی به بند کشید و سنگی گران بر سر آن نهاد. رستم آن سنگ را یک تنه برگرفت و به دور افکند و بیژن را رهایی داد. چاه بیژن، در ادبیات فارسی، از اینجا شهرت بسیار یافته است:
دشمن تو اگر شده بیژن نیست جایش از جهان مگر تَکِ چاه
(مسعود سعد: ۴۹۱)
درفش کاویان
درفش کاویان (کاویانی) است که به صورت های درفش کابیان (کافیان، کاوان، گاوان)، اختر کاویانی و عَلَم فریدون (برهان) نیز آمده، بیرق یا پرچم معروف ایران، از عهد قدیم تا پایان دوره ساسانی است که به گفته مورخین، هزار هزار سکه طلا ارزش داشت.
نوشته اند که معنی درفش، در زبان پهلوی، عَلَم باشد و چیز تابان را درفش خوانند زیرا هر گاه آن را باز می کردند از بسیاریِ گوهرها، جهان فروغ گرفتی. این درفش، تا وقت یزدگرد، واپسین شاه ساسانی، در خزانه ایران بر جای بود تا در نبرد قادسیه یا مداین به دست مسلمین افتاد و آن را نزد عمر بن خطاب آوردند و عمر بفرمود آن گوهرها از آن برداشتند و پوست را بسوختند.
گویی که همی گزیده گوهرها بر چرم درفش کاویان بندم