شرکت ها همچنین بایستی مشتریان خود را تشویق به «عمل به صورت سبز» کنند. شرکت از طریق ارتقاء خود میتواند مسئولیت مصرف کنندگان، کارمندان، شرکا و غیره را نسبت به پیامدهای زیست محیطی افزایش دهد. شرکت همچنین بایستی دسترسی به منبع اطلاعات در مورد این پیامدها به افراد ارائه کند.
اتمن برخی اصول مبنای بازاریابی سبز را که شرکت بایستی برای ارتباط با مصرف کنندگان خود شناسایی کند را معرفی کرده است:
“مشتری خود را بشناسید” تنها روش برای فروش یک محصول سبز مطمئن شدن در این زمینه است که افراد می دانند که محصول سبز است و مرتبط با مسئله می باشند.
کمبود اطلاعات می تواند مصرف کننده را از خرید محصول سبز حتی با وجود نیاز به آن، منع یا دلسرد کند. علاوه بر این مصرف کنندگان بایستی به صورت عالی و به سادگی ادعاهای شرکت را درک کنند یا اینکه بدانند که ریسکی با واکنش کم یا بیشتر وجود دارد.
“مصرف کنندگان را قدرتمند سازید” مصرف کنندگان بایستی احساس کنند که آنها منجر به تغییر می شوند. آنها محصول سبز را تنها در صورتی خریداری می کنند که این احساس را داشته باشند که خرید آنها تغییری در دنیا ایجاد می کند. ارتباط محصول سبز بایستی در آن مورد باشد.
“شفاف باشید” افراد بایستی باور کنند که چیزی که در تبلیغات گفته می شود صحیح است، اینکه محصول چیزی است که شرکت آن را ادعا کرده است.
برطبق نظر میلر، شک زیادی میان مصرف کنندگان بعد از این امر وجود دارد که شرکت کنندگان بسیاری از ارتقاء سبز به عنوان یک تاکتیک فروش استفاده کرده اند.
“خریدار را تضمین کنید” مصرف کنندگان بایستی باور کنند که محصول می تواند کاری که باید انجام دهد را انجام دهد. اگر اینگونه نباشد دیگر خرید نمی کنند.
شرکت بایستی تنها ویژگی های محصول با سودهای خود برای محیط زیست مثل استفاده از مواد بازیابی شده را حمایت کند. با این حال ضروری است که شرکت به خاطر داشته باشد که ارتقاء نخست برای اطلاع دهی و نه تحت تاثیر قراردادن وجود دارد.
افراد تحت تاثیر قرار گرفته توسط ارتقاء نیز مهم می باشند. اثبات شده است اگر جامعه هدف ما زنان باشند که بیشتر زمان مسئول خرید محصولات برای کل خانواده می باشند. اثر بیشتری دارد و کارآمدتر است .اثر کودکان بر والدین آنها نیز عاملی است که نباید فراموش شود. علاوه بر این، آنها مصرف کنندگان سبز آینده هستند بنابراین بایستی هرچه زودتر با مسئولیت های خود روبرو شوند.
افراد:
برای تبدیل شدن به شرکت محیط زیست دوستانه، ضروری است که رهبران شرکت در مورد این مشکل نگران شوند. هنگامی که مردان و زنان با نفوذ احساس مسئولیت می کنند آنها می توانند نگرانی های خود را به کارمندان دیگر ارائه دهند.
کارکنان و فروشندگان مشخصاً اولین چیزی که باید از آن آگاه شوند، «خطرات سبز» می باشند زیرا که آنها در خط مقدم و در تماس مستقیم با مصرف کنندگانی هستند که شرکت می خواهد آنها را متقاعد کند. با این حال امر مناسبی است که تمام کارکنان احساس تعهد و مسئولیت کنند.
اگر کارکنان از این خطرات آگاه باشند، می توانند تلاش های زیست محیطی در زندگی روزانه خود در کار را افزایش دهند. ژست های ساده مبنای این تغییر بزرگ می باشند. برطبق نظر بردلی و اتمن، مدیران مسئول تضمین کننده این امر می باشند که کارمندان، اصول ساده را دنبال می کنند.(گرنت،۲۰۰۵،ص۴۷-۵۵)
۱۶-۲- تاثیر صاحبان منافع بر استراتژی های بازاریابی سبز
محققان بازاریابی تشخیص دادند صاحبان منافع نقش مهمی در تاثیرگذاری بر سازمان ها و بازارها بازی می کنند . (کامینو ،۲۰۰۷). اوتمان( ۲۰۰۳) عنوان کرد صاحبان منافع برای موفقیت برنامه های بازاریابی سبز موثر می باشند . (ایوول ,۲۰۰۱) مدیریت صاحبان منافع فرآیندی گرایش یافته به سمت شناسایی ، تصور کردن و اولویت قرار دادن ذینفعان در سفارش تقاضاهای محیطی است . این فرآیند با شناسایی گروه های موثر بر سازمان شروع می شود.
گرین لی و فاکسال (۱۹۹۶)پنج گروه از صاحبان منافع را شناسایی کردند : مشتریان، رقبا، کارمندان، صاحبان سهام و اتحادیه های کارگری .
کلارک )۱۹۹۸(مدعی بود صاحبان منافع سنتی مشتریان ، کارکنان ، صاحبان سهام و عرضه کنندگان هستند .
هنریکو و سادورسکی)۱۹۹۹) چهار طبقه اصلی را برای صاحبان منافع ارایه کردند : سازمان ها ، جوامع ، قوانین و رسانه
میگنان و فرلل ) ۲۰۰۴) معتقدند دو گروه اصلی صاحبان منافع شامل مشتریان و اعضای توزیع هستند . این ایده در حوزه بازاریابی سنتی مشاهده کرد مشتریان و رقبا برای فعالیت ها و استراتژی های بازاریابی مهمترین اند .
در مقابل ، روابط طبقه بندی ها مشخص کرد صاحبان منافع در اصطلاح متخصص های سازمان ها هستند . فریمن( ۱۹۸۴) مدعی بود صاحبان منافع پویا هستند ، در هر زمان تغییر می یابند و وابسته به موضوعات استراتژیک تخصصی هستند .
تحقیقات گذشته نشان می دهد میزان درک و توجه یک شرکت از خواسته های محیطی صاحبان منافع با استراتژی های فعال زیست محیطی در ارتباط است . از این رو ، شرکت ها به استراتژی های فعال زیست محیطی به دلیل فشاری که از سوی صاحبان منافع وارد می شود عمل می نمایند(کامینو،۲۰۰۷).
رهبری و مسئولیت صاحبان منافع باید نقش های قابل توجهی در موفقیت خصوصیات سبز ، در هدف های ر
ایج (مانند کاهش انرژی مصرفی و آلودگی ایجاد شده از فعالیت های تولید) بازی کند(لام ،۲۰۰۹). 
۱۷-۲- چالش های بازاریابی سبز
بازاریابی سبز مواجه شدن با چالش های مخصوص تعیین شده بوسیله متغیرهای تقاضا، درک نیازهای مشتریان مخالف و هزینه های بالا است (گوران و رانچهود ,۲۰۰۵). فاصله بین طرز تلقی محیطی و رفتار خرید سبز یک چالش مهم در بازارهای محصولات سبز است(جوپتاو اردن ،۲۰۰۹).
پیاته و کرین( ۲۰۰۵) پنج عامل فعالیت بازاریابی را که منجر به شکست بازاریابی سبز در یک دوره زمانی می شود را شناسایی کردند که شامل :