و قوله لحسّان لما تیمّم: أصلّیت بأصحابک و أنت جنب؟ لاستعلام فقهه کما قال لمعاذ: بم تحکم؟
ابو الفتوح رازى‏ در ذیل وجوه سه گانه که براى آیه « .. وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ‏ »در تفسیر خود می نویسد:
یکى را از جمله صحابه، رسول (صلی الله علیه و آله) به سریّتى فرستاد و گفت مرا در راه احتلام افتاد و سرما سخت بود من نیارستم غسل کردن، از هلاک شدن ترسیدم تیمّم کردم و نماز کردم به قوم خود، چون باز آمدم رسول را خبر دادم مرا گفت: «یا هذا أ صلّیت بأصحابک و أنت جنب؟» به اصحاب نماز کردى و تو جنب بودى من گفتم:
اى رسول اللَّه سرما سخت بود و من بر خویشتن خائف بودم خواستم تا غسل کنم این آیتم یاد آمد که خداى تعالى مى‏گوید «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» رسول(صلی الله علی و آله) بخندید و دیگر چیزى نگفت.
از این قضیه وقوع تفّقه و استنباط فى الجمله در دوره صدور بلکه مشروع بودن و جواز آن نیز دانسته و ثابت مى‏گردد، حال بحث این جاست که اصحاب چرا دست به این اجتهاد زدند پاسخ این است که این ها در واقع به احتیاط عمل کردند و شاهد مطلب هم این است که شخص مذبور، دلیل این اجتهاد خویش را، خوف از جان می داند.
در مسأله کیفیت تیمّم ماجر‏ایى به عمّار منسوب شده، که به گفته صاحب جواهر تمام آن ماجرا در کتاب (مستطرفات السرائر) در ذیل آن چه از« نوادر احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى صاحب حضرت رضا (علیّه السّلام) استطراف کرده چنین آورده است:
قال احمد: ذکر عبد اللَّه بن بکیر عن زراره عن ابى جعفر قال عمّار بن یاسر لرسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال یا رسول اللَّه اجنبت اللیله و لم یکن عندى ماء قال کیف صنعت؟ قال طرحت ثیابى و قمت على الصعید فتمعّکت فیه فقال(صلی الله علیه و آله) هکذا یصنع الحمار انما قال اللَّه عز و جل‏ فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً؛ فضرب بیده على الارض ثم ضرب إحداهما على الاخرى ثم مسح کفیه کل واحده على- الاخرى فمسح بالیسرى على الیمنى و الیمنى على الیسرى.
ابو الفتوح رازى در ذیل آیه تیمم چنین آورده است:
.. و راوى خبر گوید که مردى نزدیک عمر آمد و او را پرسید از کسى که او را جنابت رسد و آب نیابد گفت: صبر کند تا آب یابد غسل کند و تا آب نیابد نماز نکند عمّار یاسر حاضر بود او را گفت یاد ندارى که ما با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در فلان سفر بودیم مرا جنابت رسید برفتم و خویشتن را در خاک بگردانیدم پس بیامدم و رسول را خبر دادم مرا گفت: یا عمّار این قدر کفایت بود تو را دو دست در زمین زد و در روى مالید و دگر باره در دست ها و گفت: نگر تا دگر چنان نکنى.
و همچنین سید بحر العلوم در کتاب رجال خود در ذیل ترجمه حال عمّار میفرماید:
و قصه عمّار فى التیمّم مشهوره، و هو و ان لم یصب فیها الا انه کان [اصوب‏] من عمر حیث ترک الصلاه لمّا اصابته الجنابه و لم یجد ماء. و امّا عمّار فانه لمّا علم ان الصلاه لا تسقط بذلک راعى التسویه بین البدل و المبدل و ظن ان بدلیه التیمم عن الغسل یقتضى الاستیعاب: و هذا لعمری من انظار الفقهاء و دقائقهم بل من قواعدهم و ضوابطهم.
و انما قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله «أ فلا فعلّت هکذا؟» و مسح وجهه‏ و یدیه، لان التیمم الذی امر اللَّه به فى کتابه بدلا عن الوضوء و الغسل شی‏ء واحد لا فصل بینهما و التسویه بینهما غیر مراده و الا لوجب استیعاب محلّ الوضوء بالمسح. و فى قوله «أ فلا فعلّت؟» ایماء لطیف إلى ان عمّار لکونه من اهل النظر و الاستنباط کان ینبغى له ان یفعل هکذا و انه لو فعل لصحّ و لا یصحّ ممن لم یکن اهلا لذلک و ان اصاب، على ما یقتضیه اصول الاصحاب.
به حسب ظاهر، این قضیه هنگامى رخ داده که حکم تیمم بدل از وضو و غسل پیش از آن صدور یافته، و شاید کیفیّت تیمّم بدل از وضوء نیز مشروح و معلوم بوده، لکن کیفیّت «تیمّم بدل از غسل» هنوز براى عمر و عمّار مصرّح و منصوص نبوده است، پس عمر چون براى غسل آب نداشته و تیمّم بدل از غسل جنابت را هم نمى‏دانسته ترک صلاه را در این حالت تکلیف خود پنداشته، از این رو نماز را نگزارده است، لکن عمّار بیشتر تأمل و تفّقه کرده و حکم را طورى دیگر استنباط نموده و عمل را طبق آن انجام داده است.
طرز تفّقه و استنباط عمّار، در این زمینه، شاید مبنى بر مقدّمات زیر و به طریقى که حدس مى‏زنم و در ذیل تحریر و تقریر مى‏کنم شروع و خاتمه یافته باشد:
۱) کلیّاتى در باره نماز وارد شده، مانند «الصّلاه عماد الدّین» و «الصّلاه معراج المؤمن» و «الصّلاه قربان کلّ تقیّ» و از این قبیل روایات‏ که بر مهم بودن نماز و شدّت علاقه شارع مقدس به آن دلالت دارد و برخى از آنها مى‏رساند که ترک آن به هیچ حال روا نیست و اگر آن قبول گردد بقیه اعمال مقبول، و اگر مردود گردد، دیگر اعمال نیز مردود خواهد شد، بنابراین ترک آن در حالى که عمّار داشته نیز روا نبوده است.
۲) در شرع دو نوع پاک کننده معین شده: نخست آب چنانکه در قرآن مجید است‏ «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً» دوّم خاک، چنانکه در حدیث نبوى است «و جعل لی الأرض مسجدا ترابها و طهورا» پس چون عمّار پاک کننده اوّلی نیافت، به حکم «.. و ان لم تجدوا ماء فتیمّموا ..» به حکم اولی عمل کرد و در واقع تکلیف او در آن حال (حال جنابت) تیمّم بوده است.
تا اینجا تمام مقدّمات استنباط، مرتّب و به جاست، از اینجا، استنباط از آن مقدّمات، شروع مى‏گردد به این گونه که استنباط حکم مجهول و تفریع آن بر اصول کلیّه (دو مقدّمه یاد شده) به عمل مى‏آید: نماز باید ترک نشود، طهارت
باید تحصیل گردد، براى رفع حدث جنابت، که تمام بدن از آن متأثر و به عوارضش آلوده گشته، پاک کننده اصلى و نخست که آب است، موجود نیست پس باید پاک کننده دوّم که بدل آن است تحصیل شود و به جاى آب به کار رود و اگر آب مى‏بود، در این حال باید به تمام بدن مى‏رسید، پس خاک هم که بدل و جانشین آب شده است باید مانند (مبدّل منه) بکار رود و تمام بدن آلوده شود.
پس عمّار با این طرز تمهید مقدّمه و استدلال، چنین تفّقه و استنباط کرده که باید در میان خاک بغلتد و از این رو طبق استنباط خود عمل کرده است و این تمهید و استدلال، در مقام خوف و احتیاط از ترک حکم الله است.
گفتار دوّم: اصل احتیاط و اهل بیت
از نظر قرآن و روایات ، احتیاط در مقام عمل بسیار نیکو و سفارش شده است . و آن را موجب بیمه شدن انسان در مقابل گناه دانسته اند، زیرا کسی که محتمل الحرمه را ترک کند و محتمل الوجوب را عمل نماید، بسیار بعید است که چنین شخصی گرفتار انجام حرام بیّن و ترک واجب بیّن بشود .
روایات این موضوع ، به چند گروه تقسیم میشوند:
الف ) روایاتی که نهی از سخن بدون علم می کند