امام حسین (ع) و تاریخ ادبیات

کافر صد ساله در مصراع دوم این بیت مقصود خود مولانا می باشد. درواقع محتشم خود را گنهکاری می داند که امید بخشش در بارگاه آقا امام حسین (ع) را دارد.
کاشانی در ادامه ی ابیات به شکلی زیبا به مناجات می پردازد و با اعتراف به گناه خود، با متوسل شدن به سید الشهداء، امید رحمت و بخشش گناهانش را دارد. او در ابیات زیر امام حسین (ع) را با تعابیر ملاذالمسلمین، امیرالمؤمنین، امام المتقین و مفرالمذنبین مورد خطاب قرار داده و به نیایش می پردازد.
یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان مانده ام از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
یا امیرالمؤمنین از راندگان درگهم وز در آمرزگارم گوش بر بانگ صلاست
یا امام المتقین از عاصیان امتم وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
یا مفرالمذنبین غرق کبائر گشته ام وز تو درخواهی مرادم در حریم کبریاست
(همان، ۱۱۴)
چیزی که در این ابیات قابل توجه می باشد این است که محتشم خاضعانه در بارگاه اقدس الهی خود را لبریز از گناه می داند و با شفاعت خواستن از امام حسین (ع) امید بخشش دارد، و در جای دیگر امام الخافقین و ابا عبدالله و ولی الله تعابیری هستند که محتشم با نامیدن امام حسین به این القاب به دامن ایشان متوسل می شود.
یا اما الخافقین اینجا پناه آورده ام وز تو مطلوبم حمایت خاصّه در روز جزاست
یا ابا عبدالله اینک تشنه ی ابر کرم از پی یک قطره پویان بر لب بحر سخاست
یا ولی الله گدای آستانت محتشم بر در عجر و نیاز استاده بی برگ و نواست
مدتی شد کز وطن بهر تو دل برکنده است وز ره دور و درازش رو در این دولت سراست
دارد از درماندگی دست دعا در آسمان وز قبول توست حاصل آنچه او را مدّعاست
از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست(همان، ۱۱۴)
در نظر مخاطب چنین به نظر می رسد که مولانا این ابیات را در حرم آقا امام حسین (ع) سروده باشد. چنانچه مشاهده شده مولانا بعد از برشمردن ویژگی های آن حضرت خود را در حرم مقدس ایشان حاضر می بیند و به توصیف بارگاه ایشان می پردازد و سپس با گریزی استادانه با خداوند به نیایش می پردازد و طلب عفو و بخشش می نماید.
به هر ترتیب قصیده ی مذکور از قصاید زیبای مولانا محتشم کاشانی بود که رثای سید شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) سروده است.
ب(وحشی بافقی
مولانا شمس الدین (یا کمال الدین) محمد وحشی بافقی یکی از شاعران زبردست ایران در سده ی دهم است که در عهد زندگانی خود در ایران و هند نام برآورده و شعرش دست به دست گشته است. دوران حیاتش مصادف بود با پادشاهی تهماسب صفوی (۹۳۰- ۹۸۴) و شاه اسماعیل ثانی (۹۸۴-۹۸۵) و شاه محمد خدابنده (۹۸۵-۹۹۶). (تاریخ ادبیات ایران، ج ۲/۵، ۱۳۷۳: ۷۶۰ و ۷۶۱)
وی از خاندانی متوسط در بافق برخاسته بود. برادر سالمندترش مرادی بافقی نیز از شاعران روزگار خود بود و در تربیت وحشی و آشنا کردندش با محفل های ادبی اثر بسیار داشت ولی پیش از آنکه وحشی در شاعری به شهرت رسد بدرود حیات گفت و وحشی از او در اشعار خود چند بار یاد کرده است.
ولادتش ظاهراً در میانه ی نیمه ی اول سده ی دهم در بافق (بر سر راه یزد و کرمان) اتفاق افتادو چون بافق را گاه از کرمان و گاه از یزد در قلم می آورده اند به همین سبب هم وحشی را گاه یزدی و گاه کرمانی گفته و نوشته اند. آغاز حیاتش در زادگاه او سپری شد و در آنجا به غیر از برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی به کسب دانش و ادب پرداخت. وحشی پس از آموختن مقدمات ادب از بافق به یزد و از آنجا به کاشان رفت و چندی در آن شهر سرگرم مکتب داری بود و پس از روزگاری به یزد بازگشت و همانجا ماند و به شاعری و ستایش فرمانروایان آن شهر سرگرم بود تا به سال ۹۹۱ هجری بدرود حیات گفت. (همان: ۷۶۲)
وی شاعری شیعی مذهب بوده و ترکیب بند و قصایدی در دیوانش دیده می شود که در مدح علی (ع) و آل علی (ع) سروده شده است. (گزیده ی اشعار وحشی بافقی، ۱۳۷۸: ۲۱)
وحشی مردی پاک باز، وارسته، حساس، خرسند، بلند همت و گوشه گیر بود، با انکه سنت شاعران عهد وی، سفر و مهاجرت به هند و بهره مندی از نعمت های دربار گورکانی هند و امیران و سرداران و بزرگان آن دولت بود، او از ایران پای بیرون ننهاد و حتی از بافق تنها چندگاهی به کاشان و باقی عمر را به یزد رفت و همانجا ماند. (تاریخ ادبیات ایران، ج۲/ ۵، ۱۳۷۳: ۷۶۴)
وحشی بی تردید یکی از شاعران مبرز دوران صفوی است که بویژه به سبب سبک خاص خود در سخنوری اهمیت دارد. ارزش او در آن است که مضمون ها و نکته های شاعرانه ی دقیق و همچنین احساس ها و عاطفه های رقیق و نازک خیالی ها و نازک دلی های خود را که بدان شهرت یافته، با زبانی بسیار ساده، نزدیک به زبان مخاطب بیان می کند و گاه چنان است که گویی سخن روزانه ی خود را می گوید. وی به جای زیاده روی در استفاده از اختیارهای شاعری سعی دارد اندیشه های لطیف خود را همراه با عواطف گرم با زبان ساده و پر از صدق بازگوید تا بتواند به واقع بیان کننده ی سوزها و سازها و حال ها و رازهای خود باشد و به همین سبب است که هم در طرز وقوع یکی از تواناترین شاعران عهد خود شد و هم بی آنکه عمدی داشته باشد مثنوی ها و غزل های او پر از نکته های دلپذیر و مضمون ها و فکرهای تازه گردید و مخصوصاً غزل هایش چنان با احساس های حاد و سوزنده همراه
شده که گاه به اخگرهایی سوزان شب
اهت یافته است. (همان: ۷۶۷ و ۷۶۸)
هر سخنور را سبکی است که با آن به بیان احساسات و عواطف خود می پردازد. وحشی را از سویی پیرو سبک بابا فغانی می دانند که بعدها سبک هندی از آن زاییده شده و معتقدند که کلامش دلنشین تر و زنده تر از کلام بابا فغانی است و از سویی آفریننده ی طرز جدیدی به نام «واسوخت» که در ادب فارسی همه جا قرین نامش است. (گزیده ی اشعار وحشی بافقی، ۱۳۷۸: ۳۲ و ۳۳)
لازم به توضیح است واسوخت شاخه ای از مکتب یا طرز وقوع که در آن شاعر به تعرض و گله از معشوق پرداخته و از او رویگردان شده و حتی ترک عشق می گوید. باز بسیاری بر این باورند که این طرز سخنوری ویژه ی سخنوران عصر صفوی نبوده و به ابیاتی در غزلیات سعدی برمی خوریم که وا سوختن آن آشکار است. سخنور برجسته ی این شیوه وحشی بافقی است که سراسر دفتر اشعارش آکنده از اعراض و روی برتافتن از یار دل آزار است. (همان: ۳۴ و ۳۵)