امام حسین (ع) و قیام عاشورا

زان مصیبت نه همین از خاکیان ماتم به پاست، کی رواست؟ سرنگون گردی فلک
چار ارکان، شش جهت، تا نه فلک ماتم سراست، کی رواست؟ سرنگون گردی فلک
بال و قدرت قاصر و دام گرفتاری بلند، ز این کمند نای آزادی بلند
دست فتنه زود خون به پای امان اندر حناست، کی رواست؟ سرنگون گردی فلک
(مجموعه آثار یغمای جندقی، ج ۱ : ۲۹۲)
با ظهور یغما، نوحه های عاشورایی با قالب های نوینی عرضه شد و باعث تحول ساختاری نوحه های عاشورایی گردید. از طرف دیگر به دلیل پرهیز از بکارگیری الفاظ و ترکیبات ذلّت بار به تدریج تغییراتی در جنبه های محتوایی آنها نیز بوجود آمد. (مجاهدی، ۱۳۷۹: ۴۵۹)
از شاعران دیگر در این دوره می توان از قاآنی نام برد. ابیات زیر گوشه ای از مرثیه ی اوست در رثای امام حسین (ع).
بارد؟ چه؟ خون، ز؟ دیده، چسان؟ روز و شب، چرا؟ از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا
نامش که بُد؟ حسین، ز نژاد که؟ از علی (ع) مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی
چون شد؟ شهید شد، به کجا؟ به دشت ماریه کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه برملا
(چراغ صاعقه، ۱۳۶۷: ۶۱)
ابیاتی از وصال شیرازی از دیگر شاعران قرن سیزدهم:
دهقان چرخ ساخته داسی ز ماه نو تا بدرود ز گلشن ایمان، گل و گیاه
گویی مگر که خنجر شمر است ماه نو خور چون سربریده ی سالار این سپاه
ماه ستاره افسر گردون نوا، حسین شاه گلو بریده ی راه خدا، حسین
(دیوان وصال: ۹۱۸)
و نیز از اشعار اوست:
خروش ماتم و اشک عزاست، چون نگری که رعد، ناله ای و سبزه، شبنمی دارد
همه به سینه زنان «یا حسین» گویانند مگر به زخم دل، این نام، مرهمی دارد؟
(دیوان وصال: ۹۴)
با نگاهی به اشعار عاشورایی در این دوره به خوبی مشهود است که فلسفه قیام عاشورا نادیده گرفته شده و بیشتر به جنبه مصیبت این واقعه پرداخته شده است .در واقع در شعر شاعران به تصویر کشیدن حادثه کربلا بیشتر غم و مصیبت این واقعه نمود پیدا کرده و به دیگر جنبه های آن توجهی نشده است .
البته غلامرضا کافی دلایل دیگری ذکر می کند. او معتقد است حضور شاعران ویژه سرای عاشورا در دوران قاجار و قرائت و حماسی و اساطیری از عاشورا که سبب پدید آمدن چند منظومه ی حماسی نظیر آثار ملک الشعرای صبا و سروش اصفهانی شد، سبب برتری دوران قاجار از صفویه شده است. (کافی، ۱۳۸۶: ۴۴۶)
سروش اصفهانی می سراید:
بیرون شهر بار گشودند قافله نه غیرند به کار و نه جز نوحه، مشغله
افراشتند خیمه ی اهل حرم، نخست زان پس سرای پرده ی سالار قافله
(دیوان سروش، ج ۲، ۱۳۳۹: ۷۶۸)