الف ـ دولتهای ائتلافی باثبات و نقش احزاب
در خصوص تشکیل دولتهای ائتلافی باثبات و نقش احزاب در این باره بایستی به چند نکته مهم توجه داشت.
نخست اینکه، توافق میان احزاب مؤتلف از چه کانالی میسر خواهد شد و کمترین هزینه را به دنبال دارد. دوم اینکه، در صورت عدم توافق میان احزاب، چگونه می توان به تشکیل دولت ائتلافی امیدوار بود.
کارکرد احزاب در نظامهای پارلمانی در تشکیل دولت ملاک عمل واقعی قرار می گیرد و رئیس کشور(پادشاه یا رئیس جمهور) در انواع نظامهای پارلمانی(مشروطه سلطنتی و یا جمهوری پارلمانی) صرفا تأیید اجباری را بر عهده دارند و تا زمانی که نقش و کارکردهای حزبی در تشکیل دولت و آن هم در حالات استثنائی با بن بست مواجه نگردد، احدی حق ندارد به طور خودسرانه و خارج از اصول حزبی و بدون در نظر گرفتن آرایش احزاب سیاسی مبادرت به تشکیل دولت نماید. در غیر این صورت مردم به آن واکنش نشان خواهند داد. این مسأله بیانگر آن است که مردم، نقش احزاب ساسی را در تشکیل دولت به طور ضمنی پذیرفته اند و چون قبل از تشکیل دولت، با هدف به قدرت رسیدن احزاب و انعکاس و تبلور دموکراسی در قالب احزاب در انتخابات پارلمانی به احزاب سیاسی اعتماد کرده اند، در نتیجه تشکیل دولت هم باید با عنایت به وضعیت احزاب و تواناییهای آنان در این امر صورت گیرد.
با توجه به مطالب فوق، باید گفت که انتخاب دولت و در وهله اول انتخاب نخست وزیر توسط رئیس کشور در وضعیتها و شرایط بحرانی که عدم توافق احزاب، دلیل اصلی این امر می باشد، امری استثنائی تلقی می شود و بیشتر در راستای نقش حکمیتی این مقام قابل بحث و ارزیابی است. به طور مثال در سالهای ۱۹۸۱ و ۱۹۸۳ نخست وزیر خارج از حزب حاکم انتخاب شد. در غیر این حالات، رئیس کشور مجبور به انتخاب رهبر اکثریت پارلمانی خواهد بود، حتی اگر شدیدا مخالف شخص مزبور باشد. در این مورد، می توان به انتخاب ژاک شیراک توسط فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۶ اشاره کرد. در کل میزان قدرت دولت ائتلافی در عمل وابسته به قدرت احزاب غیر حاکم و ساختار درونی حزب حاکم است. به طوری که قدرت صدراعظم آلمان که عموما از طریق ائتلاف، قدرت را در دست می گیرد، با قدرت نخست وزیر انگلستان متفاوت است.
در انگلستان نیز بسته به اینکه نخست وزیر از حزب کارگر باشد(که سلطه حزب زیاد است) تا حزب محافظه کار (که قدرت لیدر زیاد است) وضعیت دولت فرق می کند.
البته عوامل دیگری هم در ثبات دولتها در برخی کشورها دارای اهمیت بوده است. از جمله می توان به فرهنگ سیاسی همگن احزاب دربرخی از کشورها از جمله انگلستان و آلمان اشاره کرد.
در انگلستان ثبات دولت و حتی دولتهای ائتلافی احتمالی در این کشور، نتیجه برقراری نظام دوحزبی است که دوحزب عمده(اکثریت و اقلیت)، همواره در گفتگو و تعامل مداوم و منتقدانه با یکدیگر به سر می برند و در صورت تشکیل دولت ائتلافی در انگلستان، همچنان دو حزب عمده کارگر و محافظه کار در تشکیل دولت ائتلافی نقشی اساسی خواهند داشت و تکیه اصلی در تشکیل کابینه بر روی این دو حزب عمده خواهد بود و حزب سوم، نقش چندانی در دولت ایفا نمی کند.
در کابینه های ائتلافی حفظ اصل مسئولیت مشترک وزیران کار سختی است و مخالفت برخی وزیران، با تصمیمهای کابینه علنی می گردد. در این گونه موارد، کابینه پیشاپیش اعلام می دارد که با ابراز آزاد عقاید وزیران مخالف نیست. مسئولیت مشترک نیز ایجاب می کند که دولت از پشتیبانی اکثریت اعضای قوه قانونگذاری برخوردار باشد و چون وزیران از میان حزبی که در انتخابات بیشترین کرسی را به دست آورده، برگزیده می شوند، دولت در شرایط عادی از پشتیبانی حزب خود برخوردار خواهد بود، مگر در حوادث مهم که دولت توانایی رویارویی با آنها را نداشته یا تصمیمهایی گرفته که عواقب سنگین و نامطلوب داشته، با رأی عدم اعتماد مجلس سقوط کند. اما مشکل اصلی در کابینه هایی است که چندین حزب به هم ائتلاف کرده و وزیران وزارتخانه های مختلف را بر اساس توافقات علنی و یا پشت پرده تعیین کرده اند به طوری که در تقسیم سمت ها و تصدی پست وزارتخانه های مختلف همواره بین احزاب سیاسی درگیری و مشاجره وجود دارد.
بنظر می رسد که برای دستیابی به دولتهای ائتلافی باثبات به دو عامل عمده نیاز است. یکی ثبات سیاسی و دیگری توجه به منافع ملی در سطح کلان است. یعنی تا این دو مهم تحقق پیدا نکنند، توافق احزاب در قالب یک دولت ائتلافی، کاری است بس مشکلعامل مهمی که در ثبات حکومت تأثیر فراوانی از خود به جای
می گذارد، روش انتخاب زمامداران است.
مثلاً در انگلستان روش انتخابی که منجر به پیروزی یکی از دو حزب کارگر و یا محافظه کار می شود، حاصلش ثبات حکومت است.از سوی دیگر، ثبات سیاسی حکومت منوط به پشتیبانی مردم از سیاستها و عملکرد حکومت در طول دوره قانونگذاری است. بنابراین در دولتهای ائتلافی بایستی احزاب مؤتلف به سمتی پیش بروند که منافع عمومی را در اولویت قرار دهند و از منافع حزبی خود در ازای منافع ملی کوتاه بیایند و بکوشند تا سیاستهای خود را به منظور تأمین مشارکت مردم در فعالیتهای سازنده تعدیل نمایند. بدیهی است که هرگونه تلاش و کوشش بدون مشارکت مستقیم مردم ریشه هایی استوار نخواهد داشت.
البته در برخی از کشورها که دارای حکومت دموکراتیک نیستند، ثبات سیاسی دولت ائتلافی از راه های نادرست و به صورت تحمیلی است و وانمود می شود که در کشور ثبات سیاسی وجود دارد. مثلا نظامیان به وسیله هواداران خود حزبی تشکیل داده و با پا
ره ای از احزاب کوچک ائتلاف می کنند و یکی از شرایط ائتلاف، پذیرفتن فرمانده ارتش برای داوطلبی در انتخابات ریاست جمهوری است. در این راستا حزبی را که احتمال برنده شدن و پیروزی در انتخابات را دارد، مرعوب کرده و سران و رهبران آن را تبعید و آواره می کنند. سپس زمان انخابات را طوری تعیین می کنند که دیگر احزاب و گروه های سیاسی مجال نیابند خود را برای مبارزات انتخاباتی آماده سازند. رأی گیری هم مطابق اصول و در شمارش آراء نیز تخلفی دیده
نمی شود.
اگر اصول تقسیم و تعدیل قدرت اگر با همکاری و هماهنگی کلیه احزاب سیاسی انجام گیرد و گفتگوهای پشت پرده سیاست به آن قطعیت بخشد با وجود این، اگر نخست وزیر از یک حزب و اکثریت اعضاء کابینه از سایر احزاب باشند، نیل به حداقل توافق هم دشوار خواهد بود. مخصوصا در یک انتخابات پارلمانی که چند حزب نیرومند شرکت دارند و هیچ یک از آنها موفق به تصاحب اکثریت کرسی های مجلس نمی شوند. توفیق چنین دولت ائتلافی ای نیازمند همکاری نزدیک میان احزاب است که از دولت پشتیبانی می کنند که در میدان عمل دشواریهایی را هم به دنبال دارد.
جیووانی سارتوری، برای تفکیک نظامهای حزبی باثبات از نظامهای حزبی بی ثبات، به دو نوع نظام حزبی کثرت گرای معتدل و کثرت گرای افراطی اشاره می کند. به نظر وی، نظام های کثرت گرای معتدل، نظام های باثبات و نظام های کثرت گرای افراطی بی ثباتند. در نظام چند حزبی معتدل(باثبات)، به طور معمول، پنج حزب یا کمتر وجود دارد که برنامه آنها اغلب به سمت میانه متمایل است و گروه های میانه رو را جذب می کند. این نظام ها، از رادیکالیسمچپ و راست احتراز دارند. از این رو، زندگی سیاسی در آنها آرام و باثبات است و تفکرات و ملاحظات ایدئولوژیک نقش چندانی ایفاء نمی کنند. در هرحال، تشکیل ائتلافهای حکومتی، ضرورتی برای این نظام ها محسوب می شود. نظام حزبی سوئد (با پنج حزب سیاسی)، از نوع کثرت گرای معتدل، به حساب می آید. هرچند حزب سوسیال دموکرات، بیشتر به تنهایی حکومت کرده است و از این جهت نظام حزبی سوئد را نظام حزب مسلط محسوب داشته اند. نمونه جالب دیگر نظام پارلمانی هلند است که علیرغم اینکه پس از انتخابات سال ۱۹۸۶، نه حزب سیاسی در صحنه سیاسی حضور داشتند، به واسطه ائتلاف به نسبت پایدار حزب دموکرات مسیحی با دو حزب آزادمنش دیگر، نظام حزبی این کشور را نظام چند حزبی باثبات پنداشته اند.
ب – دولتهای ائتلافی بی ثبات و نقش احزاب
دستیابی به اکثریت لازم برای تشکیل دولت ائتلافی، سبب اهمیت یافتن برخی از احزاب کوچک سیاسی
می شود. این احزاب به دلیل جایگاه مهم شان در عرصه سیاسی، تبدیل به نقطه اتکای اجتناب ناپذیری برای تشکیل هر دولت می گردند. در این صورت این احزاب نقشی را ایفا می کنند که تناسبی با اکثریت پارلمانی آنها نداشته و در هر دولتی شرکت می جویند.
نقطه آغاز دولتهای ائتلافی شکننده از همین احزاب کوچک و متعددی است که معمولا موجب تشکیل دولتهای ناپایدار می شوند.در دولتهای ائتلافی که شکنندگی بیشتری دارند، تلاش مخالفان موجب سقوط زودهنگام دولتها می گردد که ایتالیا نمونه بارز اینگونه دولتهاست.
گاهی نمایندگان معدود از حزبی کوچک تعادل قدرت را در مجلس به دست می گیرند و به احزابی که برای دست یافتن به اکثریت مطلق کرسی های مجلس به آراء آنان نیازمندند، شرایط خود را تحمیل می کنند و در حقیقت حکومت به اقلیت سپرده می شود.
احزاب مؤتلف سعی می کنند تا نوعی توازن بین تقاضاهای عمومی و سیاستهای عمومی ایجاد نمایند.