بررسی تأثیر گرایش کارآفرینانه بر عملکرد کسب و کارهای کوچک و متوسط شهرک های صنعتی شرق …

به منظور دسترسی به هدف تحقیق و مشخص نمودن عوامل و متغیرهای مهم و نیز میزان اثر گذاری در شرکتهای کوچک و متوسط مسئله تحقیق، مستند به مرور ادبیات موضوعی مربوط، از مدل مفهومی لامپکین و دس(۱۹۹۶) استفاده گردیده است که شرح کامل آن در فصل یک و نیز در کل مراحل تحقیق بیان شده است.
جهت حل مسئله و پاسخگویی به سؤالات تحقیق، گام‌های زیر پیموده شد: مطالعات کتابخانهای و مرور ادبیات موضوعی، استخراج متغیرها، مطالعات میدانی مقدماتی متغیرها، طراحی ابزار اندازه گیری نهایی و مطالعات میدانی نهایی انجام گرفت، داده ها جمع‌ آوری شدند و به تجزیه و تحلیل داده‌ها و اطلاعات جمع‌ آوری شده پرداخته شد. البته در مبحث تجزیه و تحلیل نتیجه‌های به‌دست آمده از آزمون‌های مختلفی همچون آلفای کرونباخ برای تعیین پایایی پرسشنامه تحقیق و آزمون همبستگی برای تعیین رابطه متغیرهای گرایش کارآفرینانه با عملکرد استفاده گردید. علاوه بر روش های مختلف آمار توصیفی و استنباطی، از نرم‌افزار LISREL نیز به منظور تعیین برازش مدل مفهومی و آزمون فرضیات در قالب معادلات ساختاری استفاده گردید.
۵-۳- نتایج آزمونها
جهت تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌ آوری شده، ابتدا به مدل مفهومی تحقیق توجه شد، سپس بر اساس مدل فوق سؤالاتی طراحی شد، و با توجه به نظر چند خبره، استاد راهنما و مشاور پرسشنامه‌ی نهایی تهیه گردید و در میان اعضای نمونه آماری توزیع شد، پرسشنامه‌های مذکور تکمیل و جمع‌ آوری گردید و مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت که نتیجه هر یک از آنها بصورتی خلاصه ارائه می‌گردد.
۵-۳-۱- تائید یا عدم تائید فرضیات با بهره گرفتن از مدل معادلات ساختاریافته خطی
۵-۳-۱ -۱ آزمون فرضیه فرعی۱: نوآوری بر عملکرد سازمانی تاثیر معنیداری دارد.
تاثیر نوآوری بر عملکرد سازمانی با توجه به مدل نهایی روابط ساختار یافته خطی، برابر (۲۹/۰=) و معنیدار بود. بسیاری از تحقیقات رابطه مثبتی را بین نوآوری و عملکرد یافتهاند(هاگز و مورگان، ۲۰۰۷؛ شاه حسینی و دیگران[۱۸۵]، ۲۰۰۹؛ دیویس و دیگران[۱۸۶]، ۲۰۱۰؛ دان و دیگران[۱۸۷]، ۲۰۰۹). لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در کسب و کارهای جامعه تحقیق، نوآوری باعث بهبود و افزایش عملکرد سازمانی میشود. تحقیقات انجام شده نیز نشان میدهد که در محیط کسب و کار چالشی امروزی، نوآوری به عنوان یک فرایند سازمانی مهم در نظر گرفته شده که به بقا و عملکرد سازمانها کمک میکند(تاجدینی،۲۰۱۰)[۱۸۸]. نیلی و های[۱۸۹](۱۹۹۸) بیان میکنند که نوآوری میتواند به طور مثبتی با عملکرد در ارتباط باشد. پورتر و استرن[۱۹۰] بیان کردند که شرکتها بایستی بتوانند جریانی از محصولات و فرایندهای جدید را ایجاد کرده، از تکنولوژی بیشتری استفاده کنند و در عین حال در جهت ماندگاری و دوام خود گامی به پیش نهند. دراکر با تاکید فراوان اظهار داشته که هرسازمانی نیاز به یک توانایی و مهارت اساسی دارد و آن نوآوری است. نوآوری یک ماجرای چند‌وجهی است. دراکر براین باور است که نوآوری موفق مستلزم کارسخت متمرکز و هدفمند است. نوآوری یک عامل اساسی درایجاد رقابت درسطح جهانی است که منجر به رشد سازمانی می‌شود، موفقیت آینده را در بردارد و همانند موتوری است که به شرکتها اجازه می‌دهد در اقتصاد جهانی از کارآیی مستمری برخوردارشوند(غفاری آشتیانی و پیرمحمدی، ۱۳۸۱).
۵-۳-۱ -۲ آزمون فرضیه فرعی۲: استقلالگرایی بر عملکرد سازمانی تاثیر معنیداری دارد.
تاثیر استقلالگرایی بر عملکرد سازمانی با توجه به مدل نهایی روابط ساختار یافته خطی معنیدار نبود(۸۸/۰-T-value= ). لامپکین و دس(۱۹۹۶) بیان میکنند که ابعاد گرایش کارآفرینانه ممکن است تحت شرایط متفاوتی دارای عدم رابطه یا حتی رابطه منفی با عملکرد باشند. هاگز و مورگان(۲۰۰۷) نیز در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که استقلالگرایی بر عملکرد تاثیر معنیداری ندارد(ص: ۶۵۱). لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در کسب و کارهای جامعه مورد بررسی، استقلالگرایی باعث بهبود و افزایش عملکرد سازمانی نمیشود. دلیل این امر میتواند ساختارهای سازمانی کسب و کارها در ایران باشد، که اجازه استقلال و آزادی در انجام کارها و تصمیمگیریها را به افراد نمیدهند. افراد مستقل که در خارج از رویه ها و فعالیتهای کاری معمولیشان فعالیت میکنند، منبع مهمی برای خلاقیت و نوآوری در بسیاری از زمینه های سازمانی هستند(لامپکین، کوگلیسر و اشنایدر[۱۹۱]، ۲۰۰۹). ولی این امر در زمینه کسب و کارهای ایران هنوز جایگاه خود را نیافته است.
۵-۳-۱ -۳ آزمون فرضیه فرعی۳: ریسکپذیری بر عملکرد سازمانی تاثیر معنیداری دارد.
تاثیر ریسکپذیری بر عملکرد سازمانی با توجه به مدل نهایی روابط ساختار یافته خطی، برابر (۳۴/۰=) و معنیدار بود. لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در کسب و کارهای جامعه تحقیق، ریسکپذیری باعث بهبود و افزایش عملکرد سازمانی میشود. بروکهاوس(۱۹۸۰) دریافت که کارافرینان دارای گرایش قویتری به ریسک پذیری نسبت به غیرکارافرینان میباشند. به همین دلیل ریسک پذیری دارای تاثیر معنیداری بر روی موفقیت یا شکست یک شرکت دارد. نتایج این مطالعه مطابق با تحقیقاتی است که به وسیله نلسون(۲۰۰۱)، موریس(۱۹۹۷) و بروکهاوس میباشد که بیان میکنند یک شرکت کارافرین کسی است که تمایل دارد در فعالیتهای همراه با ریسک حساب شده کار کند.
۵-۳-۱ -۴ آزمون فرضیه فرعی۴: پیشگامی بر عملکرد سازمانی تاثیر معنیداری دارد.
تاثیر پیشگامی بر عملکرد سازمانی با توجه به مدل نهایی روابط ساختار یافته خطی، برابر (۲۶/۰=) و معنیدار بود. مطالعات قبلی بیان میکنند که معرفی محصولات و خدمات جدید پیشاپیش رقبا برای شرکتهای پیشگام حیاتی است(ونکاترامن[۱۹۲]، ۱۹۸۹). لامپکین و دس(۲۰۰۱) نیز در مطالعه خود به این نتیجه رسیدند که پیشگامی رابطه مثبتی با عملکرد دارد. لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در کسب و کارهای جامعه تحقیق، پیشگامی باعث بهبود و افزایش عملکرد سازمانی میشود. به عبارتی موفقترین شرکتها آنهایی هستند که از گرایشات پیشگامانه استفاده میکنند. آنها فرصتهای ارائه شده در بازار را میبینند و زیانهای کوتاه مدت را به امید به دست آوردن سهم بازار بلندمدت میپذیرند. شرکتهایی که پیشگام نیستند، دارای عملکرد پایینی خواهند بود. میلر(۱۹۸۳) بیان میکند که شرکتهای واکنشى و منفعل اغلب محصولاتی را ارائه میدهند که موفقیت آن ها قبلاً توسط رقبا اثبات شده است.
۵-۳-۱ -۵ آزمون فرضیه فرعی۵: رقابت تهاجمی بر عملکرد سازمانی تاثیر معنیداری دارد.
تاثیر رقابت تهاجمی بر عملکرد سازمانی با توجه به مدل نهایی روابط ساختار یافته خطی، برابر (۱۶/۰=) و معنیدار بود. لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در کسب و کارهای جامعه تحقیق، رقابت تهاجمی باعث بهبود و افزایش عملکرد سازمانی میشود. لی و لیم(۲۰۰۹) در تحقیق خود به رابطه مثبتی بین این دو متغیر دست یافتند. لامپکین و دس(۲۰۰۱) بیان کردند که رابطه بین این دو متغیر به عوامل دیگری بستگی دارد. هاگز و مورگان(۲۰۰۷) و مورگان و استرانگ(۲۰۰۳) به این نتیجه رسیدند که شرکتهای تهاجمی دارای عملکرد پایینی میباشند.
۵-۳-۲- آزمون فرضیه اصلی: گرایش کارآفرینانه بر عملکرد سازمانی تأثیر دارد.
تاثیر گرایش کارآفرینانه بر عملکرد سازمانی با توجه به مدل نهایی روابط ساختار یافته خطی معنیدار بود. لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که در کسب و کارهای جامعه تحقیق، گرایش کارآفرینانه باعث بهبود و افزایش عملکرد سازمانی میشود. به عبارتی گرایش کارآفرینانه پیشبینی کننده خوبی برای عملکرد شرکت میباشد. پس هر چه به مقوله گرایش کارآفرینانه توجه بیشتری شود، عملکرد سازمانی این کسب و کارها نیز بهبود قابل توجهی خواهد یافت.
بسیاری از مطالعات قبلی رابطه بین گرایش کارآفرینانه و عملکرد شرکت را تائید میکنند(کوین و اسلوین، ۱۹۸۶؛ دس و دیگران، ۱۹۹۷؛ بچرر و مائورین، ۱۹۹۷؛ لامپکین و دس، ۱۹۹۶؛ ویکلند و شفرد،۲۰۰۵، لی و پیترسون[۱۹۳]، ۲۰۰۰). میزیک و جاکوبسن[۱۹۴]( ۲۰۰۳) بیان میکنند که گرایش کارآفرینانه به عنوان شرط لازم برای شرکتی است که به دنبال کسب بازده بالاتر از میانگین می باشد. به هر حال بعضی از مطالعات نیز بین گرایش کارآفرینانه و عملکرد مالی رابطه معنیداری یافت نکردند(کوین و اسلوین، ۱۹۸۹). اسمارت و کونانت[۱۹۵](۱۹۹۴) نیز رابطه معنیداری بین گرایش کارآفرینانه و عملکرد نیافتند. هارت(۱۹۹۲) بیان میکند که بعضی استراتژیهای کارآفرینانه تحت شرایط خاصی باعث عملکرد ضعیفتر میشود. سطح پایین گرایش کارآفرینانه میتواند دلیلی باشد که چرا اکثریت کسب و کارهای جدید در چهار سال اولیه منحل می شوند(تیمونز[۱۹۶]، ۱۹۹۹؛ ناوپ[۱۹۷]، ۲۰۰۵). و این یک حقیقت نگرانکننده میباشد، زیرا ایجاد کسب و کارهای جدید بنیادی، نتیجه فعالیتهایی کسب و کارهای کوچک میباشد(تیمونز و اسپینلی[۱۹۸]، ۲۰۰۷). اما به طور جمعی، تعداد مطالعاتی که رابطه مثبتی را بین گرایش کارآفرینانه و عملکرد یافته اند، بیشتر از مطالعاتی است که آن را رد کرده باشند. پس میتوان بیان نمود که شرکتهایی که در فعالیتهای کارآفرینانه درگیر میشوند، عملکرد بالاتری را نسبت به شرکتهایی که در این فعالیتها دارند کسب میکنند. بنابراین شرکتها باید به دنبال نوآوری بوده و ایده های جدید و محصولات و فرایندهای جدیدی را توسعه دهند، ریسکهای حسابشدهای را برای مقابله با تغییرات سریع اتخاذ کنند، در بازار پیشتاز بوده و در برخورد با رقبا حالت تهاجمی داشته باشند.
۵-۴- نتیجهگیری و پیشنهادات کاربردی
محیط کسب و کار امروزی، پویا، سریع و پیچیده است و از طریق چرخه کوتاه حیات محصول، جهانیسازی و بهبودهای مستمر در تکنولوژی توصیف میگردد. در این محیط شرکتهایی موفقتر میباشند که رویکردی کارآفرینانه داشته باشند. پورتر[۱۹۹]( ۱۹۹۶) بیان میکند که گرایش کارآفرینانه شرکت میتواند مکانیزمی برای بقا و موفقیت شرکت باشد. این امر به ویژه برای شرکتهای کوچک مهم میباشد. توسعه صنایع کوچک و متوسط، رمز توسعه اقتصادی دهه آینده است. بررسیها نشان داده است که صنایع کوچک و متوسط از راه چهار مجرای کارآفرینی، نوآوری و تغییر فناوری پویایی صنعت و در نهایت ایجاد فرصتهای شغلی و افزایش درآمد، براقتصاد جهانی تاثیر میگذارند. به علاوه، شدت یافتن رقابت جهانی، افزایش بیاطمینانی و تقاضای فزاینده برای محصولات متنوع باعث شده است که توجه به این صنایع بیشتر شود. اهمیت این تحقیق برای کسب و کارها به وسیله این واقعیت تقویت میگردد که منبع ایجاد شغلهای جدید کسب و کارهای کوچک هستند. با این حال ۵۶% شروع کسب و کارهای کارآفرینانه در چهار سال اولیه منجر به انحلال میشود(کروگر، ۲۰۰۷). به همین دلیل لزوم توجه این کسب و کارها به کارآفرینی بیشتر میباشد. از اینرو این تحقیق در پی بررسی تأثیر گرایش کارآفرینانه بر عملکرد کسب و کارهای کوچک و متوسط در شرق استان مازندران میباشد. این مطالعه کاربرد زیادی برای سیاستگذاران، مدیران/مالکان و محققان کسب و کارهای کوچک و متوسط دارد. این مطالعه نشان میدهد که کارآفرینی بر عملکرد کسب و کارها تاثیر معنیداری دارد. از طرفی شرکتهای کوچک موفق نیز کمککنندهای مهمی برای اقتصاد منطقهای و ملی هستند. اگر هدف سیاستگذاران بر ایجاد فرصتهای استخدام بیشتر و توسعه اقتصادی از طریق شرکتهای کوچک موفق باشد، آنها باید سیستمهایی را ایجاد کنند که بر اهمیت کارآفرینی برای شرکتهای کوچک تاکید کند. به عبارتی باید در پی اتخاذ روش هایی باشند که بتواند کارآفرینی را در بین کسب و کارهای کوچک و متوسط ترویج داده و آن را به عنوان رویکردی استراتژیک در سطح کسب و کارها به کارگیرند. سیاستهایی که به وسیله سازمان صنایع کوچک و متوسط به عنوان مهم ترین متولی در امر سیاست گذاری و هدایت صنایع کوچک اتخاذ میگردد، میتواند به عنوان کمککننده مهمی برای این امر باشد. سازمان صنایع کوچک می تواند از طریق سیاستگذاری و ارائه امکانات و تسهیلات، زمینه های لازم جهت ارتقای کارآفرینی را برای مدیران و کارکنان صنایع کوچک و متوسط فراهم کند.
در این تحقیق گرایش کارآفرینانه شرکت به طور مثبتی با عملکرد شرکت ارتباط داشت. گرایش کارآفرینانه شرکت به عنوان گرایش شرکت به نوآور بودن، استقلالگرایی، اتخاذ ریسکهای محاسبه شده، پیشگام بودن در فرصتهای بازاری و گرایش به رقابت تهاجمی تعریف شده است(لامپکین و دس، ۱۹۹۶). این پیشنهاد میکند که شرکتها و مدیرانش با اتخاذ استراتژیهایی میتوانند منافع زیادی را به دست آورند.
این مطالعه رهنمودهایی را برای مدیران و مالکان کسب و کارهای کوچک ارائه میدهد که گرایشات استراتژیک و فعالیتهای مدیریتی را به کار گیرند که باعث تقویت و افزایش(توسعه) سطح گرایش کارآفرینانه شود و از این طریق باعث بهبود عملکرد میشود. برای مثال، برای کسب و کارهای کوچک ایرانی که برای عملکرد بالاتر تلاش میکنند، توصیه میشود که در ایجاد محصولات و فرایندها نوآور بوده، در استفاده از فرصتهای بازار پیشتاز باشند، ریسکهای حسابشدهای را به کار گیرند و فعالیتهای مدیریتی را ایجاد کنند که این گرایشها را تقویت کنند. آنها همچنین باید فرهنگ کارآفرینانه و ساختار ارگانیک را به کار گیرند. این فرهنگ و ساختار نیازمند فرهنگ، جو و ساختارهای سازمانی است که برای کارکنان این فرصت را میدهد که به کارافرینی در سطح سازمان کمک کنند. از طرفی هنگامی که شرکت شروع به رشد میکند، رسمیت افزایش مییابد و روحیه کارافرینانه شروع به کاهش یافتن میکند. بنابراین مالکان/ مدیران شرکتهای کوچک باید روحیه کارافرینانهشان را حفظ کنند. این روحیه کارافرینانه فرض میشود که زیربنا و شالوده سازمان میباشد.
در ادامه به ارائه پیشنهادهایی برای هر یک از متغیرها به طور جداگانه میپردازیم.
نوآوری در هر بعدی از شرکت ایجاد میشود که شامل ایجاد خدمات و محصولات جدید، معرفی فرایندها و و رویه های کاراتر و جدیدتر، یا ایجاد ارزشهای جدید برای مشتریان میباشد. نوآوری در این تحقیق شامل تغییرات در خطوط محصول و خدمات، حمایت از ایده های نوآور افراد، معرفی بهبودها و نوآوریهای در کسب و کار و تاکید بر فرایند تحقیق و توسعه، رهبری تکنولوژیکی و نوآوری میباشد.
مدیران باید به طور فعال در جستجوی راهی برای تشویق و ارتقای نوآوری در درون سازمانشان باشند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

  1. شرکتها باید تلاش کنند تا فرهنگ مناسب، سـاختار، محرکها، سیستمها و فرایندهای منـاسبی را که منجر به تسهیل نوآوری می‌شـوند، پدید آورند. بنابراین باید شرکتها زمینهای را ایجاد نمایند تا باعث تشویق نوآوری گردد. زیرا نوآوری به عنوان شرط لازم برای اجتناب از ایستایی و آرامش است.
  2. هراس را در سازمان خود از بین ببرید. نوآوری به معنای انجام چیزی جدید است، برخی کارها ممکن است به نتیجه نرسند. اگر افراد از شرکت هراس داشته باشند، به افرادی خلاق مبدل نخواهند شد.
  3. نوآوری را به عنوان جزئی از سیستم ارزیابی عملکرد برای هر شخص مطرح کنید. سازمانها باید از کارکنان خود در پایان دوره ارزیابی سوال کنند که چه نوآوری انجام دادند و تاثیر آن بر کار چه بوده است.
  4. فرایند و سیستم نوآوری را مستندسازی کنید به نحوی که هر فرد آن را درک کند و نقش خود را نیز در این فرایند به روشنی دریابد.
  5. آزادی عمل کافی به کارکنان خود اعطا کنید تا آنها قادر باشند ایدهها و فرصتهای جدید را مطرح و با عوامل درون سازمانی و برون سازمانی همکاری کنند.
  6. تشکیل کمیتههای نوآوری، دوایر فرایند یا محصولات جدید و گروه های مسئول فرایند و محصول جدید. وظایف این گروه ها ایجاد و غربال کردن ایده های جدید، همکاری با دایره تحقیق و توسعه، فروش و بازاریابی خواهد بود.
  7. آموزشهای متناسب با شرایط توسعه فرایندها یا محصولات جدید.

استقلالگرایی اشاره دارد به توانایی کارکردن، اتخاذ تصمیم و فعالیت به صورت مستقل با هدف به وجود آوردن یک مفهوم یا بینش کسب و کاری و دنبال کردن آن تا زمانی که تکمیل گردد(لامپکین و دس، ۱۹۹۶). بر اساس این تعریف، استقلال به عنوان یکی از اجزای گرایش کارآفرینانه یکی از جنبههای حیاتی ایجاد ارزش کارآفرینانه و در مرکز مفهوم کارآفرینی استراتژیک است. استقلالگرایی در زمانی که شرکتها بزرگتر میشوند، معنا و مفهوم مییابد(لامپکین و دس، ۱۹۹۶). هاگز و مورگان(۲۰۰۷) در تحقیق خود به رابطه ای بین استقلالگرایی و عملکرد دست نیافتند. نتایج مطالعه حاظر بیان میکند که سطح استقلالگرایی شرکتهای مورد مطالعه با عملکرد آنها رابطه معنیداری ندارد. در حقیقت، با توجه به ساختار، روش و شرایط زمانی و مکانی این پژوهش، پشتوانهی مناسبی برای تأیید این فرضیه مهیا نشد. میتوان بیان نمود که تأثیرگذاری این بعد از گرایش به کارآفرینی میتواند ناشی از محیط درونی این کسب و کارها باشد. برجمن[۲۰۰](۱۹۸۵) بیان میکند که افراد و تیم هایی که به وسیله سنتهای سازمانی و ارزشهای استراتژیک ممانعت نمیشوند، به طور موثرتری فرصتها را برای فعالیتهای کارافرینانه جستجو کرده و در ایده های مخاطرهآمیز جدید موفق میباشند(سرتو، موس و شورت، ۲۰۰۹). معناداری رابطه این بعد گرایش به کارآفرینی و عملکرد نیز میتواند با درنظر گرفتن برخی متغیرهای میانجی قابل بررسی باشد.
دلیل این نتیجه میتواند این باشد که سطح استقلالگرایی در کشوری همانند ایران و به ویژه در کسب و کارهای کوچک و متوسط ضعیف میباشد و این ناشی از ساختار انعطافناپذیر سازمان های ایرانی و نیز شایستگیهای افراد سازمانی میباشد و تا افراد تا به درجهای از رشد و توسعه فردی نرسند، استقلالگرایی در سازمان وجود نخواهد داشت. به نظر میرسد مدیران نمیتوانند بر روی شایستگیهای زیردستان خود برای تصمیمگیری مؤثر تکیه کنند و تصمیمات و مسئولیتهای کلیدی را به زیردستان تفویض کنند. دلیل دیگر آن میتواند به خاطر این باشد که زیردستان دارای صلاحیت لازم و آموزش و مهارتهای لازم برای اتخاذ تصمیمات رسمی نباشند. همچنین به خاطر این می باشد که ساختار حقوقی کسب و کارهای کوچک و متوسط در مقابل شرکتهای بزرگ به گونهای است که کارکنان با شایستگی کمتر را جذب میکنند(هاگز و مورگان، ۲۰۰۷). بنابراین پیشنهادات زیر توصیه میگردد: