برنامه هسته ای ایران و سیاست و روابط خارجی

– ما ﻣﻰتوانیم در ارتباط با آزادی در تجارت همکاری نمائیم.
– آزادی عمل برای مشارکت دراز مدت در ارتباط با انرژی وجود دارد؛
– ما می توانیم در ارتباط با پروژﻩهائی که در ارتباط با محیط زیست، سازه های زیر بنائی، حمل و نقل و ارتباطات، علوم و فناوری در سطوح بالا همکاری نمائیم.
– ما ﻣﻰتوانیم به مدرن سازی کشاورزی کمک نمائیم؛
– ما می توانیم با یکدیگر در مورد آموزش و پاسخ به موارد اضطراری همکاری نمائیم.
– ما همچنین به (حمل و نقل) هواپیمائی کشوری و مبادله مردمی توجه می نمائیم.
آخرین پیشنهاد اتحادیه اروپا در سپتامبر ۲۰۰۸ ابراز می دارد که این پیشنهاد بر اساس پیشنهاد ارائه شده به ایران در ژوئن ۲۰۰۶، “که هنوز بقدرت خود باقی است”، می باشد. پیشنهاد “تجدید شده” روشن می سازد که هنگامی که اعتماد دوباره بوجود آمد، با برنامه هسته ای ایران “بهمان روشی برخورد خواهد شد که با هر کشور دارای سلاح غیر هستهﺍی عضو NPT برخورد می گردد” .
ب-دیپلماسی فعال و تقابلی ایران در موضوع هستهﺍی
مسائل مربوط به پرونده هستهﺍی ایران و همچنین جو حاکم بر نظام بین الملل عاملی شد تا سه کشور اتحادیه اروپا در دوران خاتمی خواهان میانجیگری و حل و فصل مسالمت آمیز پرونده هستهﺍی ایران شدند. دولت خاتمی نیز برای نشان دادن حسن نیت خود و اعتمادسازی انعطاف هایی از خود نشان داد. اما پایان دوره خاتمی شرایطی را بوجود آورد که ایران از سرسختی کشورهای اروپایی خشمگین شد و بر آن شد تا سیاست سختﺗﺮی در پیش گیرد. در نهایت دولت اصلاحات مشاهده نمود که طی مذاکرات صورت گرفته میان طرفین، اهداف و منافع جمهوری اسلامی برآورده نشده و ظاهراً طرف اروپایی قصد ندارد به تعهدات خود عمل نماید و روز به روز بر خواستهﻫﺎی خود می افزاید، به طوری که به چیزی غیر از “تعلیق داوطلبانه نامحدود” از طرف ایران راضی نمی شود. به عبارت دیگر به اعتقاد اتحادیه اروپا تنها توقف دائمی غنی سازی اورانیوم از سوی ایران می تواند به منزله “تضمین عینی” باشد. به همین جهت دولت اصلاحات تلاش نمود در روزهای پایانی ماه می ۲۰۰۵ اقدام به فک پلمپ تأسیسات هستهﺍی اصفهان نماید.
با روی کار آمدن دولت اصولگرای نهم، احمدی نژاد تصمیم گرفت دیپلماسی هسته ای ایران را از حالت تعاملی با اروپا در دوره خاتمی، به حالت تهاجمی در برابر اروپا قرار دهد. دولت جدید با این سئوال مواجه شد که آیا ایران می بایست فقط با سه کشور اروپایی انگلیس، آلمان و فرانسه در ارتباط با پرونده هستهﺍی به گفتگو و مذاکره بپردازد یا اینکه سایر کشورها و نهادها هم می توانند طرف مذاکره باشند. تیم مذاکره کننده در نهایت به این نتیجه رسید که با سایر کشورهای مهم دنیا از جمله روسیه، چین و همچنین کشورهای عضو جنبش عدم تعهد نیز به مذاکره بپردازند و با این اقدام کم کم طرف اروپایی از صحنه مذاکره با ایران در ارتباط با موضوع هستهﺍی خارج شد و در مقابل اتحادیه اروپا مواضع خود را به مواضع آمریکا در خصوص موضوع هستهﺍی ایران نزدیک تر نمود. به این ترتیب با روی کار آمدن دولت نهم و بر اساس سیاستﻫﺎی اصولی کشور، جریان گذشته پرونده هستهﺍی که به تعلیق اکثر فعالیتﻫﺎی هستهﺍی منجر شده بود متوقف گردید و در جهت عکس آن پیش رفت و کم کم تعلیقﻫﺎیی که در دولت اصلاحات صورت گرفته بود، برداشته شدند.
اصولا احمدی نژاد رئیس جمهور ایران بر سیاست خارجی “منطقه محور” تاکید بسیار داشت، وی در تبیین سیاست خارجی خود با اشاره به مواردی چون “تقدم نگاه منطقهﺍی در روابط بینﺍلملل و رعایت اولویت در روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی”؛ “جهان اسلام، حوزه خلیج فارس، حوزه خزر، آسیای میانه و حوزه پاسیفیک” را بر ” اروپا ” مقدم ﻣﻰشمارد. به این ترتیب یکی از مولفهﻫﺎی سیاست خارجی دولت نهم
متنوع ساختن گزینهﻫﺎی سیاست و روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران بود. دولت نهم قائل به محدود شدن روابط خارجی با چند دولت قدرتمند از قبیل کشورهای اروپایی نبود.
به طور کلی در دروه احمدی نژاد گفتمان اصول گرایی عدالت محور بر سیاست خارجی ایران حاکم گردید و بر این امر تاکید داشت که سیاست بینﺍلملل نشانه های معطوف به عدالت بینﺍلمللی را نادیده گرفته است. تغییر در جهتﮔﯿﺮی سیاست خارجی دوره احمدی نژاد نسبت به دورهﻫﺎی گذشته به این دلیل صورت گرفت که نخبگان جدید سیاسی و همچنین فضای اجتماعی حاکم بر ایران نسبت به سیاست های جدید غرب نا امید و بیمناک شده بود. بنابراین دولت نهم هرگونه سیاست تبعیض آمیزی را در عرصه بین المللی مورد انتقاد قرار داد و از “الگوی مقاومت موثر” در سیاست خارجی خود استفاده به عمل آورد و می توان از جلوه های تغییر در این سیاست به مقاومت گرایی دوره احمدی نژاد به جای عملگرایی دوران هاشمی رفسنجانی و همچنین اعتماد سازی دوران خاتمی اشاره کرد. در واقع، سیاست خارجی ایران در بستر گفتمان اصولگرایی، شکل تهاجمی به خود گرفت و در رابطه با آمریکا و اتحادیه اروپا نیز به مرز رو در رویی و تقابل رسید به طوری که این تقابل و رو در رویی در موضوع هستهﺍی جمهوری اسلامی ایران کاملاً مشهود و قابل لمس گردید.
یکی از سیاست های دولت نهم در موضوع هستهﺍی، تعیین و اعلام کردن خطوط قرمز کشور بدون هیچ گونه عقب نشینی و محافظه کاری بود. احمدی نژاد دو خط قرمز در این رابطه اتخاذ نمود:
۱- تعامل و گفتگو با همه کشورها – خارج کردن انحصار پرونده و مذاکرات با سه کشور اروپایی – و تاکید بر عدم مذاکره در باب اصل حقوق ملت
؛
۲
– عدم اعتماد به کسی که به هیچ اصل اخلاقی پایبند نیست.
احمدی نژاد بر این اعتقاد بود که چون سه کشور اروپایی مذاکره کننده با ایران در دوران خاتمی در گفتار و رفتار خود صداقت نداشتند پس ﻧﻤﻰتوان به آنها اعتماد کرد، در همین رابطه آقازاده رئیس سازمان انرژی اتمی ایران تصریح ﻣﻰکند: “ما (در طول مذاکرات) هیچ چیزی از اروپا در یافت نکردیم، ما همه راهﻫﺎ را رفتیم، تعلیق کردیم، حجم عظیم بازرسیﻫﺎ را پذیرفتیم، اما هیچ اقدام موثری از طرف اروپاییﻫﺎ انجام نشده است.”
بدین صورت در مواردی که اروپایی ها خواهان مذاکره با جمهوری اسلامی ایران به صورت پیش شرط بودند، جمهوری اسلامی در دوره احمدﻱنژاد چون قصد کوتاه آمدن در مقابل آنها را نداشت به آنها با صراحت جواب منفی می داد. پس از بازگشایی تأسیسات یو سی اف اصفهان و فک پلمپ از بخشﻫﺎ مختلف آن سه کشور اروپایی مذاکره کننده با جمهوری اسلامی پیشنهادهایی را به ایران ارائه دادند که در آن برخلاف تعهدات خود در توافقنامه پاریس، نه تنها حق ایران در خصوص غنی سازی را به رسمیت نشناختند بلکه با شروط فراوان تعهد کرده بودند که برخی از حقوق ایران را به رسمیت بشناسد، در طرف مقابل ایران نیز با آن موافقت نکرد و سرسختانه اعلام نمود که حاضر نیست فعالیت فرآوردهﻫﺎ اورانیوم در سایت اصفهان را متوقف نماید. به دنبال این اقدام ایران اتحادیه اروپا خواهان تشکیل اجلاس اضطراری شورای حکام شد. این نشست در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۴ برگزار شد و در پایان با صدور قعطنامهﺍی خواستار تعلیق مجدد غنی سازی اورانیوم از سوی ایران گردید. فرانسه، بریتانیا و آلمان در دوم آگوست ۲۰۰۵ اعلام کردند در صورت عملی شدن تهدید ایران مبنی بر آغاز مجدد برنامه غنی سازی اورانیوم مذاکرات را قطع و تحریمﻫﺎیی را علیه ایران وضع خواهند کرد. در مقابل، ایران نیز پیشنهاد سه کشور اروپایی را مبنی بر توقف غنی سازی اورانیوم نپذیرفت و این امر باعث شد تا سه کشور اروپایی مذاکرات خود را با ایران به صورت یکجانبه قطع و اعلام نمایند تا زمانی که ایران تأسیسات اصفهان را تعطیل نکند به میز مذاکره باز نخواهند گشت و در اولین زمان ممکن پرونده هستهﺍی ایران را به شورای امنیت ارجاع خواهند داد. در این اوضاع و احوال احمدی نژاد در سخنرانی خود در سازمان ملل ضمن تاکید بر احیای معاهده ان پی تی و ایجاد کمیته ویژه برای خلع سلاح هسته ای و رفع آپارتاید هستهﺍی و استفاده ملل جهان از انرژی اتمی، خواستار تشکیل یک کنسرسیوم با شرکت کشورهای مختلف جهان جهت غنی سازی اورانیوم در ایران شد. این پیشنهاد سریعاً از سوی وزرای خارجه سه کشور فرانسه، انگلیس و آلمان “نا امید کننده و غیر سودمند” خوانده شد و سه کشور اروپایی بر این نکته تاکید کردند که این سخنان هیچ راه دیگری غیر از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را پیش پای اروپا قرار ﻧﻤﻰدهد.
با گفتگوهای فیمابین بالاخره مذاکرات ایران و اروپا بعد از چند ماه دوباره آغاز شد. دستور کار مذاکرات جدید پیشنهاد هستهﺍی روسیه به تهران مبنی بر انجام غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه بود، این طرح مورد پذیرش اتحادیه اروپا و آمریکا قرار داشت و سه کشور اروپایی به نمایندگی از اتحادیه اروپا بر پذیرش این طرح از سوی جمهوری اسلامی ایران اصرار داشتند ولی این طرح مورد پذیرش ایران قرار نگرفت و ایران مصرانه خواستار انجام غنی سازی در خاک خود بود. ایران به بازنگری در دیپلماسی هستهﺍی خود پرداخت و تلاش نمود تا اقدامات ذیل را به اجرا بگذارد:
۱- ایجاد توازن بین حق و تکلیف به منظور حفظ فناوری هستهﺍی صلح آمیز؛
۲- رسمیت شناختن حقوق هسته ای ایران از جمله غنی سازی اورانیوم برای تأمین سوخت هستهﺍی؛
۳- ارائه تضمین های عینی از طریق مشارکت و مساهمت سایر کشورها در برنامه هستهﺍی ایران (اروپایی ها سریعاً این پیشنهاد را نا امید کننده و غیر سود مند خوانده و آن را رد کردند)؛
۴- استمرار مذاکرات هستهﺍی با اروپا بدون هر گونه پیش شرط مبنی بر نادیده گرفتن حقوق هستهﺍی ایران؛
۵- انتقال مذاکرات از گردونه تعاملات سیاسی با سه کشور اروپایی به چارچوب مذاکرات صرفاً حقوقی با آژانس بینﺍلمللی انرژی اتمی؛