تلقی مدیریت به عنوان «فراگرد» یا «فرآیند» نسبتاً تازگی دارد. مفهوم فراگرد، بر شیوه منظم انجام دادن کارها دلالت دارد و به توالی گام ها یا عناصری که به هدف خاصی منجر می شود، اشاره می کند. زیرا که همه مدیران، صرفنظر از قابلیت ها یا مهارت های خاص خود، به فعالیت های پیوسته و منظمی می پردازند تا به هدف های معین نایل گردند. نخستین بار سقراط از مدیریت به عنوان فراگرد اجتماعی یاد کرد؛ فراگردی که متضمن یک سلسله وظایف، فعالیت ها و روابط متقابل بوده و مناسبات و روابط متقابل افراد در آن نقشی اساسی دارد (علاقه بند، ۱۳۸۸: ۱۶ – ۱۵).
۲-۱-۳ انواع مدیران
به طور کلی عنوان مدیر به کسی اطلاق می شود، که در قبال زیردستان و سایر منابع انسانی، مسئولیت دارد. تقریباً همه مدیران سازمان یک وجه مشترک دارند و آن زیردستان است؛ یعنی افرادی که زیر نظر آن ها کار می کنند. در اغلب موارد، غیر مدیران سازمان هم یک وجه مشترک دارند، آنها هیچ زیردستی ندارند؛ بلکه با ابزار و تجهیزات کار می کنند. بنابراین وجود زیردستان، عامل مفیدی در کمک به تعریف و تشخیص انواع مدیران سازمان است (علاقه بند، ۱۳۸۸). برای پی بردن به معنای مدیریت، یکی از راه ها توجه به این نکته است که مدیر می تواند در سطوح مختلف یک سازمان انجام وظیفه کند و به فعالیت های مختلف با دامنه ها و گستره های متفاوت بپردازد. مدیران را درسازمان های مختلف براساس سطح ، پست و عنوان سازمانی دسته بندی می کنند. نمودار زیر راه های گوناگون دسته بندی مدیران را نشان می دهد(سعیدی و نظری، ۱۳۸۷).
سازمان رسمی معمولا ازسه منطقه مدیریت و یک منطقه اجرای عملیات تشکیل می شود:(سلجوقی، ۱۳۸۵).
۲-۱-۳-۱ مدیران عالی
این سطح از مدیریت، معمولا گروه کوچکی از مدیران را تشکیل می دهد؛ که مسئول اداره کل سازمان هستند (رضائیان، ۱۳۸۴). آنان سیاست های کلی، برنامه های کلان، طرح های دوربرد و برنامه های راهبردی سازمان را تهیه و مصوب کرده و بر کلیت سازمان نظارت و هماهنگی اعمال می نمایند (سلجوقی، ۱۳۸۵).
مدیران عالی، مسئولیت بررسی و ایجاد هماهنگی با محیط های خارجی و دیگر سازمان ها را برعهده داشته و باید از فرصت های محیط بیرون استفاده نمایند. از این مدیران، انتظار می رود نسبت به مسائل با دیدی ژرف و عمیق برخورد کرده و فرآیند تصمیم گیری استراتژیک مؤسسه را فعال نموده تا نسبت به تغییرات بی شمار محیطی، عکس العمل مناسب نشان داده شود (سعیدی و نظری، ۱۳۸۷). این مدیران، غالباً در جامعه در معاملات تجاری و در مذاکرات با دولت، نماینده سازمان خود هستند. آنان، بیشتر وقت خود را صرف صحبت با مدیران عالی سایر مؤسسات و افراد خارج از سازمان می کنند. مدیری که در نقش های عملیاتی و میانی موفق بوده، معمولاً می تواند به مدیریت عالی راه یابد. بخش اعظم کار مدیران عالی، از نظر پویایی و مشغله، نظیر کار مدیران عملیاتی است؛ با این تفاوت که اینان برنامه ریزی های جامع و بلندمدت تری را در حوزه فعالیت گسترده تر و عوامل وضعی متنوع تری، طراحی یا مورد بررسی قرار می دهند (رضائیان، ۱۳۸۴). 
۲-۱-۳-۲ مدیران میانی
مدیران میانی، یک رده پایین تر از مدیران عالی هستند، به طور مستقیم به مدیریت رده بالا گزارش می دهند و پل ارتباطی بین مدیریت عالی و مدیریت عملیاتی سازمان را تشکیل می دهند. کار مدیران میانی، مدیریت سرپرستان است. آنها راهبردها و خط مشی های ارائه شده توسط مدیران را به اهداف ویژه و برنامه ها تبدیل می کنند و برای اجرا در اختیار مدیران عملیاتی قرار می دهند. این مدیران، بیشتر وقت خود را صرف حضور در جلسه ها و تهیه گزارش ها می نمایند. این مدیران، برنامه ریزی میان مدت می کنند و برای اظهار نظر مدیران عالی برنامه های جامع تر و بلند مدت آماده می کنند (موسوی سریزدی، ۱۳۸۶). عملکرد مدیران رده های عملیاتی را تحلیل کرده، توانایی و آمادگی آنان را برای ارتقاء، تعیین می کنند و به مدیران رده پایین درباره تولید، پرسنل و سایر مسائل، خدمات مشاوره ای ارائه می کنند (رضائیان، ۱۳۸۴).
کار مدیران میانی، با توجه به سطح شغلی و واحد سازمانی آنان متفاوت است. ولی به طور کلی، دارای فعالیت عملی کمتر و فعالیت فکری بیشتر و کسل کننده تری هستند. روشن است، مدیری که در رده عملیاتی موفق است، لزوماً نباید در رده میانی نیز موفق باشد؛ برای اینکه ممکن است این طور نباشد (موسوی سریزدی، ۱۳۸۶).
۲-۱-۳-۳ مدیران عملیاتی یا سرپرستان
این مدیران، در پایین ترین سطح سازمان قرار می گیرند و افرادی هستند که مسئول کارهای دیگران هستند. آنها را مدیران نخستین سطح سازمان می نامند. مدیران رده پایین سازمان، کارکنانی را سرپرستی می نمایند که هیچ نوع کار مدیریتی انجام نمی دهند. اغلب اوقات، مدیران رده پایین سازمان را سرپرست می نامند (استونز و همکاران، ۱۳۸۳).
واژه Supervision (سرپرست) از دو واژه Super (بزرگ و گسترده) و Vision (بینایی یا قدرت تصور و یا قدرت دید) تشکیل شده است. بنا بر تعریف، سرپرست به کسی اطلاق می گردد که دیگران را هدایت و اداره می کند و در سازمان، برخلاف سایر رده های مدیریتی، افراد غیر مدیر را اداره می کند. بنابراین نزدیک ترین رده مدیریتی به اجرا و عملیات در انجام کارها و فعالیت در کارگاه یا دایره کاری بوده و به مدیر میانی گزارش می دهد (سیدجوادین، ۱۳۸۵).
از نظر مفهومی، مدیر عملیاتی، فردی است که در پایین ترین رده سلسله مراتب مدیریت هر سازمان قرار دارد و به طور مستقیم، چهره به چهره و بدون واسطه، با متصدیان مشاغل گ
وناگون یک واحد خاصی از سازمان کار می کند؛ مثلا با کارگران در کارگاه، با کارمندان در اداره، با مدرسان و استادان در یک دانشگاه و با سربازان در یک پادگان. می توان گفت موفقیت یا عدم موفقیت سرپرستان خط اول واحدهای هر سازمان، با کارآیی و بهره وری کلی آن سازمان، رابطه ی مستقیم دارد (سلجوقی، ۱۳۸۵).
در برخی منابع، از سرپرستان به عنوان عاملین تغییر نام می برند؛ چون اگر سرپرستان، از دانش و مهارت لازم برخوردار باشند، قادر به مدیریت تغییر و پیاده سازی اهداف تغییر و تحول در سطوح عملیاتی و قاعده هرم سازمانی خواهند شد (سیدجوادین، ۱۳۸۵). از نظر اهمیت، اولین نقطه ای که بحث آسیب شناسی نظام مدیریت تولید و مدیریت منابع انسانی را مطرح می کند، سرپرستی است. سرپرستان می توانند نقش آسیب زدگی سازمان را به مراتب بالاتر ببرند؛ یا اینکه مصونیت از آسیب را پایین بیاورند (شبگومنصف، ۱۳۸۳).
البته مدیریت عملیات، عنوان کلی است که هم مدیر و سرپرست تولید در یک مؤسسه یا کارگاه تولیدی و هم مدیر و سرپرست خدماتی در یک سازمان خدماتی را دربر می گیرند، هر دوی این مدیران، عملیاتی را برای وصول به اهداف سازمان هایشان که ارایه خدمات و تولیدات است، انجام می دهند و هر دو، صرف نظر از نوع خدمت یا محصولشان، مدیر و سرپرست عملیاتی و اجرایی اند (سلجوقی، ۱۳۸۵).
در تمامی عناوین سرپرستی، مفاهیم مشترک زیر قابل برداشت است:
سرپرستان دارای چندین کارمند یا کارگرند؛ که به آنها گزارش می دهند.
کار، توسط سرپرستان از طریق افراد زیرمجموعه صورت می گیرد.
تلاش سرپرستان در جهت تحقق اهداف و دست یابی به شاخص های عملکردی است؛ که از طریق مدیران عالی و میانی تعیین می گردد.
نوع عملیات آن ها عینی، عملیاتی و صفی (اجرایی) است (سیدجوادین، ۱۳۸۵).
مدیران عملیاتی سرشان شلوغ است؛ اغلب مجبورند برای نظارت در رفت و آمد باشند، برای پرسنل خود مأموریت های کاری خاص تعیین کنند و باید برنامه عملیاتی، تفصیلی و کوتاه مدت طرح ریزی کنند. برخلاف تصور، نتایج مطالعات حکایت از آن دارد که مدیران اجرایی، وقت کمی صرف برنامه ریزی، گزارش نویسی، خواندن، اظهار نظر و بازبینی می کنند. بیشتر وقت این مدیران با کارگران صرف می شود و زمان کمی را با مدیران بالاتر یا افراد خارج از سازمان می گذرانند. این مدیران با محیط کاری خود، کاملاً در ارتباط هستند و مسائل آنها را حل می نمایند. در حقیقت آنان در خط آتش کار می کنند؛ جایی که عملیات در آن صورت می گیرد (موسوی سریزدی، ۱۳۸۶).
۲-۱-۴ مهارت های مدیریت