۱-مادی: بدن، خانواده، خانه
۲-اجتماعی: فرد در عین داشتن سطوح مختلف اجتماعی برای سایر افراد قابل شناخت است
۳-روحانی: حالات هوشیاری و تمایلات تقسیم کرد.
او معتقد بود که تصور فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی (از زمانی که متولد شده و مورد شناسایی دیگران قرار می گیرد) شکل می گیرد. جورج کلی (۱۹۰۲) به گسترش این عقیده (توجه به خود) پرداخت و تأکید را بر واکنش های افراد دیگر در شکل دادن به عزت نفس قرار داد. استول (۱۹۷۹) بر اساس مکتب روان پویایی فرمولی برای عزت نفس تهیه نمود که این چنین است: نوزاد بعد از تولد به طور فزاینده ای از وابستگی و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می شود. اگر نوزاد در خانواده ای متولد شده باشد که آن خانواده پذیرنده ی او باشند و مورد محبت، نوازش و علاقه قرار گیرد، به تدریج در طی رشد و تکامل خود احساس ارزشمندی می کند و والدین را به عنوان موضوعات خوب درونی می سازد. بر اثر تکرار و تصدیقات بیرونی حس ارزشمندی در فرد درونی می شود. حال اگر این نوزاد در خانواده ای به دنیا آمده باشد که مورد پذیرش، لطف و نوازش قرار نگیرد، از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندی می گردد و این نقیصه در طی فرایند رشد روانی به گونه های مختلف بر رفتار فرد تأثیر می گذارد. بالبی (۱۹۷۳) عزت نفس را قسمتی از شخصیت می داند و اهمیت کسب امنیت در دوران کودکی را نیز به عنوان اصل کلی و پایه ای برای درونی کردن اعتماد به خود متذکر می شود. روزنبرگ (۱۹۶۵) نخستین مطالعات علمی را در زمینه ی عزت نفس انجام داد وی تأثیر متغیرهای اجتماعی (طبقه ی اجتماعی، نژاد، مذهب، ترتیب تولد و ارتباط بین والدین) را بر عزت نفس گروه زیادی از نوجوانان مورد بررسی قرار داد و با انجام دادن این کار موجب رواج یافتن مقیاس های اندازه گیری عزت نفس شد (همان: ۷۸-۷۷).
تعریف عزت نفس
عزت نفس از نگاه کوپر اسمیت (۱۹۶۷) عبارت است از: ارزشیابی فرد درباره ی خود و یا قضاوت های فرد در مورد ارزش خود (به پژوه و همکاران، ۱۳۸۶).
عزت نفس یک هیجان مرتبط با ارزش شخصی است و از مجموعه ی افکار، احساسات و تجاربمان در طول زندگی ناشی می شود. روزنبرگ (۱۹۷۹) می نویسد: عزت نفس کلی فرد عبارت از ارزشیابی کلی شخص از ارزشمندی اش در آنچه انجام می دهد (نجمی و فیضی، ۱۳۹۰).
عزت نفس عقیده ای است که فرد درباره ی مجموعه ی توانایی ها، ویژگی ها و شایستگی های خود دارد. عزت نفس درجه ی تصویب، تأیید، پذیرش و ارزشمندی است که شخص به خود نسبت می دهد. ویژگی عزت نفس پایین احساس فقدان مهارت و توانایی و ناامیدی از رسیدن به معیارهای ارزشمند اجتماعی است. یکی از مؤلفه های اصلی عزت نفس پایین، خود تردیدی است (محرابی زاده و همکاران، ۱۳۸۴).
خودپنداره که در جریان تعامل اجتماعی شکل می گیرد، اشاره به نحوه ی ترسیم شخص از خویشتن دارد و این نظریه ای است حاوی ارزشیابی های شخصی به نام عزت نفس که خود در پرتو توجه به خویشتن تشکیل می گردد اعم از این که این خود آگاهی خصوصی باشد یا عمومی، خود آگاهی به ما اجازه می دهد عملکردمان را در راه تحقق اهداف و آرمآن های خویش سنجیده و هدایت کنیم. پژوهش ها حاکی است افراد با عزت نفس پایین، از خودپنداره ای مبهم و بی ثبات یا کم ثبات برخوردارند (نجمی و فیضی، ۱۳۹۰).
ویلیام جیمز اظهار می دارد که عزت نفس اشاره به سطوح ارزشمندی دارد که فرد برای خود قائل است و به معنی درک و دریافت جایگاه و منزلت خود می باشد. راجرز عزت نفس را عبارت از ارزیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویشتن خویش می داند. مزلو عزت نفس را عبارت از شایستگی، توانمندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی می داند که اگر ارضا شود، افراد احساس ارزشمند بودن، توانا بودن، ثمربخش بودن و اعتماد به نفس و در غیر این صورت احساس حقارت، درماندگی و ضعف می کنند (حسینی نسب و وجدان پرست، ۱۳۸۱).
هانتر (۲۰۰۶) از عزت نفس به مثابه دیدگاه فرد نسبت به خود به جهات جسمانی، روانی و هیجانی یاد می کند. فرانکل (۱۹۹۴) عزت نفس را غرور و افتخاری می داند که وقتی فرد به نقایص خویش واقف می شود و آن ها را می پذیرد و سعی می کند آن ها را رفع کند به او دست می دهد (حسینیان و همکاران، ۱۳۸۶).
عزت نفس عبارت است از قضاوتی فردی از شایستگی که ویژگی عام شخصیت است نه یک نگرش لحظه ای یا اختصاصی برای موقعیت های خاص. مروک (۱۹۹۵) عزت نفس را این گونه تعریف می کند: ارزیابی کلی از کفایت و از ارزش های شخصی خود. برک (۲۰۰۱) عزت نفس را این گونه تعریف می کند: قضاوت هایی که درباره ی ارزش خودمان و احساس های مربوط به این قضاوت ها می کنیم. ماسن و همکاران یادآور می شوند که عزت نفس همان خود پنداره نیست زیرا ارزیابی در آن دخالت دارد خودپنداره مجموعه ای است از عقاید فرد درباره ی خود که بیشتر بر مبنای توصیف است تا قضاوت، اما عزت نفس به ارزیابی های شخصی از خصوصیاتشان اطلاق می شود (مؤیدفر، ۱۳۸۴).
عزت نفس از طریق خود ابرازی، توجه مثبت فرد به خود و مقایسه مثبت خود با دیگران که از قابلیتها و توان مندیهای کمتری برخوردارند تعریف می شود. احساس عزت نفس در فرد شایستگی و ارزشمند بودن را ایجاد می کند. عزت نفس با ارزیابی های مثبت دیگران از فرد نیز در ارتباط است؛ در کل ارزشی است که جامعه برای فرد قائل است. عزت نفس به باورها و تصویرهایی که ما درباره ی خود داریم مرتبط است و سنجشی است از این که چه میزان خود و دیگران را دوست داریم و تأکید می کنیم (فردی، ۱۳۹۲).
اهمیت عزت نفس
اکثر متخصصان عزت نفس مثبت را به عنوان اصلی در اضطراب اجتماعی است نمایان می شود. روان شناسان معتقدند احساس بی ارزشی عمیق ریشه ی بسیاری از نابهنجاری های روانی است که در میان افراد انسان دیده می شود. در اهمیت عزت نفس همین بس که رضایت ما از زندگی شدیداً به احساسات ما در مورد میزان ارزش خویشتن بستگی دارد به طوری که هرگاه افراد احساس کنند عزت نفسشان در معرض خطر قرار گرفته است سعی می کنند تا با استفاده از انواع رفتارها و راهبردها احساس ارزشمندی خویش را حفظ کرده و از خود دفاع کنند. تحقیقات نشان داده است که افراد از کسانی که آن ها را مورد تعریف و تمجید قرار می دهند خوششان آمده، نسبت به آن ها واکنش مثبت نشان می دهند در حالی که از کسانی که با آن ها مخالفت می کنند بدشان آمده، نسبت به آن ها واکنش منفی از خود بروز می دهند. مزلو عزت نفس را جزو نیازهای انسان می داند این نیاز در انسان از ابتدای طفولیت تا هنگام مرگ وجود دارد و عمدتاً به این شکل است که احساس ارزشمندی کودک از عشق و محبتی که والدین به او ابراز می دارند ناشی می شود (مؤیدفر، ۱۳۸۴).
تفاوت عزت نفس و خودپنداره
عزت نفس از خودپنداره متفاوت است. خودپنداره عبارت از مجموعه ویژگی هایی است که فرد برای توصیف خویشتن به کار می برد. یک فرد ممکن است خودش را فوتبالیست خوب، علاقه مند به داستان های علمی، دوست حسین، دارای ۳۵ کیلو وزن و دانش آموز نسبتاً خوبی بداند که این ها محتوای خودپنداره را تشکیل می دهند و اما عزت نفس عبارت است از ارزشی که اطلاعات درون خودپنداره برای فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگی هایی که در او هست ناشی می شود. اگر در نزد یک کودک، دانش آموز ممتاز بودن ارزش زیادی داشته باشد ولی خودش دانش آموزی متوسط یا ضعیف باشد، وی از پایین بودن عزت نفس خود رنج می برد با این وجود ممکن است توانایی بدنی و محبوبیت همین کودک در میان همسالانش بیشتر از توانایی تحصیلی اش باشد. حال اگر او در هر دو زمینه ممتاز باشد، عزت نفسش بالا خواهد رفت؛ پس عزت نفس هر فرد بر اساس ترکیبی از اطلاعات عینی در مورد خودش و ارزش های ذهنی که برای آن اطلاعات قائل است بنا نهاده می شود. می توان نحوه ی شکل گیری عزت نفس را از طریق تفکر در مورد خود ادراک شده و خود ایده آل مورد آزمایش قرار داد. خود ادراک شده همان خودپنداره است، یعنی یک دیدگاه عینی درباره ی مهارت ها، صفات و ویژگی هایی که در یک فرد وجود دارد یا فرد فاقد آن هاست. خود ایده آل عبارت از تصویری است که هر فرد انتظار دارد از خود داشته باشد که لزوماً پنداری پوچ و بی معنی نیست (من دوست دارم شاگرد اول باشم، دوست دارم یک ستاره ی مشهور سینما باشم) بلکه یک تمایل صادقانه برای داشتن نگرش ها و اسنادهای خاصی است. زمانی که خود ادراک شده و خود ایده آل با هم همطراز باشند فرد از عزت نفس بالایی برخوردار خواهد بود برای مثال کودکی که پیشرفت تحصیلی قابل توجهی دارد و دانش آموز منضبطی نیز هست باور و احساس خوبی در مورد خود دارد و برای صفات و ویژگی های واقعی خود ارزش مثبتی قائل است، برعکس کودکی که خود ایده آل او این است که آدم مشهوری باشد ولی در واقع دوستان انگشت شماری دارد از عزت نفس پایین برخوردار خواهد بود. وجود شکاف و فاصله بین خود ادراک شده و خود ایده آل عاملی است که مشکلات مربوط به عزت نفس را به وجود می آورد (بیابانگرد، ۱۳۷۳: ۲۰-۱۷).
فرآیند رشد عزت نفس
اساساً احساس عزت نفس در نوجوان تا اندازه ای متغیر است، به این معنی که او در زمان های مختلف و تا حدی بر حسب رویدادها، افراد و تجربیاتی که در آن هنگام او را تحت تأثیر قرار می دهند، نشانه های عزت نفس را از خود نشان می دهد؛ با وجود این می توان یک روند کلی حرکت به سمت ارزشمند شمردن خویش و یا نفی خویش را در نوجوانان مشاهده کرد (فردی، ۱۳۹۲).
عوامل مؤثر بر عزت نفس
۱- بلوغ: بعضی از نوجوانان در آستانه ی بلوغ به خاطر تغییراتی که در جسمشان به وجود می آید با اعتماد به نفس خویش در کشمکش هستند این تغییرات به علاوه میل طبیعی برای مورد قبول واقع شدن باعث می شوند افراد خود را با دیگران مقایسه کنند آن ها ممکن است خود را با افراد دور و بر خود یا هنرپیشهها و افراد معروفی که در تلویزیون، سینما یا مجلات می بینند مقایسه کنند اما مقایسه ی خود با دیگران کاری غیر ممکن است چون تغییراتی که با رسیدن به بلوغ ایجاد می شود در افراد مختلف متفاوت است برخی افراد زود به بلوغ می رسند در حالی که بعضی د
یگر دیرتر بالغ می شوند. تغییراتی که با رسیدن بلوغ حاصل می شود، می تواند بر احساس فرد نسبت به خویش تأثیر بگذارد.
۲-تأثیرات بیرونی: البته فقط رشد بدن نیست که بر اعتماد به نفس فرد تأثیر می گذارد، زندگی خانوادگی نیز می تواند بر عزت نفس افراد تأثیر بگذارد. برخی از والدین عادت دارند به جای تحسین و تمجید فرزندشان پیوسته از آن ها عیب جویی کنند، این انتقادها و عیب جوییها باعث کاهش اعتماد به نفس در نوجوانان می شود. همچنین یک فرد ممکن است از طرف همکلاسیها و دوستانش نیز مورد اذیت و آزار قرار گیرد. گاهی اوقات تبعیضات نژادی و قومی مبنای این انتقادات قرار می گیرد اگرچه اکثر اوقات این انتقادات و توهینها از حماقت و نادانی فرد منتقد منشأ می گیرد اما می تواند بر اعتماد به نفس و تصویر ذهنی فرد از خود تأثیرگذار باشد (همان، ۱۳۹۲).