توزیع جغرافیایی و عدالت اجتماعی

به منظور جمع بندی، رویشاو (Roy Shaw) استدلال کرده است که:
الف ـ خطوط اصلی سیاست فرهنگی که به توسط تمام ملل در ونیز پذیرفته شد، آنها را به افزایش تجارب فرهنگی که در دسترس مردم قرار داشته باشد، مفید میسازد. این امر به معنی صرف پول بیشتر به منظور افزایش تعداد مؤسسات فرهنگی، از موزه گرفته تا تئاتر است و تأمین توزیع جغرافیایی آنها.
ب ـ سیاستهای فرهنگی نمیتوانند بدون افزایش بسیار زیاد تعداد کارگزاران فرهنگی آموزش یافته کامل شوند.
بدیهی است که هر دو نوع کارگزار مردمانی کاملاً استثنائیاند و باید از هنرها آگاهی داشته باشند، مردم را بشناسند، توانایی تفکر در محدوده امور مالی داشته باشند، بدون آنکه به توسط آنها مقید گردند و کارآیی را با سخت کوشی و فراست تلفیق کنند.
اما آنچه ما در یک کارگزار فرهنگی جستجو میکنیم تلفیق تفاهیمی همدردانه با انسان عادی است با سلیقههایی که فراسوی سلیقههای عادی باشد.
«به مردم آنچه را میخواهند دادن» فریادی خوش نما در جامعهای دموکراتیک است، لیکن بررسی دقیقتری لازم است تا نشان دهد که این ادعا بیشتر عوام فریبانه است تا دموکراتیک. مردم نمیتوانند آنچه را که نمیدانند بخواهند، و ما باید برای آنها فرصتهایی فراهم آوریم که دید خویش را گسترش دهند.
۱-۳-۵-۲ سیاست فرهنگی سنتی
به نظر شورای اروپا، جامعه امروزین برای نخستین بار در تاریخ میتواند امکانات توسعه انسانی را در دسترس همه افراد قرار دهد و باید به طور منظم شرایط دموکراتیک برای توسعه فرهنگی ایجاد کند. اینرو تأکید بر عرضه است و هدف افزایش مصرف فرهنگی است. مراکز فرهنگی (خانههای فرهنگ) نشانگر چنین شکل کنونی خود تقاضای عمومی را برآورده نمیکنند و تنها مورد توجه بخشی از مردم هستند. آنها فرهنگ برای فرهیختگان فراهم میکنند. به جای عرضه فرهنگی یکسان، مهمتر و حتی اجتناب ناپذیر آن است که گستردهترین امکانات انتخاب را به وجود آوریم.
این یک واقعیت است که اکثریت مردم به فرهنگ سنتی به میزان اندک توجه دارند و از تجهیزات گروهی (چون موزه، کتابخانه و …) کمتر استفاده میکنند.

۱-۳-۵-۳ سیاست فرهنگی جدید
توسعه فرهنگی چیزی است بیش از مصرف فرهنگی، توسعه فرهنگی مبتنی بر یادگیری است که خود اساساً از تحصیل آموزشهای تخصصی ترکیب میگردد. فرهنگ گروه مجموعه نشانههایی است که آدمی از طریق آنها به تعیین وضع خویش در جهان میپردازد و بنا به نیاز، استعداد و قابلیتش در آن غوطه میخورد تا خود را بیان کند.
در این اسناد به کشورهای در حال توسعه توصیه میشود به تحلیل مستقلی از وضعیت سیاسی فرهنگیشان که هدفش شناساندن فرهنگ ملی، ارزیابی مجدد میراث فرهنگی و انطباق آن با حوائج امروزی باشد، بپردازند، زیرا تنها بدین وسیله است که بتوانند از مدل توسعه اروپایی ـ آمریکایی اجتناب کنند و راه دیگری بیابند.
اگر فرهنگی نتواند در هر دورانی به خلاقیتهای جدید بپردازد و گذشته را از نو تفسیر کند از باروری و شکوفایی بازخواهد ماند و رکود بر سرنوشتش حاکم خواهد شد.
برای آسیاییان، به همین خاطر، توسعه فرهنگی نه تنها به هویت فرهنگی و ملی توجه دارد بلکه باید به عنوان عاملی برای تغییر اجتماع نیز به کار رود. توسعه فرهنگی برای آسیایی به معنای آن است که زمینههای تغییر اجتماعی را فراهم آورد و افقهایی منطبق با شرایط و فرهنگ ملی در برابر آنها بگشاید. بدین معنا توسعه فرهنگی فعالیتی خاص عدهای قلیل از نخبگان نمیتواند باشد. باید این امکان را داد که مردم «خود در روند فرهنگی شرکت کنند».
در نوزدهمین اجلاس کنفرانس عمومی یونسکو توصیهنامهای تحت عنوان «دسترسی عموم به فرهنگ» تصویب شد که در آن فرهنگ بدین گونه تعریف شده است: «مفهوم فرهنگ همه شکلهای خلاقیت و بیان فردی و گروهی را چه در قالب طرز زندگی و چه در فعالیت هنری در بر میگیرد».

۱-۳-۶ آموزش مداوم و زندگی فرهنگی
در کنفرانس آسیایی با قاطعیت اعلام شد که هیچ الگوی خارجی توسعه فرهنگی نباید تحمیل شود. زیرا دگرگونیها و نوآوریها باید بر پایه اراده ملی تحقق پذیرند.
آموزش مداوم که به شخص در هر رشته و گروه سنی واجتماعی امکان آموختن و فرا گرفتن میدهد، میتواند فقدان عدالت اجتماعی را به لحاظ عدم دسترسی آزادانه و یکسان به نظام آموزش مدرسهای، تا حدی ترمیم کند.
بیتردید فرهنگ سنتی و جدید میتوانند به لحاظ اندیشه و عمل در آموزش مداوم و توسعه فرهنگی اثرات بسیار بر جای گذارند و در این باره سزاوار است پژوهشهایی با تکیه بر آموزشهای مؤسسات فرهنگی و دانشگاهی و مدارس هنری و محافل خصوصی و عمومی انجام پذیرد.