تصویر ۲۹- مرد جوان در حال مطالعه. در این نگاره نقش واق به صورت پیکر های آدمی با عناصر طبیعی نظیر صخره ودرختان ترکیب شده ،به گونه ای که با هم یکی شده اند وتزیینات لباس مرد جوان را تشکیل میدهند( (bfa.blogfa.com
این نگاره را نیز شاید بتوان نوع جدیدی از نقش واق دانست،با این تفاوت که در اینجا به جای انکه هیاکل انسانی و حیوانی با نقوش گیاهی و اسلیمی ترکیب شوند،در هم تنیده اند و کل واحدی را که لباس مرد جوان است را تشکیل داده اند.
۴-۱-۲)قاجار و دوران معاصر:
نگاهی تحسین برانگیز و آرزومندانه به شکوه، عظمت و هنر دوره صفوی، سفر دولتمردان و سیاست گذاران، هنرمندان و دانشجویان به اروپا و درک نسبی عقب ماندگی اقتصادی، مدنی و فضای دموکراسی ایران در برابر غرب و ده ها مورد دیگر از عواملی بود که در نهایت به صورت رنگ و فرم و فضا، ویژگی های بصری و فضایی هنر دوره قاجار را شکل می دهند.
حکومت صفویان اگر چه فاصله ای تاریخی نسبتا با قاجاریه داشتند اما آن همه جلوه های درخشان هنر و تمدن از خود بر جای گذاشته بودند که قاجاریه نتوانند بر آن ها چشم فرو بندند.
و از این روست که کوششی برای تقلید از هنر دوره صفویه آغاز شد اما نکته حائز اهمیت این است که این کوشش برای تقلید، به گرته برداری سطحی و نازل منجر شد و ماحصل آن اگر چه در مجموع خلق هنری خاص با کاراکتر و شخصیت ویژه دوره قاجار بود اما در عوض به دلیل برخی از مسائل و زیرساخت های اجتماعی- فرهنگی و باورهای شناسانه که در مجموع زمینه ظهور هنر را شکل می دهند هنر دوره قاجار دارای تشتت ها، چند گفت وگویی، سطحی نگری و دارای فاصله با هنر فاخر و برخوردار از نوعی شتابزدگی در کسب جلوه ها و مظاهر هنر و فرهنگ غرب گردید. هنرمند این دوره در مورد پرداختن به هنر سنتی و هنر گذشته خود نیز همین برخورد را دارد. به همین دلیل است که وقتی به نقوش انتزاعی و اسلیمی ها و شبه اسلیمی ها و ختایی ها و گل و بته ها می پردازد غالبا سطحی و خام است و امکان پرداختن به عمق مفاهیم آن ها را نمی یابد. زیرا اصولاً انتخاب اسلیمی و ختایی و به طور کلی نقوش آبستره و انتزاعی در هنر سنتی اسلامی- ایرانی که اوج زیبایی آن را در دوره صفویه می توان دید درک باطن و حقیقی است که هنرمند به گزینش چنین بیانی در عالم فرم و رنگ رهنمون می سازد(گودرزی،۱۳۸۸،۲۹-۳۰ ).
نقاشی های دوران قاجاریه (قرن شانزدهم میلادی) یک ترکیبی از سبک هنرهای اروپایی کلاسیک و سبک و تکنیک مینیاتورهای دوران صفوی است. در این دوران “محمد غفاری (کمال الملک)” سبک کلاسیک اروپایی را در ایران رواج داد. در این دوران سبکی از نقاشی بوجود آمد که بنام “قهوه خانه” شناخته شد. این نوع نقاشی یک پدیده جدید در تاریخ هنر ایرانی است. سبک “قهوه خانه” عامه پسند و مذهبی است. موضوعات این سبک بیشتر تصاویر پیامبران و امامان، شعائر مذهبی، جنگها و نام آوران ملی بودند. “قهوه خانه ها” رفته رفته جای خود را در بین مردم معمولی باز نمودند. در این مکان داستان سرایان و نقالان داستانهای حماسی و مذهبی را برای مردم بازگو میکردند. هنرمندان همان داستانها را بر روی دیوارهای این “قهوه خانه ها” نقاشی کرده بودند. قبلا در گذشته که پادشاهان و اشراف زادگان نقاشان را پشتیبانی میکردند؛ اما اینبار هنرمندان به درخواست مردم عادی آن مناظر را بر روی دیوارها میکشیدند.
پس از جنگ جهانی اول،تحت تاثیراوضاع جهانی ودر پی جنبشهای استقلال طلبی وضد استعماری ،ضرورت تغییر ساختارهای اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از جوامع سنتی پیش آمد.اینگونه جوامع،عموما الگوی تحولشان را در دنیای صنعتی غرب می جستند؛و بخصوص،مظاهر جدید فرهنگی آنرا بدون توجه به نیازهای واقعی خود جذب میکردند.حتی بسیاری از کارگزاران فرهنگی و روشنفکران این کشورها برای جبران عقب ماندگی،راه تقلید از دستاوردهای غربی را پیش مینهادند.چنین بودکه مدرنیسم،مانند بسیاری از پدیده های دیگر،به صورت سطحی و ظاهری در جوامع مزبور رسوخ کرد.
نقطه آغاز جنبش نوگرایی در ایران را میتوان سال ۱۳۲۰ه.ش دانست.با مرگ کمال الملک و با پی ریزی دانشکده هنرهای زیبا روزگار سلطه مطلق راه و روش کمال الملک به سر آمد.در همین سال ها تعدادی از هنرمندان به اروپا رفتند وپس از بازگشت به ترویج شیوه های نقاشی مدرن پرداختند.
از جمله اقدامات نوسازی فرهنگی در دهه ۱۳۴۰ش ،رسمیت بخشیدن به هنر جدید بود.اداره کل هنرهای زیبا بسیاری از هنرمندان نوپرداز را به کار گماشت.انجمنهای فرهنگی وابسته خارجی و نگارخانه های نوپا نیز وسیعا به معرفی آثار هنر جدید پرداختند.
هنر رسمی آنزمان در دووجه مکمل یکدیگر جلوه گر شد:تجریدگرایی وسنت گرایی نو.توسعه و تنوع فزاینده گرایشهای انتزاعی در غرب بخشی وسیع از نقاشی جدید ایران راتحت تأثیر قرار داده بود.بعضی از نوپردازان ایرانی که در گذشته با استفاده از اسلوبهای کوبیست و اکسپرسیونیست به تجزیه کردن وساده کردن صور طبیعی پرداخته بودند،ادامه منطقی کارشان را در کاربست فرم و رنگ ناب یافتند.برخی دیگر از تجربه های قبلی خود دست کشیدند و روشی از انواع روشهای تجرید گری را برگزیدند.بعضی نیز با تأکید بر خویشاوندی هنر انتزاعی سده بیستم و هنر سنتی و کاربردی ایرانی پایه های نقاشی خود را بر روابط صوری خط و نقش استوارساختند.
تکاپوی دستیابی به” سبک ایرانی”باب برداشتهای ظاهری و گاه تفنن آمیز از منابع هنر کاربردی قدیم را گشود؛و تلاش برای تطبیق این عناصر سنتی با قالبهای جدید،هنر رسمی را
به آشفتگی کشانید.نیمه نخست دهه ۱۳۵۰ش دوران اوج آشفتگی هنر رسمی بود.
انقلاب اسلامی نه فقط جریان هنر رسمی زمان محمد رضاشاه را قطع کرد،بلکه کل نقاشی نوگرا را در برابر یک واقعه عظیم تاریخی قرار داد.بعضی از نو پردازان به خارج کوچیدند؛تعدادی نیز در جریان تحول شیوه و اسلوب قبلی خود آثاری قوی و مؤثر آفریدند.با این حال ،تا چند سال بعد از انقلاب ،پیشرفت قابل ملاحظه ای در جنبش نو گرایی قابل مشاهده نبود.پس از یک دوره بازنگری در تجربه های گذشته و تعمق بیشتر در دستاورد های هنر معاصر جهان،از میانه دهه ۱۳۶۰ش پویشی تازه آغاز شده است.(پاکباز،۱۳۸۵،۵۹۱-۵۹۷)

تصویر۳۰-اژدها و شکار آهو اثر جزی زاده هنرمند معاصر.
۴-۲)کتاب آرایی
۴-۲-۱)کتاب آرایی دوره ی صفوی:
با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ ق، دستمایه های هنری و فرهنگی که در دوره ی تیموری و ترکمانان پدید آورده بود در اختیار خاندان صفوی، به خصوص شاه اسماعیل اول، قرار گرفت. وی هنرمندان بسیاری چون بهزاد را از هرات به تبریز، پایتخت جدید، منتقل کرد و نسخ نفیس دوره ی تیموری به کتابخانه ی دربار صفویه راه یافتند (رهنورد،a1388، ۸۴ ).
شاه اسماعیل هنرمندان دو مکتب هنری هرات و تبریز را در دربار خود جمع کرد و تجربیات این هنرمندان، که در کنار یکدیگر کار می کردند، بعدها موجب پدید آمدن شاهکارهای نگارگری و کتاب آرایی در دوره ی شاه طهماسب، نظیر نسخ شاهنامه و خمسه ی مشهور به طهماسبی و ظفرنامه ی تیموری گردید.
کتابت نسخه ی شاهنامه ی طهماسبی احتمالاً به دستور شاه اسماعیل آغاز شده بوده و ممکن است که برخی از نگاره ها و تزئینات آن نیز در زمان وی صورت گرفته باشد. اما آنچه مسلم است این است که نسخه پس از وفات وی در زمان شاه طهماسب تحت حمایت این پادشاه کامل گردیده است.
در این دوره شاهزادگان صفوی به علت علاقمندی به هنر کتاب آرایی اکثراً به جمع آوری نقاشی ها و قطعات خوشنویسی شده به وسیله اساتید قدیم می پرداختند و این قطعات را در مجموعه ای به نام مرقع تنظیم کرده و به صورت آلبومی در می آوردند که طرز صحافی آن نیز با نسخ خطی متفاوت بوده و بعضاً سرلوح و ترقیمه نیز داشت.
احتمالا همین انگیزه ای برای بهرام میرزا بوده که در سال ۹۵۱ق. دستور جمع آوری مرقعی از آثار هنرمندان را داده است. علاوه برآن وی برای اولین بار دوست محمد گواشانی را که خود خوشنویسی چیره دست بود به نوشتن دیباچه ای برای این مرقع ترغیب کرد که در حقیقت در آن به ثبت تاریخچه نگارگری و خوشنویسی از آغاز تا زمان خود وی می پردازد. پس از وی دیگر منشیان درباری نظیر منشی قمی و قطب الدین محمد قصه خوان نیز به تبعیت از دوست محمد به معرفی هنرمندان و شرح هنرهای زمانه خویش پرداختند و منابع دست اولی را در زمینه هنر کتاب آرایی پدید آوردند (همان،۸۷).
اوایل دوره صفوی تأثیرپذیری از دوره تیموری زیاد بود و نقوش تزئینی نیز به تبع آن تحت تأثیر این دوران قرار گرفت.
از جمله نقوشی که بعدها در سرلوح های صفوی ظاهر شد و حضوری پررنگ یافت نقش اسلیمی ماری بود که هر چند در دوره تیموری در برخی مینیاتورها نمونه های اولیه آن دیده می شود، در سرلوح ها چندان مورد توجه نبود. در دوره صفوی این نقش به شکل وسیعی به کار رفت. به غیر از آن شبکه هایی ظریف از نقوش، شبیه بافته های توری رایج بود که اکثرا قسمتی از حاشیه سرلوح و فضای میانی را اشغال می کرد و در اوایل دوره صفوی رواج داشت. تشعیرسازی در حاشیه ها نیز از اوایل این دوره باب شد که از ویژگی های خاص دوره صفوی است.