۲-۲-۲-۲٫ بحث قرآنی
قرآن نیز با تأکید بر این مطلب که تنها کسی سزاوار هدایت کردن خواهد بود که مسیر تکامل را بشناسد و نسبت به هدایت جاهل نباشد، تذکر میدهد که باید از کسانی پیروی کرد که به راههای سلوک آگاه باشند. خداوند باری تعالی در آیۀ ۳۵ سورۀ یونس میفرماید:
«قُلْ هَلْ مِن شُرَکاَئکمُ مَّن یهَْدِى إِلىَ الْحَقّ‏ِ قُلِ اللَّهُ یهَْدِى لِلْحَقّ‏ِ أَ فَمَن یهَْدِى إِلىَ الْحَقّ‏ِ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لَّا یهَِدِّى إِلَّا أَن یهُْدَى‏ فَمَا لَکمُ‏ْ کَیْفَ تحَْکُمُون ؛
بگو: آیا هیچ یک از معبودهاى شما، به سوى حق هدایت مى‏کند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت مى‏کند! آیا کسى که هدایت به سوى حق مى‏کند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟!»
این آیه بیان میدارد که «جاهلی که نمیداند به چه هدایت میکند و از چه منبعی الهام میگیرد، نمیتواند هدایتگر دیگران باشد و به عبارتی دیگر، کور نمیتواند مشعلدار کوری دیگر شود. پس دعوت به حق و امر و نهی مستلزم دانستن خیرات، معروفها و منکرات است و این صفات جز در فقیه جامعالشرایط و درس خوانده در محضر علوم و دانشهای پیغمبر (ص) و امام معصوم (ع) پیدا نمیشود.» .
بنابراین اولین شرطی که قرآن کریم برای تبعیت از شخصی درنظر میگیرد، داشتن علم به مسیر هدایت است. اما پرسش مهمی که باید در اینجا بدان پاسخ داد، این است که چگونه شخصی میتواند مسیر هدایت را بشناسد؟ به تعبیر دیگر، سرپرست جامعه باید به چه چیزی علم داشته باشند تا بتوانند هدایت کنند؟ قرآن خود پاسخ این سوال را داده است:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّهَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون ؛
(روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است ماهى که قرآن، براى راهنمایى مردم، و نشانه‏هاى هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن کس که بیمار یا در سفر است، روزهاى دیگرى را به جاى آن، روزه بگیرد! خداوند، راحتى شما را مى‏خواهد، نه زحمت شما را! هدف این است که این روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بشمرید باشد که شکرگزارى کنید!»
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون ؛
ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن کنى و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است براى قومى که ایمان مى‏آورند!»
این آیات بیان میکنند که مایۀ هدایت و راهنمایی مردم، قرآن است؛ یعنی باید به قرآن علم داشت تا بتوان هدایت شد. بنابراین باید در محضر قرآن نشست تا راههای هدایت را شناخت. از اینرو سرپرست و ولیّ جامعه باید به قرآن علم داشته باشد. قرآن نیز مجموعهای است از عقاید، اخلاق و احکام. بنابراین کسی میتواند زعامت جامعه را در دست گیرد که هم به عقاید، هم به اخلاق و هم به احکام الهی مطلع و آگاه باشد، آن هم فهمی عمیق. قرآن در آیه ۱۲۲ سورۀ توبه میفرماید:
«وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ ؛
شایسته نیست مؤمنان همگى (بسوى میدان جهاد) کوچ کنند چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‏اى کوچ نمى‏کند (و طایفه‏اى در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهى یابند و به هنگام بازگشت بسوى قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خوددارى کنند!»
یعنی کسانی باید مردم را هدایت کنند که در دین تفقه کرده باشند و همانطور که مشخص است، دین مجموعۀ عقاید، اخلاق و احکام میباشد. دلیل این برداشت از آیه را میتوان در کلمات علامه طباطبایی (ره) یافت:
«از اینجا معلوم مى‏شود که: اولاً مقصود از تفقه در دین فهمیدن همه معارف دینى از اصول و فروع آن است، نه خصوص احکام عملى، که فعلاً در لسان علماى دین کلمه فقه اصطلاح در آن شده، بدلیل اینکه مى‏فرماید: «وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ- و قوم خود را انذار کنند»، و معلوم است که انذار با بیان فقه اصطلاحى، یعنى با گفتن مسائل عملى صورت نمى‏گیرد، بلکه احتیاج به بیان اصول عقاید دارد.» .
با توجه به تحلیل قرآنی بالا مشخص میشود که قرآن تنها حق سرپرستی جامعه را از آنِ کسی میداند که علاوه بر آگاهی از احکام الهی، بر عقاید و اخلاق الهی نیز آگاهی داشته باشد و از آنجایی که برای درک عمیق و استوار از آیات قرآن کریم نیاز به ابزار مناسب وجود دارد و همانطور که علمای فقه اصغر معتقدند که برای دستیابی به احکام الهی باید مجهز به اصول فقه و علم فقه بود، باید در حوزۀ عقاید و اخلاق نیز ابزار مناسب برای فهم صحیح از قرآن را در اختیار داشت. در حوزۀ عقاید عرفان و فلسفه و کلام متکفل برداشت صحیح عقاید اسلامی هستند و علم اخل
اق متکفل دستیابی به اخلاق الهی است.
۲-۳٫ برتری برهان مذکور نسبت به استدلال نظم اجتماعی
یکی از مهمترین استدلالهایی که برای اثبات ولایت فقیه در کتب کلامی و فلسفی رایج است، برهان ضرورت نظم اجتماعی میباشد. طلیعۀ این دلیل با «الانسان مدنی بالطبع» آغاز میشود و به صورت منطقی آن به نحو زیر است:
«مقدمۀ اول: حیات اجتماعی انسان و نیز کمال فردی و معنوی او از یک سو نیازمند قانونی در ابعاد فردی و اجتماعی است که مصون از نقص و خطا باشد (قانون الهی).
مقدمۀ دوم: از سوی دیگر، جامعۀ دینی برای اجرای کامل قانون، نیازمند حاکمی عالم به احکام دین و سیاست، عادل و با کفایت است.
مقدمۀ سوم: حیات انسان در بعد فردی و اجتماعیاش به گونهای مطلوب، بدون این دو یا یکی از آنها محقق نمیشود و از این سو، نبودشان نیز در بعد اجتماعی سبب هرج و مرج و تباهی جامعه میشود که هیچ عاقلی بدان راضی نمیشود.
این برهان که دلیلی عقلی است، محدود به مکان یا زمان نمیباشد؛ بدین معنا که از یک سو زمان انبیاء (ع) را شامل میشود که نتیجۀ آن ضرورت نبوت است (از جانب خداوند) و از سوی دیگر، شامل زمان پس از نبوت است که ثمرۀ آن، ضرورت امامت میباشد، و از سویی ناظر بر عصر غیبت امام معصوم (ع) است که حاصلش ضرورت ولایت فقیه میباشد که شبیهترین افراد به امام معصوم است.» .