تعریف مفهومی: مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد ( تامپسون، ۲۰۰۵ ). به عبارت دیگر، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیب زا برای آنها اطلاق می گردد .
تعریف عملیاتی: منظور نمره ای است که فرد در پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) (گارنفسکی و همکاران ۲۰۰۲ ) بدست می آورد.
۱-۸-۲ استعداد اعتیاد
تعریف مفهومی: نظریه استعداد اعتیاد بیان می کند که برخی افراد مستعد اعتیاد هستند و اگر در معرض آن قرار بگیرند معتاد می شوند ولی اگر کسی استعداد نداشته باشد؛ معتاد نمی شود (گندورا و گندورا، ۱۹۷۰).
تعریف عملیاتی: منظور نمره ای است که فرد در مقیاس استعداد اعتیاد (AAS) و مقیاس می بارگی مک اندرو(MAC-R )بدست می آورد.
۱-۸-۳ اختلال کمبود توجه/ بیش فعالی (ADHD) بزرگسالان:
تعریف مفهومی: اختلال ADHD به عنوان الگوی تکراری بیش فعالی، تکانشگری و بی توجهی توصیف شده است که غالبا شروع آن از هفت سالگی بوده و شدیدتر از آن است که قابل اسناد به رشد طبیعی باشد (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰)
تعریف عملیاتی: منظور نمره ای است که فرد در شاخص بیش فعالی کم توجهی (E) پرسشنامه تشخیصی کوتاه اختلال بیش فعالی – کم توجهی بزرگسالان کانرز (CAARS-S:S) بدست می آورد . افرادی که نمرات آنها بالاتر از نقطه برش باشد به عنوان افراد دارای اختلال بیش فعالی- کمبود توجه ADHD در نظر گرفته می شوند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق
۲-۱ – مفهوم تنظیم هیجان
۲-۱-۱ تعریف هیجانات
هیجان ها داده هایی درونی هستند که بر انگیزه و رفتار اثر می گذارند و در واقع ممکن است مقدم بر شناخت باشند. همچنین داده های تجربی بیان می کنند که هیجان توسط ساختارهای زیرین قشر مخ کنترل می شود و می تواند بر دامنه ای از پردازش های شناختی که شامل سوگیری توجه، سوگیری حافظه و قضاوت و تصمیم گیری است، اثر بگذارد(ولز ، متیوس، ۱۹۹۴؛ ویلیامز، واتس، مک لود، متیوس، ۱۹۸۸؛ کلور ، پاروت، ۱۹۹۴). هیجان ها انواع مختلفی دارند؛ از سرخوشی تا تنفر و از وحشت تا ملال گسترده اند(پروین،۱۹۹۶). یکی از ویژگی های مهم هیجان ها، کیفیت دستوری آ نهاست؛ چیزی که فریجدا(۱۹۸۶) آن را مهار پیشین می نامد؛ بدین معنا که هیجانها می توانند کاری را که در حال انجام آن هستیم متوقف کنند. این ویژگی تنظیم هیجانی را ممکن می سازد.
تنظیم هیجان شامل گسترهای از راهبردهای شناختی و رفتاری هشیار و ناهشیار است که جهت کاهش، حفظ یا افزایش یک هیجان صورت می گیرد( گراس، ۲۰۰۱). تنظیم هیجانی به عنوان فرآیند آغاز، حفظ، تعدیل یا تغییر در بروز، شدت یا استمرار احساس درونی و هیجان مرتبط با فرآیندهای اجتماعی روانی، فیزیکی در به انجام رساندن اهداف فرد تعریف می شود(گراس، ۲۰۰۷).
تنظیم هیجان به عنوان یکی از متغیرهای روانشناختی، مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرارگرفته است (برای مثال گلمن، ۱۹۹۵ ؛ شاته و همکاران، ۱۹۹۸ ؛ مایر، کاروسو ، سالووی، ۱۹۹۹ ). شواهد زیادی نشان می دهند که تنظیم هیجانی با موفقیت یا عدم موفقیت در حوز ه های مختلف زندگی مرتبط است (شاته، مالو، تورستنسون، بولار ، روک، ۲۰۰۷؛ جاکوبس و همکاران، ۲۰۰۸).تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استر سزای زندگی دارد( آیز نبرگ، فابس،۲۰۰۰). هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی روبرو می شود احساس خوب و خوش بینی برای کنترل هیجان کافی نیست بلکه وی نیاز دارند که در این موقعیت ها بهترین کارکرد شناختی نیز داشته باشد (رضوان،۲۰۰۶). در اصل در تنظیم هیجان به تعامل بهینه ای از شناخت و هیجان جهت مقابله با شرایط منفی نیاز است(آسخنر، ۲۰۰۵)، زیرا انسان ها با هر چه مواجه می شوند آنرا تفسیر می کنند و تفسیرهای شناختی تعیین کننده واکنش های افراد است. از نظر بک عقاید منفی درباره خود عامل محوری در اختلال افسردگی است و نگرش های منفی بخش اصلی تغییرات خلق محسوب می شوند (جیمنز ، گروس، ۲۰۰۵). از طرفی تغییر در هر کدام از بخش های مختلف عملکرد سیستم های شناختی، از قبیل؛ حافظه، توجه و هوشیاری موجب تغییر خلق می شود . بنابراین نمی توان نقش تنظیم هیجان شناختی را در سازگاری افراد با وقایع استرس زای زندگی نادیده گرفت (گرنفسکی ، کریج، ۲۰۰۶). در رویکردهای نوین نیز، علت اختلالات هیجانی به نقص در کنترل های شناختی نسبت داده می شود، به طوری که ناتوانی در کنترل هیجان منفی ناشی از وجود افکار و باورهای منفی درباره نگرانی و استفاده از شیوه های ناکارآمد مقابله ای است (ولز، ۲۰۰۷). سبک های مقابله مشتمل بر کوشش هایی از نوع عملی و درون روانی برای مهار مقتضیات درونی و محیطی و تعارض های میان آنهاست. لذا مفهوم راهبردهای تنظیم هیجان موضوع مورد علاقه بسیاری از پژوهشگران، نظریه پردازان و متخصصان بالینی است (گروس، ۱۹۹۸؛ ماهونی،۱۹۹۵؛ پارکینسون ، توتردل، ۱۹۹۹؛ وستن ،۱۹۹۴ ) و درک اثربخشی فردی در تنظیم هیجان و شناسایی عوامل زیربنایی مؤثر در آن امری اساسی به شمار می رود. تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش های پاسخ هیجانی است (آمستادتر،۲۰۰۸). در واقع، تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق می شودکه به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. در متون روان شناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرآیند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هر چند تنظیم هیجان می تواند در برگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاماً نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست (گروس ، مونوز،۱۹۹۵). تنظیم هیجان در مدیریت هیجان ها نقش اساسی ایفا می کند(سارنی،مومه ، کمپوس ،۱۹۹۸ ).
تنظیم هیجان شکل خاصی ازخودتنظیمی است (تیس ، لوسکی،۲۰۰۰) و به عنوان فرآیندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و تعدیل ظهور، شدت و طول مدت واکنش های هیجانی تعریف شده است(تامپسون،۱۹۹۴) که در سطوح ناهشیار، نیمه هشیار و هشیار (می یر ، سالووی،۱۹۹۵ ) به کار گرفته می شود.
تنظیم هیجان بیشتر از دو چهارچوب مهم بررسی می شوند که عبارتند از: ۱- راهبردهای تنظیم هیجان که قبل از وقوع حادثه یا در آغاز بروز آن فعال می شوند۲- راهبردهای تنظیم هیجان که پس از بروز حادثه و یا بعد از شکل گیری هیجان فعال می شوند. راهبردهای تنظیم هیجان که قبل از وقوع حادثه فعال می شوند در کنترل هیجان منفی حوادث نقش مهمی دارند(گروس ،۱۹۹۸)، زیرا موجب تفسیر واقعه به نحوی می شوند که پاسخ های هیجانی منفی را کاهش می دهد.
۲- ۱-۲ تنظیم هیجان شناختی
تنظیم هیجان شناختی به تمام سبکهای شناختی ، اطلاق می شود که هر فردی از آن به منظور افزایش یا کاهش و یا حفظ هیجان خود استفاده می کند (گروس، ۲۰۰۱). پژوهشها نشان می دهد تفاوتهای افراد در استفاده از سبکهای مختلف تنظیم هیجان شناختی موجب پیامدهای عاطفی، شناختی و اجتماعی مختلفی می شود چنانکه استفاده از سبکهای ارزیابی مجدد با هیجانهای مثبت و عملکردهای میان فردی بهتر و بهزیستی بالا ارتباط دارد(گروس ، جان، ۲۰۰۳). مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد(تامپسون،۱۹۹۱؛ اوکسنر ،۲۰۰۴ ؛ گروس، ۲۰۰۵ ). به عبارت دیگر، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیب زا برای آنها اطلاق می گردد .
پژوهش های پیشین نه راهبرد متفاوت تنظیم شناختی هیجان را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند که در زیر به آن اشاره شده است .
۲- ۱-۳ نه راهبرد متفاوت تنظیم شناختی هیجان
ملامت خویش ، پذیرش، نشخوارگری ، تمرکز مجدد مثبت ، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی ، ارزیابی مجدد مثبت ، دیدگاه پذیری ، فاجعه انگاری و ملامت دیگران (گارنفسکی ، کرایج، اسپینهاون، ۲۰۰۱؛ ۲۰۰۲؛ گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۲ ) . شواهد نشان می دهند که راهبردهای شناختی مانند نشخوارگری، مقصردانستن خود و فاجعه انگاری به صورت مثبت با افسردگی و سایرجنبه های آسیب شناختی همبسته می باشد؛ ضمن این که، در راهبردهایی نظیر ارزیابی مجدد مثبت، این همبستگی منفی است (اندرسون ، میلر، ریگر ، دیل ، سدیکیدس،۱۹۹۴ ؛ سالیوان ، بیشوپ ، پیویک، ۱۹۹۵ ؛کارور ، شیرر ، وینتراوب، ۱۹۸۹ ؛گارنفسکی، لگرستی، کرایج، وان دن کومر ، تیردس ،۲۰۰۲ ؛گارنفسکی، تیردس،کرایج، لگرستی، وان دن کومر، ۲۰۰۳ ).
سبک های تنظیم هیجان شناختی سازگار شامل ۵ زیر مقیاس می باشد و راهبرد های مقابله ای بهنجار محسوب می شوندکه عبارتند از: