راهبردهای مدیریت رفتار خود و ناتوانی های یادگیری

متغیر وابسته: عملکرد انجام تکلیف ( دقت در انجام تکلیف، تعداد تکالیف صحیح).
۱-۷ تعاریف مفهومی
۱-۷-۱راهبردهای مدیریت رفتار خود
مدیریت خود در شکل پایه زمانی صورت می گیرد که فرد متعهد میشود که وقوع یک رفتار را نسبت به رفتارهای دیگر در یک زمان کنترل کند (میلتن برگر، ۲۰۱۲).
۱-۷-۲ ناتوانی یادگیری
براساس تعریف قانون آموزش و پرورش ناتوانی یادگیری اختلال در یک یا چند فرایند روان شناختی پایه، شامل درک زبان یا کاربرد آن است این اختلال به صورت ناتوانی در گوش دادن، فکر کردن صحبت کردن، خواندن، نوشتن یا محاسبات ریاضی ظاهر میشود شامل آن دسته از مشکلات یادگیری که نتیجه معلولیت دیداری، شنیداری، حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، اختلال هیجانی، وضع نامساعد محیطی فرهنگی یا اقتصادی است نمیشود (مک کلین ،۲۰۰۹).
۱-۷-۳عملکرد انجام تکلیف
تکالیف مدرسهای از مهمترین فعالیتهای بعد از مدرسه است این فعالیتها به مجموعه وظایفی که برای دانش آموزان توسط معلم مدرسه تعیین و بایستی در زمان تعطیلی کلاسهای درسی انجام شود اطلاق میشود (کوپر، ۱۹۸۹، به نقل از امین زاده، سرمد، ۱۳۸۸). عملکرد انجام تکلیف شامل تولید پاسخ ، دقت در انجام تکالیف درسی و فرایند انجام تکلیف است (شاپیرو و کارتچوویل، ۲۰۰۳).
۱-۸ تعریف عملیاتی
۱-۸-۱ راهبرد مدیریت خود
در این پژوهش راهبرد مدیریت رفتار خود، به وسیله بسته آموزشی محقق ساخته در طی ۱۲ جلسه به دانش آموزان ارائه شد.
۱-۸-۲ ناتوانی یادگیری
در این پژوهش، ناتوانی یادگیری در حیطههای خواندن، نوشتن و ریاضی مد نظر قرار گرفت که توسط روانپزشک و روانشناس کودک با استفاده از روش مصاحبه بالینی و انجام آزمونهای مربوطه، تشخیص داده شد.
۱-۸-۳ عملکرد انجام تکلیف
منظور از عملکرد انجام تکلیف در این پژوهش، تعداد مسائلی است که دانش آموز در مدت زمان معین انجام میدهد؛ و دقت مسائل حل شده نیز اندازه گیری شده است. در اندازه گیری این دو شاخص( تعداد مسائل صحیح و طول مدت انجام تکلیف) از روش مشاهده استفاده شده است.
فصل دوم:
ادبیات پژوهش
۲-۱پیش درآمد
در فصل حاضر مبانی نظری و تجربی متغیرهای اصلی پژوهش مطرح شده است. بنابراین نخست تعریف ناتوانی یادگیری، ویژگیها و انواع آن مطرح شده و سپس درمان، شناختی – رفتاری و راهبرد برگرفته از آن یعنی خود مدیریتی که به عنوان متغیر مستقل پژوهش حاضر است؛ مطرح میشود. و در آخر به تحقیقاتی که در رابطه با متغیرهای مورد پژوهش صورت گرفته اشاره شده است.
۲-۲اختلال یادگیری
اختلال یادگیری ابتدا در دهه ۱۹۶۰ به عنوان جدیدترین حوزه فرعی در مبحث کودکان استثنایی وارد شده است. با وجود این، میتوان آن را بزرگترین حوزه در بین آن گروه از کودکان نیز به حساب آورد. تقریباً نیمی از همه کودکانی که در برنامه آموزشهای ویژه از آنها ثبت نام به عمل میآید دارای اختلال یادگیری میباشند. کودکان مبتلا به اختلال یادگیری گروه نامتجانسی را تشکیل میدهند که یک وجه مشترک که در بین آنها وجود دارد این است که همگی در یادگیری دروس مدرسه دچار اشکال میباشند. با این حساب اختلال یادگیری عبارت واحدی است که برای تعریف در همه انواع متفاوت مسائل یادگیری مورد پذیرش قرار گرفته است (کرک و گلاسر، ۱۳۸۲).
اصطلاح ناتوانی یادگیری در سال۱۹۶۳ در انجمنی از والدین شهر نیویورک تشکیل شده بود بوسیله کرک پیشنهاد شد. هدف کرک از این پیشنهاد آن بود تا بین اصطلاحات متعددی که در آن زمان برای کودکی که دارای هوش نرمال اما دچار مشکلات یادگیری بود وحدتی به وجود آورد؛ اصطلاحاتی از قبیل: کودکان مبتلا به آسیب دیدگی جزئی مغز، کودکان دیر آموز و یا ناتوان به لحاظ ادراکی از جمله عناوینی بود که به این کودکان میدادند. روز به روز بیشتر آشکار شد که با توجه به ویژگیهای این دسته از کودکان هیچ کدام از این اصطلاحات مناسب آنها نیست. چالشهای موجود سرانجام اصطلاح ناتوانی یادگیری را که بیشتر جنبه آموزشی داشت به میان آورد پس انجمنی را در نیویورک به نام انجمن کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری تشکیل شد. نام این انجمن مخصوص کودکان و بزرگسالان مبتلا به ناتوانی یادگیری تغییر یافته است (هالاهان و کافمن، ۱۳۷۸).
بنا به تعریف IDEA 2004: قانون آموزش و پرورش افراد ناتوان “ناتوانی یادگیری خاص” اختلال در یک یا چند فرایند روان شناختی پایه است که درک یا کاربرد آن را شامل میشود این اختلال ممکن است خود را به صورت ناتوانی در گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، املاء یا انجام دادن محاسبات ریاضی نشان دهد. ناتوانی های یادگیری خاص شامل ناتوانی های ادراکی، آسیب مغزی، اختلال جزئی کارکرد مغز، نارساخوانی و زبان پرشی رشدی میشود اما آن دسته از مشکلات یادگیری را که اساساً نتیجه معلولیت دیداری، شنیداری، حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، اختلال هیجانی، وضع نامساعد محیطی، فرهنگی یا اقتصادی است را دربر نمیگیرد (به نقل از مک کلین و همکاران، ۲۰۰۹).
به طور کلی در تعریف ناتوانی یادگیری ۵ مؤلفه پذیرفته شده است: