۲-۱-۳ – سبکای یادگیری فلدر و سولمان

سبک یادگیری سولمان و فلدر بر اساس چهار پیوستار و هشت گزینه س،که دو به دو مقابل هم،در چهار بعد قرار گرفتن که این چهار پیوستار عبارتند از:

۱٫فراگیرن فعال و فراگیران فکور

فراگیران فعال تمایل دارن که اطلاعات رو به بهترین وجه از راه انجام فعالانه کار، بحث کردن،کاربرد یا توصیف چیزی درک کرده و یادشون باشه.

در مقابل فراگیران فکور بهتر می دونن که در اول به آهستگی دور و بر مطالب و کارا فکر کنن.

 

  1. فراگیران حس گرا و فراگیران شهودی

فراگیران حس گرا تمایل دارن که حقایق رو فراگیرند.اما فراگیران شهودی بیشتر کشف پدیده های تازه یا روابط ما بین پدیده ها رو بهتر می دونن.

  1. فراگیران چشمی و فراگیران کلامی

فراگیران چشمی وقتی که در کلاسای درس تماشاگر تصاویر،فلوچارتا،سریای وقتی،فیلم و نمایش باشن بهتر یاد گرفته و مطالب رو آسونتر به یاد میارن. فراگیران شفاهی، وقتی که مباحث کلاسی و تدریس آموزشگران، براساس نوشتن (جزوه) ، توصیف و تشریح مطالب استواره بهتر یاد می گیرن.

  1. فراگیران مرحله گرا و فراگیران کل گرا

فراگیران مرحله گرا تمایل دارن که از راه مراحل خطی و متوالی یاد بگیرن. طوری که هر مرحله به طور قطعی از مرحله قبلی مطابعت کنه. فراگیران کل گرا تمایل دارن که از راه یه جست بزرگ، جذب تقریبا تصادفی موضوعات، بدون مشاهده ارتباطات بین اونا و بعد درک یهویی مطالب، یاد بگیرن.

 

۲-۱-۴-  سبک یادگیری فیس چر

فیس چر هفت نوع سبک یادگیری، در رابطه با روند تدریس- یادگیری به توضیح زیر معرفی کرده.

گسترده قدم به قدم

 این نوع فراگیران با روش اصلی منظم، موضوعات اصلی رو دنبال می کنن و کم کم بر معلومات، نگاه و مهارتای خود اضافه می کنن. فراگیران قدم به قدم از مواد آموزشی و آموزش برنامه ای استفاده می کنن. از علم جدید و اطلاعات روز خبردار میشن و به رشد و افزایش علم خود به طور پیوسته و متوالی ادامه میدن.

گسترده شهودی

 روش مخصوصیه به دور از توالی وقتی و منطقی روش سنتی قدم به قدم،در فراگیران بصیــــرت یهویی و خود انگیزی به وجود می آورد. به موضـــوع یادگیری معنی میده، نتیجه گیری می کنه و یافته ها رو گسترش میده. بیشتر پیروان سبک شهودی در محیط آموزش و به روش جور واجور و با بهره گرفتن از اطلاعات غیر اصولی و تجربیات نا منظم و توجه به محیط دور و بر خود، به درک، توصیف و توضیح یه معنی می پردازن.

گسترده یه حسی

در این سبک بیشتر در جهت تشکیل ایده های معنی دار، روی یه حس تاکید می شه و از حواس دیگه هیچ گونه استفاده ای به عمل نمیاد. البته یادگیری یه حسی جواب گوی مسائل پیچیده معاصر نیس. چون فقط بخش کوچیکی از بخش یادگیری رو می پوشونه.

ایده

گسترده چند حسی

در دنیای الان، جمع آوری اطلاعات جورواجور و حل مسائل جور واجور زندگی و کسب بصیرتای لازم در جهت اراده کردن نیازمند به کار گیری حواس پنچ گانه س. تحصیل مهارتای اساسی مانند گوش دادن، صحبت کردن، خوانندن و نوشتن و دانش اندوزی و نگاه لازم میکنه که فراگیران به خاطر رشد همه جانبه از تموم حواس خود استفاده کنن.

اراده کردن

گسترده تعاملی

در این روش که بر اساس همکاری آموزشــگر و علاقه فراگیره، یادگیری فعال و پویا در کلاس تحقق پیدا میکنه. آموزشگر با بیان مطالب آموزنده و انجام نمایشای مناسب، جلب مشارکت فراگیران در موضوع یادگیری و بحثای آزاد و منطقی بر تامل هر چی بیشتر واسه درک موضوع درس تاکید می ورزند. از مجموعه تلاشای فراگیران، هم کوشی ایجاد می شه که انگیزه رو از برون به درون می بره.

 

گسترده ساختار روشن

وقتی که آموزشگر ساختار یادگیری رو ساده و خالی از ابهام می سازه، در واقع هدفا و محدودیتای یادگیری رو روشن و کارکرد عقلانی گسترده رو در راستـــای رسیدن به هدف تقویت می کنه. فراگیران وقتی در کلاس احساس آرامش می کنن که محیط آموزش رو مثل خونه بدونن. ساختار علم واسه اونا خوب تعریف شده و از حاشیه رویی و زوائد موضوع صرف نظر شده باشه. در این حالته که اونا می تونن ساختار اصلی مطالب رو با منطق و دلیل آوردن بگن و اون رو یاد بگیرن.

 

گسترده انتخابی

با این سبک، گسترده می تونه بسته به موقعیت وقتی و مکانی،سبکی مناسب رو انتخاب کنه و یا سبکی رو با سبکای دیگه هماهنگ سازه.

 

۲-۱-۵- سبکهای همگرا، واگرا، جذب کننده، و برابری یابنده

نوع دیگری از دسته بندی سبکهای یادگیری به وسیله دیوید کلب (۱۹۸۴، ۱۹۸۵) انجام گرفته. دیوید کُلب به منظور جفت و جور ساختن درک بهتری از راه های متفاوت افراد در یادگیری و حل مسئله، نظریه ی سبک های یادگیری خود رو مطرح ساخت. ایشون که سبک یادگیری رو روش فرد در تأکید بر بعضی از توانایی های یادگیری نسبت به دیگر توانایی های یادگیری می دونه، عقیده داره آگاهی ادما از نتیجه های سبک های یادگیری خود و دیگه روش های یادگیری در دسترس مزیت هایی واسه اونا داره.

نظریه ی پایه نظریه ی کُلبه. از اونجا که این نظریه بر نقش اساسی تجربه در روند یادگیری تأکید می کنه، یادگیری تجربی نامیده می شه.. در این نظریه، یادگیری فرایندی توصیف می شه که از تغییر شکل تجربه، علم یا علم تولید می کنه. از نظر کُلب، یادگیرندگان موقع یادگیری دو وظیفه ی اصلی دارن که با ترجیحات دوقطبی متمایزی اون ها رو انجام میدن. اولین وظیفه ی اونا کسب تجارب یا درک اطلاعاته، که با یکی از این دو روش انجام می گیرد: عینی یا ذهنی. دومین وظیفه ی یادگیرندگان هم پردازش یا تبدیل اطلاعاته، که به یکی از این دو روش انجام می گیرد: مشاهده ی تأملی یا آزمایشگری فعال. به طور کلی در نظریه ی کُلب، چهار روش ی اصلی واسه یادگیری هست: ، ، و . این چهار بعد به توضیح زیره:

تجربه ی عینی

در این مرحله از چرخه ی یادگیری، فرد از راه تجارب خاص، رابطه با مردم و حساسیت به احساسات افراد رو یاد می گیرد. در این مرحله از چرخه یادگیری فرد بیش تر بر احساسات داخلی و توانایی های خود متکیه تا بر یه راه و روش نظام دار نسبت به حل مسئله و موقعیت ها. ایشون در این مرحله به احساسات خود اعتماد می کنه و نمی تونه ذهنی باز داشته باشه و نسبت به کارها و قضایا به صورت انعطاف پذیر بکنه. تجربه عینی رو میشه برابر فعل احساس­کردن[۳] دونست. درواقع یادگیرنده ای که روش یادگیری تجربه عینی داره از تجــــارب خاص می آموزد، با بقیه رابطه بـــرقرار می کنه، و نسبت به احساس خود و افراد دیگه حساسه.

مشاهده ی تأملی

این بعد مشاهده دقیق قبل از قیاس و قضاوت، نظاره چیزها و وسایل از جنبه های جور واجور و جست وجوی مفاهیم و معنی چیزها رو دربرمی گیرد. بیش تر اندیشه ها و موقعیت ها رو از دیدگاه های متفاوت درک می کنه. ولی ً اقدامی انجام نمی دهد. هم اینکه، فرد واسه تشکیل عقاید خود به افکار و نظریه ها مراجعه می کنه. مشاهده تاملی رو میشه برابر فعل تماشاکردن[۴] دونست. در واقع روش مشاهده تأملی بر مشاهده دقیق قبل از داوری، دیدن کارها از زوایای جور واجور، و جستجو واسه کسب معانی امور استواره.

[۱]- impulsive &refective style

[۲] – cognition speed

۱- feeling

۱- watching