ویگوتسکی ، سهم زیادی در گسترش نظریه های شناختی یا شناختی اجتماعی داشته. یکــــی از زمینـــهایی که اون به اون پرداخته، خـــودتنظیمی کودکانه. ویگوتسکی (۱۹۶۲،۱۹۷۸)، عقیده داره که فعالیتهای خود تنظیمی کودکان به وجود اومده توسط تعاملای اجتماعی بین بزرگترها و کودکان ، طی چهار مرحله شکل میگیره. اون عقیده داره که بزرگترا در منطقه مجاور رشد در تکالیفی که کودکان به تنهایی نمی تونن بکنن ، اقدامات حمایتی جفت و جور می کنن. بزرگترها و کودکان واسه تکمیل ، با همدیگه همکاری دارن.دیالوگ اجتماعی آنهابه تغییر صحبت خود – راهبر کودکان کمک می کنه. به باور ویگوتسکی ، گفتار خود راهبر ، منبع خود تنظیمیه(کارشکی حسین ،محسنی نیکچهره). در واقع ویگوتسکی بر اهمیت تعاملهای کلامی بین کودک و بزرگسال و گفتار خودراهبر در شناخت و خودتنظیمی تاکید می کنه.

 

در ده های گذشته یادگیری خودتنظیمی  به عنوان یه عامل موثر در موفقیت و پیشرفت تحصیلی مورد توجه قرا گرفته و پژوهشای زیادی رو به طرف خود جلب کرده . درزمان بیست سال گذشته کارشناسان آموزش و تربیت به بحث شناخت و یادگیری توجه بیشتـری کردن . یکی از نظریه هایی که این پژوهشـــگران به شکل اون به مطـالعه می پردازن یادگیری خودتنظیمی  است.

۲-۲-۴-  نظریه های خودتنظیمی

دیدگاه های نظری برجسته درزمینه یادگیری خودتنظیمی فراوانه. این نظریه ها اکثراً از ۱۹۸۰ در تلاش واسه توصیف چیزی که یادگیرنده موفق انجام میده، بوجود اومدن (باندورا، ۱۹۸۶، بوکارتس، پینتریچ و زیدنر[۱]، ۲۰۰۰، زیمرمن ۱۹۸۹ و ۲۰۰۰). این دیدگاه ها ساختارها و مکانیسمهای متفاوتی رو پیشنهاد می کنن.

یعنی این نظریه ها از نظر ابعادی که مورد تأکید قرار میدن و در نتیجه این که چه راهبردها و فرآیندهایی رو واسه ارتقا موفقیت تحصیلی مورد تأکید قرار میدن، متفاوتند (ویپ و لوین، ۲۰۰۴).

بیشتر این نظریه ها چهار فرض عمومی مشترک درباره یادگیری دارن: اول اینکه یادگیرندگان در یادگیری خودشون فعالانه شرکت می کنن. دوم این که یادگیرندگان می تونن جنبه هایی از شناخت (مثل هدف گزینی، به کار گیری و کنترل راهبردهای شناختی)، انگیزه (مثل باورهای خودکارآمدی، ارزش تکلیف، چیزهای مورد علاقه)، رفتار (مثل کمک خواستن، نگهداری و نظارت بر تلاش و زمان مورد استفاده) ویژگیهای محیط یادگیری (مثل آزمایش ونظارت بر تغییر شرایط تکلیف) خود رو نظارت، کنترل و تنظیــم کنن. سوم اینکه یادگیرندگان معیارهایی دارن که می تونن عمل خود رو واسه تعیین این که پروسه های خاصی باید ادامه پیدا کنن یا این که باید در اونا تغییراتی ایجاد شه، آزمایش کنن.

چهارم این که، خودتنظیمی شناخت، انگیزه و رفتار خود، رابطه بین شخص، بافت وموقعیت رو واسطه گری می کنه. (لوین، ۲۰۰۴).

نیکدل(۱۳۸۵) این نظریه ها رو در طبقات مختلفی مثل کنشگر، پدیدارشناسی، شناختی- اجتماعی، اراده گرایی، مبنی بر نظریه ویگوتسکی و ساختن گرایی شناختی توصیف کرده.

[۱]-Zeidner