سلاحهای کشتار جمعی و سیاست خارجی ایران

موانع همکاری های سیاسی ایران و اتحادیه اروپایی
بررسی و مطالعه روابط نشان می دهد که اعضای اتحادیه اروپا نسبت به ایران و نوع رابطه برغم داشتن یک موضع واحد و ظاهرا منسجم لکن در واقع موضع هماهنگ و واحدی ندارند و هر کدام در عمل کمیت و کیفیت متفاوتی برای رابطه با ایران قائل هستند. برخی عمدتاً اهداف سیاسی را در مذاکره با ایران دنبال می‎کنند و برخی به اهداف اقتصادی – تجاری اولویت می‎دهند. به این دلیل، مسیر مذاکرات اقتصادی و سیاسی ایران با اتحادیه مسیری دشوار و ناهموار می‎باشد و به متغیرهای داخلی، تحولات منطقه‎ای و بین‎المللی بستگی دارد. بنابراین، چشم‎انداز روشنی در این زمینه‎ نمی‏توان تصور کرد.
اتحادیه اروپا گرچه به ظاهر مجموعه‎ای از کشورهاست اما با توجه به قوانین بسیار پیچیده، مفصل و غیر قابل انعطاف آن عملاً همانند یک سازمان بین‎المللی عمل می‎کند. برقراری روابط تجاری با اتحادیه اروپا که در آن امضای کلیه قراردادهای اقتصادی به کمیسیون اروپا محول گردیده است و نمی‎توان با تک تک کشورها رابطه برقرار نمود، کار بس دشواری است. از سوی دیگر، تفاوت دیدگاه کشورهای شمال و جنوب اروپا در قبال ایران و متصّلب‎تر بودن کشورهای شمالی، سبب عدم تحقق اجماع در این زمینه در اتحادیه می‎شود. با پیوستن ۱۲ عضو جدید اروپای شرقی و مرکزی از اول ماه مه ۲۰۰۴، امکان تنظیم مؤثر روابط دو جانبه ایران با این کشورها عملاً کاهش یافته و روابط با آنها نیز باید در چارچوب اتحادیه تعریف شود زیرا آنها تمامی قوانین و مقررات اتحادیه را پیشاپیش پذیرفته‎اند.
روابط ج.ا.ایران با مجموعه غرب از جمله اتحادیه اروپا به دلایل مختلف شکننده است و در واقع ما فاقد عوامل پایدار در روابط هستیم. برقراری یک روابط خارجی مستحکم و با ثبات الزاما” باید براساس یکسری هنجارها و روش های پایدار در روابط باشد. یکی از مهمترین این عوامل افکار عمومی است. کشورهای غربی و مدعی دمکراسی نقش زیادی برای افکار عمومی و رسانه های گروهی قائل هستند و در واقع بنوعی از آن وحشت و هراس دارند و عمده تلاششان این است که مورد بازخواست افکار عمومی قرار نگیرند و میزان محبوبیت خود و آراء شهروندان را از دست ندهند. لذا باید توجه داشت که گسترش روابط با اتحادیه اروپائی سهل نخواهد بود و یک روند زمان بر و پرفراز و نشیب خواهد بود. در این راستا اعتمادسازی اهمیت بسزائی دارد.
ایدئولوژی سکولار و لیبرال غربی یکی از مهم ترین محورهای فرهنگ غربی است. اتحادیه اروپایی به عنوان خاستگاه تاریخی تمدن غرب، نسبت به معیارها و ارزش های تمدن انسان – مدار خود همواره حساسیت نشان داده و به ویژه در زمینه حقوق بشر با دیدگاهی بنیادگرا و اصولی به موضوع می پردازد و از مواضع شدیدتر و پررنگ تری نسبت به آمریکا برخوردار است. اتحادیه به عنوان یکی از بازیگران اصلی نظام بین الملل، مدعی بوده که یک قدرت هنجاری در سیاست بین الملل است و رفتار خارجی آن بر همین مبنا شکل گرفته است. اصولا اروپاییان مدعی هستند که ارزش هایی چون دمکراسی، حاکمیت قانون، تساهل و مدارا ارزش هایی اروپایی هستند که از اروپا به نقاط دیگر جهان تسری یافته است. اروپایی ها در تصور خود به عنوان قدرت هنجاری، مدعی هستند که احترام به حقوق بشر و آزادی های اساسی، حاکمیت قانون و تساهل و مدارا، در ترسیم مناسبات اتحادیه با سایر کشورها نقش کلیدی ایفا می کنند .
فرهنگ های مختلف تاثیرات متفاوتی بر روابط خارجی کشورها می گذارند. تغییر هویت نظام ایران پس از انقلاب اسلامی و توجه به ایدئولوژی اسلامی در مقابل ایدئولوژی سکولار و لیبرال غربی و آموزه های جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی منجمله سیاست نه شرقی و نه غربی و حمایت و دفاع از مستضعفین و کلاً الهام بخشی ایران، شکاف هویتی و مفهومی بزرگی را میان ایران و اروپا ایجاد نموده و بنیان های ایدئولوژیک و هویتی دو طرف را در مقابل یکدیگر قرار داد. در مذاکراتی که در طی سال های گذشته بین دو طرف با نام ها و عناوین مختلف صورت گرفته، هدف طرف اروپایی این بوده تا نظام هویتی جمهوری اسلامی را در ابعاد مورد نظر خود به نحوی تضعیف نماید که حتی الامکان سازگاری بیشتری با هنجارهای اروپایی داشته باشد.
اتحادیه اروپایی هنوز از یک سیاست خارجی مشترک برخوردار نشده است. گرچه در صحبت از سیاست خارجی اروپایی تا حد زیادی اغماض و تساهل وجود دارد و در بسیاری حوزه ها، عملا سیاست خارجی مشترک اروپایی وجود ندارد، در مسائلی چون ایران، تقریبا بالاترین حد همگرایی و اجماع نظر مشاهده می شود. این مساله به عناصر هویتی باز می گردد و به نظر می رسد کشورهای اروپایی وقتی به موضوعی چون ایران می رسند، قادرند هویت جمعی را در مقابل یک نظام هویتی و ایدئولوژیکی بیگانه قرار دهند. از سوی دیگر می توان گفت تعامل با ایران برای انسجام اعضای اتحادیه اروپایی به ویژه در تدوین سیاست خارجی مشترک اروپا فرصتهای زیادی فراهم کرده است. در حالی که در مسائل مختلف بین المللی، ما شاهد شکاف های مختلف در میان اعضای اتحادیه بوده ایم.
با روی کار آمدن دولت نهم در ایران، فضای روابط با اتحادیه اروپایی بسیار سرد و دشوار شد. مسائلی چون هولوکاست که در اروپا بصورت یک تابو در آمده و اظهارات مکرر ریاست جمهوری احمدی نژاد در این رابطه و در خصوص مسئولیت کشورهای اروپایی و امریکا در قبال ایجاد دولت نامشروع اسرائیل و اشغال سرزمین فلسطینیان، برگزاری کنفرانسی در مورد هول
وکا
ست در دفتر مطالعات وزارت امور خارجه، حمایت از سازمان های فلسطینی مثل حماس و جهاد اسلامی، به این فضای سخت دامن زد. از طرفی تغییر کردن نوع و فضای گفتگو با کشورهای گروه ۱+۵ و کشورهای اروپایی بر این شرایط دشوار تاثیر منفی گذاشت. در دوران دولت نهم روابط سیاسی و اقتصادی طرفین بنحو بارزی کاهش یافت. تبادل هیات ها و رفت و آمدهای دیپلماتیک در حداقل خود قرار گرفت و ما دیگر شاهد سفرهای سیاسی و اقتصادی در سطح روسای کشورها و حتی وزرای خارجه و یا وزرای اقتصادی به پایتخت های یکدیگر نبودیم. در واقع اتحادیه اروپایی اعلام کردند تا زمانی که ایران به شفافیت و اعتمادسازی در برنامه هسته ای خود دست نزند از برقراری روابط گسترده با ایران خودداری خواهد کرد. برخی از رهبران اروپایی از جمله سارکوزی در فرانسه و مرکل در آلمان بوضوح اعلام کردند که به هیچوجه مایل به دیدار و گفتگو با احمدی نژاد نیستند و تا زمانی که ایشان با این ادبیات گفتگو کند به گفتگو و همکاری با دولت ایشان علاقه ای ندارند. در این مقطع و تا حال حاضر فضای روابط فیمابین در پائین ترین سطح سیاسی و دیپلماتیک خود قرار دارد.
رابطه ایران با کشورهای اروپائی در دوران جنگ سرد عمدتاً در حوزه های اقتصادی تعریف می شد و ابعاد استراتژیک آن به ایالات متحده واگذار شده بود. در پی حوادث ۱۱ سپتامبر با تغییر نگرش امریکا به روابط بین الملل و تمایل اروپا برای اخذ یک سیاست خارجی و امنیت مشترک تاکید بر محور تجارت تغییر یافته و جای خود را به الویت های امنیتی داده است. بنظر می رسد روابط ایران و اتحادیه اروپا که غیر مستقیم تحت تأثیر امریکا می باشد به سوی موضوعات و مسائل استراتژیک میل میکند زیرا پس از سقوط صدام رابطه اتحادیه با ایران حوزه های سیاسی، امنیتی از جمله مسئله تکثیر سلاحهای کشتار جمعی را در برگرفته است.
بنظر نمی رسد اتحادیه اروپا استراتژی برای بهبود روابط خود با ایران تنظیم کرده باشد و همه چیز تاکنون براساس اما و اگر و پیش شرط بوده است. در واقع، ارائه شرط و پیش شرط، از مهمترین اصول حاکم بر رفتار اروپا در قبال جمهوری اسلامی بوده است. اروپایی ها بسیاری از همکاری ها، مبادلات و امتیازات را با قید شرطها و پیش شرط های مختلف مطرح نموده و انجام هر کار مشترک و همکاری با ایران را در قالب یک سلسله شروط قرار داده اند. از مهمترین نمادهای این رهیافت، مشروط نمودن پیشرفت انعقاد موافقتنامه تجارت و همکاری به پیشرفت در مذاکرات سیاسی و همکاری ایران در راستای مطالبات طرف اروپایی بوده است. اروپایی ها حتی تا آنجا پیش رفتند که خود مذاکره و گفتگوی ایران و اتحادیه را نیز مشروط نموده و آن را به برآوردن خواسته های خود در بحث هسته ای مرتبط دانستند. در چارچوب این نگرش، طرف اروپایی است که شرط و محدوده آن را مشخص می کند و مشخص نیست این شرطیت تا کجا ادامه می یابد.
گفتار سوم: ارزیابی و تحلیل تاریخی روابط اتحادیه اروپا و جمهوری اسلامی ایران
سیاست خارجی اتحادیه اروپا نسبت به ج.ا.ایران به دلیل تأثیرگذاری متغیرهای سیاسی متفاوت، طی سه دهه گذشته همواره با فراز و نشیب مواجه بوده است. علت اصلی این امر را باید نتیجه ادغام سه عامل نامتجانس دانست:
۱٫ فرصت ها و مزیت های ج.ا.ایران برای اتحادیه اروپا
۲٫ وجود رابطه خصمانه میان ایران و امریکا و تأثیر آن بر روابط ایران با اروپا
۳٫ وجود اختلاف نظر میان ایران و دولت های اروپایی نسبت به برخی موضوعات مهم در سیاست خارجی.
درخصوص عامل نخست باید گفت ایران از چندین جهت، واجد اهمیت برای اتحادیه اروپاست:
دسترسی مستقیم به دو سیستم فرعی منطقه ای خلیج فارس و دریای خزر
برخورداری از منافع غنی و سرشار نفت و گاز
بازار داخلی
نقش فعال و مؤثر ایران در محدوده تحولات خاورمیانه ای نظیر فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که به بازنگری در هویت سیاست خارجی ایران در ابعاد منطقه ای و بین المللی به واسطه حاکم شدن نوعی گفتمان مستقل مبتنی بر آموزه های انقلاب همراه بود، روابط اروپا با ایران نیز متأثر از این گفتمان دچار دگرگونی گردید. از آنجا که رویکرد ایران پس از انقلاب به نقش منطقه ای خود در خاورمیانه با رویکرد خاورمیانه ای اروپا متعارض به نظر می رسید، دولت های اروپایی از همان ابتدای شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، به این کشور به عنوان یک مسئله نگریسته است. به دنبال قطع روابط ایران و آمریکا، مناسبات ایران با اروپا نیز وارد وضعیت دوگانه ای شد. دول اروپایی از یک سو به خاطر رقابت اقتصادی با امریکا و اولویت دهی به منطقه خاورمیانه در سیاست خارجی خود، به حفظ پیوندهای تجاری با تهران اهتمام ورزیدند. از سوی دیگر، این پیوندهای تجاری و تعامل اقتصادی با ایران همواره از ملاحظات فراآتلانتیکی اتحادیه اروپا آسیب پذیرفته است. با این همه، بهره مندی ایران از امتیازات و موقعیت های ویژه ای که در بالا اشاره شد سبب شده اتحادیه اروپا جلب مشارکت در روندهای همکاری جویانه را بر سیاست انزوا و مهار ایران مقدم شمارد.
به رغم فراز و نشیب روابط برخی دولت های اروپایی با ایران در بررسی روابط اتحادیه اروپایی با ایران بعد از انقلاب اسلامی به طور کلی چهار دوره را میتوان ذکر کرد:
دوره نخست: از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۸(پایان جنگ ایران و عراق)
دوره دوم:از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷ (دوره سازندگی به ریاست جمهوری آقای رفسنجانی)