« اشعار وی از تملق و چابلوسی به دور است . مانند غالب شعرا زندگی و عمر خود را صرف جستجوی ممدوح و رفتن از درباری به دربار دیگر نکرده است. با این حال به خاطر اشعاری که گه گاه ظاهراً به جهت تأمین فراغت و عزلت خویش ، ناچار میشد برای بعضی از پادشاهان اطراف بفرستد ، هدایای با ارزشی برای او میرسید»( زرین کوب ، ۱۳۸۰ : ۲۲ )
« نظامی از شاعرانی است که بیشک او را باید در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن دسته سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست با ایجاد یا تکمیل سبک و روش خاصی توفیق یابد. تنها شاعری که توانست تا پایان قرن ششم شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای خود برساند نظامی است» (صفا ، ۱۳۷۷ : ج ۲: ۳۱۸ )
شاعر بارها در آثار خویش به آشنایی به دانش های عصر خود یاد می کند نشان می دهد او علاوه بر انس به شعر و نثر پارسی و تازی به دانش نجوم و کیمیا ˛رمل و اسطرلاب ˛فلسفه و کلام نیز دل بستگی داشته شوق به مطالعه در این زمینه ها و نیز در فلسفه ونجوم او را از همان دوره جوانی به انزوا طلبی بر انگیخت و به ریاضت های فکری و جسمی متمایل ساخت
«نظامی مثل شکسپیر است. در معیار جهانی قابل ملاحظه است زیرا عمر خود را در سرودن منظومههای داستانی که در ایام کهن مثل رمان امروزی بوده سپری کرده است. نظامی گذشته از غنا به حماسه توجه داشت . علاوه بر توجه به کلام و عرفان او یک ایرانی ملیگرا هم هست.» (شمیسا ، ۱۳۷۹: ۱۶۱ )
همه آثار نظامی متاثر از قرآن است در نخستین مثنوی خود مخزن الاسرار با نام خدا آغاز می کند و معتقد است که پایان کلام هم باید با نام خدا ختم شوداو به وسیله قرآن کریم با رعایت آداب سخن خود را رونق بیشتر بخشیده است.
« غنای معنوی نظامی و حکمت و فهم و اوج فکری او از قرآن است می خواهم بگویم سبک نظامی ملهم از قرآن است نظامی غزل را برهنه نمی سراید هم چنان که قرآن داستان عشق یوسف و زلیخا را با متانت و نزاکت بیان می کند ونظامی هم تابع قرآن است » (طباطبائی،۱۳۷۴: ۵۸)
شاعران بسیاری از شعر او تقلید کردهاند. این تقلید از قرن هفتم به بعد آغاز شد. از معروفترین این شاعران میتوان به امیر خسرو دهلوی ، جامی ، خواجو ، هاتفی ، وحشی ، عرفی ، آذر بیگدلی و… اشاره کرد در زمینه تاریخ فوت نظامی اختلاف نظر وجود دارد ولی برخی تذکره نویسان با اشاراتی که در ابیات مثنویهای نظامی بوده، تا حدودی توانسته اند به آن سالها پی ببرند و آنها به اختلاف سالهای ۶۰۲،۶۰۴ و ۶۱۴ را ذکر نموده اند نظامی در گنجه درگذشت و مدفن وی تا اواسط عهد قاجار باقی بود، بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا این که به وسیله دولت محلی آذربایجان شوروی سابق مرمت شد.
۳-۲ آثارنظامی
مثنوی اول پنج گنج ، مخزنالاسرار است که شامل ۲۲۸۸ بیت است. این منظومه در حدود سال ۵۷۰ هـ . ق. به نام فخرالدین بهرامشاه بن داوود ( متوفی ۶۲۲ هـ . ق) سروده شده است.
« این مثنوی بیست مقاله است در موعظه و حکمت و متضمن اندیشههای عرفانی و اخلاقی شاعر است و در هر مقاله یک داستان کوتاه میآورد» ( شمیسا، ۱۳۷۹ : ۱۳۹)
مثنوی دوم خسرو و شیرین است با ۶۵۰۰ بیت در بحر هزج مسدس مقصور که در سال ۵۷۶ سرودن آن به پایان رسیده است. و به طغرل بن ارسلان سلجوقی است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهزادۀ ارمنی است
« در کتابهای گذشتگان مانند: المحاسن ، والاضداد ، غرراخبارملوک الفرس و شاهنامه فردوسی … آورده شده ، اما این داستان تغییراتی یافته و بعد به دست نظامی رسیده است.» (زنجانی ، ۱۳۸۴ : ۲۷ )
« مثنوی سوم منظومۀ لیلی و مجنون است که ۴۱۳۰ بیت است. سال ۵۸۴ به نام شروانشاه جلالالدین ابوالمظفر اخستان بن منوچهر سروده شده است. داستان عشق سوزناک و غم انگیز مجنون و لیلی است که از داستانهای قدیمی دوره جاهلیت تازیها بوده و نظامی در هنگام نظم آن تصرفاتی انجام داده است.» (صفا ، ۱۳۷۷ : ج ۲: ۳۱۶ )
مثنوی چهارم هفت پیکر یا هفت گنبد یا بهرامنامه است که بیش از۵۰۰۰ بیت دارد. در سال ۵۹۳ به نام سلطان علاءالدین کرپارسلان آقسنقری حاکم مراغه سروده شده است. این داستان ، ماجرای بهرام گور ( بهرام پنجم ۴۲۰ ـ۴۳۸ میلادی ) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است. بهرام هفت گنبد به هفت رنگ برای آنها میسازد و هر یک از روزهای هفته به مهمانی یکی از آنها میرود و هر یک از دختران داستانی میسراید که از شاهکارهای نظم فارسی است.
« مثنوی پنجم اسکندرنامه است که شامل دو بخش است ؛ نخست شرفنامه که نزدیک به ۶۸۰۰ بیت و دوم اقبالنامه یا خردنامه که نزدیک به ۳۷۰۰ بیت است و جمعاً در حدود ۱۰۵۰۰ بیت دارد و هر دو قسمت به نام نصرهالدین بن محمد ایلدگز سروده است. » (زنجانی ، ۱۳۸۴ : ۲۸ )
شرفنامه حاوی داستان اسکندر از ولادت تا فتح ممالک و برگشت به روم است. که در این داستان اسکندر به صورت فاتحی بزرگ به نمایش درآمده است .فصل دوم یعنی اقبال نامه در حقیقت دنبالۀ کتاب شرفنامه است. نظامی اسکندر را عالم و حکیم و پیامبر معرفی کرده و از مجالس او با حکمای بزرگ یاد میکند. نظامی در شرفنامه از فردوسی نام برده واو را دانای طوس نامیدهاست.او این داستان را نیز به قصد پیروی از داستان اسکندر در شاهنامه نوشته است ، اگر چه با همه مهارت و چیره دستی نتوانسته با آن شاعر نام آور برابری کند .غیر از پنج گنج دیوانی شامل تعداد بیست هزار بیت از ناحیه دولتشاه سمر قندی بدو نسبت داده اند که اکنون چیزی اندک از آن باقی مانده است
۳-۳ اوضاع اجتماعی نظامی
اوضاع آشفته سیاسی و اجتماعی خ
راسان در اواخر قرن پنجم هجری و پیشروی حکومت سلجوقیان در غرب ایران به حدود آسیای صغیر، پیامدهایی داشت که ترویج زبان فارسی دری و پیدایش سبک ادبی حوزآذربایجان از آن جمله بود ناامنی های خراسان در سده پنجم از سویی کانون فروزان شعر و ادب فارسی را به آذربایجان منتقل کرد و از سویی بسیاری از شاعران فارسی گوی خراسان و در رأس ایشان «اسدی توسی» را به تبریز کشانید تا با پدید آوردن آثار منظوم،الگوهای مکتوبی بر سر راه علاقه مندان شعر فارسی در آن دیار قرار دهند
«در قرن ششم سلجوقیان بر ایران حکومت می کردند آنان ایرانی نبودند و در آغاز توجهی به رسوم و آئین ایرانی نداشتند و از راه و رسم اداره کشور به سنت قدیم سامانی و غزنوی بی خبر بودند آنان مردمی چادر نشین و بدوی بودند طغرل اصلا سواد نداشت و به قول بیهقی مشتی نو خاسته بودند تکیه اصلی آنان به دو چیز بود دین و خلیفه و روسای تصوف در بدو کار به ادب و فرهنگ توجهی نداشتند » (شمیسا،۱۳۸۲ :۹۱)
در این قرن سه مکتب شعری در ایران دایر بود سبک خراسانی / سبک آذربایجانی / سبک بینابین یا سبک عهد سلجوقی سبک آذربایجانی یعنی شعری که در ناحیه اران پیدا شد و نمایندگان آن خاقانی نظامی مجیر و فلکی بودند سبک آذربایجانی هر چند سبک مستقل است اما می توان بنیاد زبانی آن را همان زبان کهن فارسی یعنی زبان سبک خراسانی دانست.
« در شعر آذربایجانی در این دوره از نظر فکری فاضل نمایی و اشاره به علوم مختلف تلمیحات گوناگون از جمله به آداب و رسوم مسیحیت (اران همجوار با ارمنستان است)اشاره به فولکلور و عقاید عامیانه از جمله طب و نجوم و جانور شناسی عامیانه مطرح است لحن حماسه در شعر این دوره تبدیل به مفاخره شده است و شاعران این مکتب معمولا در ستایش خود داد سخن را داده اند شاعران دیگر را قبول ندارند و هجو می کنند هم چنین عرفان نزدیک به شرع از نوع عرفان سنایی در اشعار این مکتب مشاهده می شود » (شمیسا، ۱۳۸۲: ۱۴۳)
در این دوره مدح پادشاهان به خاطر گرفتن صله بسیار زیاد است و تنها کسی که هرگز به مدح پادشاهان نپرداخته نظامی است حتی ارتباط او با حاکمان عصر نتوانست او را به مدح آنان وا دارد نظامی بیشتر زمان خود را در انزوا و عزلت می گذراند.
«در آن دوره خرافات و اعتقاد به سعد نحس بودن کواکب وجود داشت. در دیوان خاقانی به وفور دیده می شود چون نظامی خود دارای فکر بلند بوده و در علوم عقلی و نقلی تبحر داشت، برخلاف مردم آن زمان که عموماً معتقد به تأثیر نجوم و سعد و نحس کواکب و ایام هفته و ماه بودند با کمال صراحت و شجاعت عقیده علمی خود را که مخالف عقاید عمومی آن زمان بود بیان می کند، و می گوید ستارگان نیز خود آفریده هستند و هیچگونه تأثیری در سرنوشت و آینده فرزندان آدم ندارند»(شهابی، بی تا : ۳۴)