۴-۴-۱ شناسنامهی فیلم ……………………………………………………………..
۴-۴-۲ داستان فیلم …………………………………………………………………….
۴-۴-۳ تحلیل روایت فیلم …………………………………………………………..
۴-۴-۴ تحلیل تماتیک فیلم………………………………………………………….
۴-۴-۵ تحلیل جامعهشناختی فیلم………………………………………………
فصل پنجم: نتیجهگیری
نتیجه گیری …………………………………………………………………………………………..
منابع ………………………………………………………………………………………………………
مقدمه
این پژوهش تلاشی است برای مطالعه «وضعیت انسان معاصر و مردمان فاجعه دیده»، آنگونه که در سینمای معاصر ایران بازنمایی شده است. تحلیل آثار سینمایی کردستان در بیان این وضعیت مورد توجه قرار گرفته است در فصل دوم با ارائه نظراتی از متفکرانی همچون پل ریکور، هانا آرنت، جورج آگامبن، پریمو لوی و ریچارد کورنی و … به مباحثی پیرامون موضوع فاجعه و چگونگی روایت آن پرداخته شده است، و درفصل بعد به معرفی روش تحقیق رساله حاضر میپردازیم. پژوهشهای انجام شده در حوزه جامعهشناسی سینما حکایت از آن دارند که بخش اعظم روشها و فنونِ استفاده شده برای گردآوری و تحلیل دادهها در این عرصه از جنس روشهای کیفیاند. به دلیل ارتباط موضوع و اهداف پژوهش از روش کیفی «تحلیل نشانهشناختی روایتِ » استفاده میشود. در اینجا علاوه بر تشریح معرفتشناسی حاکم بر این روش، بر اساس روش تحلیل روایتِ نشانهشناختی به بررسی و تحلیل این فیلمها پرداخته میشود. بر مدل نشانهشناسی کریستین متز به عنوان چارچوب روشی در تحلیل روایی فیلمها تأکید میشود و جامعه آماری، حجم نمونه و شیوه نمونهگیری نیز معرفی خواهد شد، و همچنین تحلیل تماتیک را به دلیل اینکه بافت موضوعی حاکم بر فیلم است و فیلمساز پیرنگ داستانی و موضوعی خود را در چارچوب آن بنا نهاده است را مورد استفاده قرار دادهایم.
در فصل یافتهها میدان مطالعه بر اساس شیوه نمونهگیری نظری – هدفمند سه فیلم، “هزار و یک سیب”(۱۳۹۲) ساختهی طه کریمی ، “همه مادران من” (۱۳۸۶) ساختهی ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی، “زمزمه با باد”(۱۳۸۷) ساختهی شهرام علیدی به گونهای انتخاب شوند که بیشترین روشناییبخشی را برای نظریهای که تا آن لحظه تدوین شده، داشته باشند.

فصل اول
کلیات پژوهش

۱-۱: طرح مسئله
زندگی و حیات انسانی، حیاتی است در دل فاجعه. انسان بالاخص انسان مدرن، تحت هجمههای سهمگین عصر مدرن، تکنولوژی و ایدئولوژیهای نوین بیش از هر زمانی در لابلای آنچه گیدنز گردونه خرد کننده مینامد، له شده است. در این میان انسان مدرن کُرد تحت تأثیر سیاستهای سرکوبگرانهی دولت بعث، به شدت با آنچه میتوان تجربهی فاجعه نامید، همآغوش شده است. “بمباران شیمیایی حلبچه” در ۱۶ مارس ۱۹۸۸ که در آن ۵۰۰۰ هزار نفر قربانی شدند و واقعه “انفال” که در آن ۴۰۰۰ روستای کردنشین در کردستان عراق ویران شد و۱۸۲۰۰۰ کرد نیز توسط نیروهای بعثی در ۱۴ آوریل ۱۹۸۸ زنده به گور شدند، از جمله مصادیق این تجربهی فاجعه هستند. این تجربیات از جمله اساسیترین موضوعاتی بودهاند که همیشه نویسندگان و هنرمندان را ترغیب کردهاند تا در انتقال و بازنمایی تجربه فاجعه، نقش نافذی داشته باشند. این دو نسل کشی در کردستان عراق فیلمسازانی از ایران، عراق، سوریه و حتی فیلمسازانی از اروپا را برآن داشته که به بازنمایی و روایت این فاجعهها بپردازند. از جمله این آثار می توان به فیلمهای: “عروس حلبچه” (۱۳۶۹) به کارگردانی حسن کار بخش، “اوینار” (۱۳۷۰) به کارگردانی شهرام اسدی و “به دنبال پاهایم می گردم” (۱۳۸۵) به کارگردانی آلان امین اشاره کرد که سعی در بازنمایی فاجعه حلبچه داشته اند. فیلم های زیادی نیز درباره فاجعه انفال ساخته شده است که می توان به فیلمهای: “انفال” (۱۳۸۴) به کارگردانی مانو خلیل (از فیلمسازان کرد سوریه)، “زمزمه با باد” (۱۳۸۷) به کارگردانی شهرام علیدی، “همه مادران من” (۱۳۸۶) به کارگردانی ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی، “کولاجو، قلب من تیره شد” (۱۳۸۶) به کارگردانی هلنا آپیو (فیلمساز شناخته شده انگلستانی)، “خسته” (۱۳۸۷) به کارگردانی ابراهیم سعیدی و فیلم “مزدور سفید” (۱۳۹۱) و فیلم “هزار و یک سیب” (۱۳۹۲) هر دو به کارگردانی طه کریمی اشاره کرد.
ابراهیم سعیدی، شهرام علیدی و طه کریمی سه فیلمساز ایرانی هستند که آثاری درباره واقعه انفال ساختهاند. لذا در میان آثار فیلمسازان مذکور سه فیلم “زمزمه با باد” (۱۳۸۷) ساختهی شهرام علیدی، “همه مادران من” (۱۳۸۶) ساختهی ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی و “هزار و یک سیب” (۱۳۹۲) ساختهی طه کریمی، برای تحقیق انتخاب شده است.