۲-۲- هویت عطار
« نامش محمد، کنیهاش ابوحامد، لقبش فریدون الدین و تخلصش عطار بوده است. پدرش ابراهیم و کنیهاش ابوبکر بوده. درباره تاریخ تولد وی تردید بسیار رفته است تا آنجا که حتی استناد به امثال و شواهد تاریخی و آثار خود عطار هم برای ثبت سال ۵۴۰ هـ.ق به عنوان سال تولد او متقن نیست اما از زندگی خصوصی عطار همین میدانیم که وی در روستای کدکن نیشابور دیده به جهان گشود و در نیمه دوم قرن ششم و ربع اول قرن هفتم میزیسته است و شغلش بنا به شهرت وی از تخلصش پیداست که عطاری بوده و گویا دکان دارو فروشی داشته است.»
چنین به نظر میرسد که پدر عطار هم عطار بوده و به کار طبابت مشغول. عطار فرزندانی داشته و یکی از آنها ظاهراً در سن ۳۲ سالگی وفات یافته و این معنی از دو رباعی که در مختار نامه آمده بدست میآید. زندگانی عطار قرین است با حملات پی در پی غُزان، مغولان و قحطیهای متوالی و مهلک بوده است که همگی در اندیشه و ذهن حساس شیخ تأثیر نهادهاند و البته آنگونه که آوردهاند در همین حوادث و حملات مغولان بوده که سرانجام شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در سال ۶۱۸ هـ.ق کشته یا شهید شده است.
تمکین مالی او باعث شده است که عطار به تحصیل علوم زمان خود بپردازد و چنانکه از آثارش برمیاید او مردی آگاه و از علوم و فنون ادبی و حکمت و کلام و نجوم بهره داشته و بر علوم دینی از جمله تفسیر و روایت، حدیت و فقه احاطه داشته است. آنچه بیش از هر چیز در زندگی و احوال عطار در خور توجه است رابطه نزدیک وی با صوفیه و متصوفه است. در روایت است که پدر عطار با صوفیان رابطه نزدیک و وسیعی داشته است و به سبب تمکین مالی مجالسی را جهت رفت و آمد بیشتر با صوفیان ترتیب میداده است. (عطار، ۱۳۸۱؛ ۲۲)
دکتر عبدالحسین زرّین کوب در کتاب صدای بال سیمرغ (درمورد زندگی و اندیشهی عطار) درباره عدم هویت او این گونه با عطار سخن میگوید :
« چه علاقهای به گمنام ماندن، بینام و نشان داشتی، عطار؟! در گوشه دکان خویش که در خانهی تو داروخانه دردمندان بود با چه فراغتی از خلق کناره گرفته بودی، و در عشق خویش، در روح خویش و در خدای خویش محو بودی؟! هنوز هر چه میکوشم دامن خرقهات را با گوشه ردای تاریخ گره بزنم خود را دچار مشکل مییابم با چه سماجتی از تاریخ از زمان و از تعلّقات اهل زمان کناره میکشی و انبوه اسطوره و افسانه را از بین خود و تاریخ فاصله میسازی؟ آخر تو کیستی، پدرت کیست و با اهل عصرت چه رابطهای داری؟ چه عجب که نام خود، نام فرید و محمد را، در یک و دو شعر مثنویهایت آوردهای. اما اهل عصرت خود را، با فروتنی و بیادعایی به نام ساده عطار که شغل پدرت بود خواندهای. کمتر کسی که نام واقعی پدرت و حتی خودت را دانست از همین علاقه به گمنامی بود که نام خودت را بعضی سعید و بعضی فرید خواندند و پدرت را بعضی محمود، بعضی یوسف و بعضی ابراهیم یادکردهاند. زادگاه تو در واقع کجا بود. آیا از ده به شهر آمده بودی؟ نام کدکن را قرنها بعد برای زادگاه تو انتخاب کردهاند و که میداند آیا به آنجا ارتباط داشتی یا عمداً کسانی که دوست داشتند تو را از پیروان قطب الدین حیدر بخوانند این نام را برای زادگاه تو انتخاب کردهاند؟ راستی، عطار چه وقت چشم به جهان گشودی؟ در این باب هم روایتهایی که هست دوستت دارم و بسیارها که دوستت دارند». (زرین کوب، ۱۳۸۶؛ ۱۴/۱۳)
« عطار و منظومه فرهنگی پیرامون او، از زندگی تاریخی تا افسانهها و از آثار مسلم او تا مجموعهی وسیعی از محصولات و منحولاتِ دورههای بعد، که منسوب به اوست بیشباهت به یک مذهب یا آیین نیست. در کنار هر مذهبی مشتی افسانه و اساطیر و مجموعه متناقضی از آراء میتوان دید که با همه تضادی که در اصل، با مبادی مرکزی آن آیین دارند از جهاتی سبب حفظ و حراست آن مذهباند». (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۳؛ ۱۷)
۲-۲-۱- اوضاع سیاسی و اجتماعی زندگی عطار
« محیط اجتماعی یکی از عواملی است که سازندهی اندیشه و الهام یا برداشتهای شاعر در شعرش میباشد. به روایت تاریخ عطار در عصری زندگی میکرد که طوایف غُزها در شمال سرحدات ممالک اسلامی سکنی داشتند. تسلط این قوم بر ایران با ستم و ایذا و قتل و خونریزی همراه بود. در عهد سنجر بیآنکه آزاری از طرف آنها به مردم برسد در اطراف بلخ زندگی میکردند تا امیر قُماج عامل سلطان سنجر که از آنها بیم داشت به ترک آن نواحی آنها را فرا خواند. غُزها امتناع ورزیدند و با طوایف دیگر همدست شدند و به جنگ با امیر قماج آمدند که امیر شکست سختی خورد.
قبل از حمله مغول مصیبت وحشتناک قوم غُز بزرگترین بلای آسمانی بر ملت ستم کش ایران میبود. عطار اگر میگوید: در این دیر پرفسانه چه خوشی و نشاطی وجود دارد؟ اگر میگوید: گر روی بخت آزمائیت پوچ و بیمغز درمیآید. اگر میگوید یک دم شادی، صد غم در پی دارد، و نیش دنیا را بیش از نوش آن میداند از آن روست که او در عصری زندگی میکند که شمّهای از وضع نابسامان آن را به اشارهای بس کوتاه آوردیم.
در روزهای سختی و بدبختی و ظلم و تعّدی جز اینکه دست نیاز به سوی خداوند بلند شود و غمها و دردهای سنگین دل افسرده و داغ دیده با خداوند در میان گذاشته شود و دعا کرد، چه راهی میتوان یافت؟
چون غُزها به انتقام خون یکی از عُمّال خود تمامی مردم آن شهر را بکشند و همه جا را ویران کنند، آیا از روی اجساد این مردگان و ویرانههای خانههای آنان میتوان بیتفاوت گذشت؟ شاعر حساس پُرشفقت چه الهامی از این تماشا خواهد گرفت؟ در این جوّ پرفتنه و فغان و پر
درد و بیامان، شیخ عامه مردم را با توجه به خدا و ایمان و اعتقاد به مبانی دینی دلجویی میکند و تسلی میدهد ومیگوید: در برابر دردها و رنجهایی که در این دنیا تحمل میکنی در آخرت به شادیهایی خواهی رسید. ای مرد درویش ناخوشدل مباش. غم دنیایی را که به یک ارزن نمیارزد، مخور.»
(شجیعی، ۱۳۷۲؛ ۱۶/۱۴)
۲-۲-۲- داستان سرایی عطار
« داستان سرایی از موضوعهایی است که از زمان شروع شعر فارسی مورد توجه قرار گرفته و شاعران از همان زمان به نظم داستانهایی پرداختهاند که روایات مکتوب داشته و یا در افواه شایع بوده است.
بنابر این عطار مثنویهای خود را تحت تأثیر مثنویهای سنایی سروده است. در منظومهی منطق الطیر او که عبارت از سیر روح در مراتب مختلف و رسیدن آن به حد کمال و پیوستن و اتحاد آن با خداست تأثیر مثنوی سیرالعباد الی المعاد سنایی آشکار است اما شعر این دو از هر جهت یکسان نیست».
« یکی از خصایص عمدهی شعر عطار آن است که بخلاف مولوی از آوردن داستانها و الفاظ مستهجن خودداری کرده است عطار هرگز به مدح و ستایش شاهان و امیران نپرداخته و آلایش مدح و هجو رااز چهره شعر خویش زدوده است».
« سبک بیان عطار ساده و طبیعی است و از الفاظ نامأنوس کمتر نشانی در آن دیده میشود، وی اغلب از عبارت پردازی و تصویرگرایی دوری میجوید البته در شعر او گاهی صنایعی از قبیل تشبیه، تناسب و تمثیل به کار رفته است».
« شعر عطار بیان کننده آرمانها، دردها، رنجهای روحی انسانها و اعتلا دهنده فرهنگ عوام و بینش تودهها است. هنر عمدهی او این است که شعر را از دنیای بسته دربارها و حجرههای پرقیل و قال مدارس بیرون آورد و به میان توده مردم برد».
« موضوعهایی که در قصههای عطار مطرح است همه تعلیمی و حکمی و عرفانی است و انسان را به ترک آلایشهای جسمانی و توجه به احوال نفسانی فرا میخواند و با آنکه از گذشت عمر و بیثباتی دنیا صحبت میکند و درای کاروان مرگ را همواره در گوش انسان به صدا درمیآورد یکسره تسلیم یأس و بدبینی نمیشود و با تصویر دورنمای اتصال به حق و نوید رسیدن به سرچشمه زلال معرفت القاء کننده خوشبینی است بینش عرفانی عطار و اینکه درهمه چیز خدا را میبیند به او چنان وسعت نظری میبخشد که بر تنگ نظران ظاهربین خرده میگیرد و به همه اعتقادات بشری با بلندنظری و تسامح مینگرد». (صنعتی نیا، ۱۳۶۹: ۱۲)
۲-۲-۳- جهانبینی عطار