– مدل مفهومی تاب آوری:
ماستن و رید (۲۰۰۴) در خصوص تاب آوری به توصیف مدل های مفهومی پرداخته که شامل مدلهای متمرکز بر متغیر و مدل های متمرکز بر شخص می باشد. مدلهای متمرکز به مدلهای جمع پذیری، تعاملیو غیرمستقیم تقسیم می شود.
در مدلهای جمع پذیری که ساده ترین مدل نیز هست، تأثیرات تراکمی عوامل خطرزا، دارایی ها و عوامل دو قطبی خطرزاو دارایی ها در رابطه با یک پیامد مثبت مورد آزمون قرار می گیرند. طبق این مدل، نسبت به این که یک فرد در زندگی چقدر درست عمل می کند یا معیار مورد نظر را دارا می گردد، دارایی ها و خطرزاها نقش های مستقلی را برعهده می گیرند. این مدل دو نوع اثرات تعاملی را توضیح می دهد. یکی اینکه در فرد یا محیط یک ویژگی پایدار وجود دارد که آمادگی فرد را برای رویارویی با موقعیت تهدیدکننده، افزایش یا کاهش می دهد. برای نمونه، نوع خلق و خوی افراد آنها را آماده می کند تا به یک موقعیت تهدید کننده، با استرس و هیجان منفی کمتر یا بیشتری واکنش نشان دهند. تعدیل کننده ی نوع دوم، سیستم محافظتی است که به وسیله ی تهویه فعال شده است مانند کیسه ی هوایی که در اتومبیل به کار گرفته می شود.
مدل غیرمستقیم تاب آوری، پدیده ای میانجی را نشان می دهد که طی آن تأثیر نیرومند بر پیامد به وسیله خطرات متأثر می شود. نوع دیگر مدل مستقیم شامل اثرات نامشهود پیشگیری کامل است. وقتی یک عامل پیشگیرانه نیرومند از رخداد خطرزا پیشگیری می کند. برای نمونه تولد زودرس به وسیله مراقبت والدین پیشگیری می شود،پس خطرات همراه آن به طور کلی برطرف می شود. مدل متمرکز بر شخصی که اصلشان بر شخصیت تاب آور است شامل مطالعات موردی گروههای تاب آور و مدل تمام شخصی می باشد.در رویکرد موردی همان گونه که از نامش پیداست تاب آوری ویژه افرادی خاص دیده می شود که به تعداد زیادی در ادبیات تاب آوری دیده می شود.
– مدل زیستی-روانی-معنوی:
این مدل تاب آوری، ابزاری است که به وسیله آن افراد از طریق تخریب های برنامه ریزی شده یا واکنش به رخدادهای زندگی، فرصتی برای انتخاب هوشیارانه یا ناهوشیارانه پیامدهای تخریب داشته باشد. انسجام مجدد تاب آورانه اشاره به فرآیند انسجام مجدد یا کنار آمدن دارد، که منجر به رشد دانش خودفهمی و توانمندی افزایش یافته کیفیت های تاب آوری می شود. تاب آوری درهر نقطه یی از زمان شروع می شود که فردی با شرایط خودش در زندگی تطابق یافته باشد. واژه ی تعادل زیستی-روانی- معنوی برای توصیف این حالت تطابق یافته ی ذهن، بدن و روح مورد استفاده می شود (ریچارسون، ۲۰۰۲ ص۳۲).
تعادل زیستی-روانی-معنوی به طور معمول به وسیله ی فوریت ها، استرس زاها، شرایط ناگوار، فرصت ها و سایر اشکال تغییر بیرونی ودرونی زندگی مورد بمباران قرار می گیرد. این منابع می توانند به لحاظ بیرونی ناشی از ادراک شدت یا به لحاظ درونی ناشی از افکار و احساسات باشند. شدت فوریت های درک شده بستگی به کیفیت های تاب آوری و انسجام مجدد تاب آورانه قبلی دارد. برای کنار آمدن با فوریت های زندگی، افراد به واسطه تخریب های قبلی، کیفیت های تاب آوری را گسترش می دهند و به گونه ای که بیشتر رخدادها، جاری می شوند زندگی را می سازند. استرسورهای مزمن، هنگامی برای افراد پیش می آیند که آنها کیفیت های تاب آورانه را رشد نداده باشند و یا از میان این تخریب ها در زندگی شان رشد نکرده باشد. فوریت های جدید زندگی نیز می تواند علت تخریب باشند (کیانی دولت آبادی، ۱۳۸۹ص۳۴).
– مدل تاب آوری فلچ:
این مدل فرآیند تخریب و انسجام مجدد را در واژه ی سیستمیک تعادل توضیح می دهد. اصطلاحی که از فیزیک جدید قرض گرفته شده است. این مدل مکملی برای مدل زیستی-روانی-معنوی در تبیین مفهوم تغییر می باشد. اصل موضوعی فلچ که نقاط انشعاب است، زمان تغییر وسیع را بازنمایی می کند. تغییری که در زندگی ما رخ می دهد، سبب از دست رفتن تثبیت در ساختار بهنجار زندگی و حتی ایجاد آشفتگی می شود. در نقطه ی آشفتگی به شدت آسیب پذیر می شویم و ممکن است در این نقطه، شکل جدیدی از تعادل مبتنی بر ناتوانی غم و اندوه و رفتار کنار آمدن ناکافی ایجاد شود یا ممکن است از آشفتگی خارج شویم و انسجام مجددی برای سطح مؤثرتری از کارکرد نسبت به قبل بدست آوریم. این انسجام، تاب آوری است. انسجام مجدد می تواند به عنوان فرآیند تجدیدنظر نسبت به نگاه جهانی باشد (ریچارسونو همکاران، ۱۹۹۰ به نقل از پوریا، ۱۳۸۹ص۱۳۰).
انسجام مجدد
تاب آوری
آشفتگی
تخریب
ساختار تعادلی
استرس نقطه انشعاب
شکل ۳-مدل تاب آوری فلچبه نقل از پوریا، ۱۳۸۹).
۲-۴-محیط یادگیری
یکی از عناصر پیش زمینه ی مؤثر بر بازده و پیامدهای یادگیری ،ساختار و محیط یادگیری اول است، عوامل موقعیتی یا محیطی،عوامل ایجاد کننده فضایی هستند که درآن تکلیف یادگیری انجام می شود(بیگز،۱۹۸۵ به نقل از پارسا وساکتی۱۳۸۶ ص۱۱۰).توجه به مؤلفه محیط یادگیری تقریباً به اوائل سال ۱۹۶۰ برمیگردد یعنی زمانی که بلوم اشاره کرد که می توان از ملاک محیط یادگیری کلاس برای پیشبینی پیشرفت تحصیلیافراد استفاده کرد.در آن زمان تحقیقات درخصوص موفقیت تحصیلی افراد متوجه محیط های یادگیری کارآمد شد(اندرسون و والبرگ، ۱۹۷۴؛والبرگ،۱۹۷۴ به نقل از پارساوساکتی۱۳۸۶ ص۱۱۰). علاقه به تحقیق درباره محیط یادگیری، به ویژه از زمانی بیشتر شد که محققان دریافتند که بازده و پیامدهای یادگیری شناختی وعاطفی و نگرش افراد در مورد یادگیری، تاح
د زیادی تحت تأثیر ادراک آنها از این محیط است(اندرسون و والبرگ،۱۹۷۴ به نقل از پارسا وساکتی۱۳۸۶).محیط یادگیری از آن زمان به بعد به ادراک مشترک دانش آموزان و استادان از محیط کلاس درس اطلاق شد(فریزر،۱۹۸۶ به نقل از پارسا وساکتی۱۳۸۶ص۱۱۰).
عوامل فردی
علاوه براینها تأثیر عنصر ادراک از محیط و موقعیت یادگیری در بازده و پیامدهای یادگیری ، عوامل فردی نیز جایگاه ویژه ای دارند.همان طور که می دانیم دانش آموزان از لحاظ توانایی های ذهنی، روش های آموختن ،سبک و سرعت یادگیری، آمادگی و علاقه و انگیزش نسبت به کسب دانش و انجام فعالیت های تحصیلی باهم تفاوت دارند.بنابراین درنظر گرفتن تفاوت های فردی افراد در آموزش و برخورد متناسب با ویژگی های خاص آنان از وظایف مهم هر نظام آموزشی است.نتایج پژوهش های انجام شده دراین باره نیز بر این حقیقت تأکید کردهاند که توجه به تفاوت های فردی یادگیرندگان از سوی مربیان، در بهبود کیفیت یادگیری و افزایش سطح پیشرفت تحصیلی آنان بسیار تأثیرگذار است. آنچه در سال های اخیر بیشتر از بقیه عوامل مؤثر بر یادگیری نظر روانشناسان تربیتی و متخصصان آموزشی را به خود جلب کرده، تنوع سبک های تفکر و رویکردهای یادگیری بوده است. این تفاوت ها عمدتاً در چگونگی برخورد یادگیرنده با موضوع های مختلف یادگیری و نحوه فراگیری، نگهداری واستفاده از آن یادگیری ها مطرح بوده است.(پارساو ساکتی۱۳۸۶ ص۱۱۰).
سبک تفکر
سبک تفکر، رویکرد ترجیحی فرد برای استفاده از توانایی های خودش است.به عبارت دیگر، سبک تفکر به خودی خود توانایی به حساب نمیآید،بلکه یک گرایش ترجیحی است (استرنبرگ،۱۹۹۴ به نقل از یمینی وهمکاران ۱۳۸۷ص۸۸). به اعتقاد استرنبرگ سبک تفکر در افراد، شیوه ای برای به کارگیری توانایی های آنها است.از نظر او تمایز بین سبک و توانایی مهم است. توانایی، یعنی آنکه فرد بتواند از عهده کاری خوب برآید.حال آن که سبک فرد یعنی تمایل او به چگونگی انجام دادن کاری. بی شک،دو فرد با توانایی های یکسان می توانند سبک های تفکر گوناگونی داشته باشند.سبک های تفکر نه خوب هستند نه بد،بلکه با یکدیگر متفاوت هستند (استرنبرگ، ۱۹۹۴ به نقل از یمینی وهمکاران۱۳۸۷).استرنبرگ از ۱۳ سبک تفکر نام می برد و آنها را در پنج بعد جای می دهد که عبارتند از: کارکردها،شکلها، سطح ها،گستره ها و گرایش ها( زانگ و استرنبرگ،۲۰۰۵ به نقل ازحجازی و همکاران).
کارکردها شامل سه کارکرد برای خودگردانی ذهنی فرد می شود که عبارتند از : ۱ -قانون گذار ۲-اجرایی ، ۳-قضاوت گر