۴-۱۳- فرشته صور (اسرافیل در دیوان مولانا)
منظور از فرشته صور، اسرافیل است. چرا که این فرشته را با ابزار معروفش که همان صور است میشناسند.
«اسرافیل به هنگام رستخیز در صور میدهد و مردگان از گور برمیخیزند. صور شاخی است عظیم که دایره آن از پهنای آسمان و زمین فراختر است و اسرافیل لب بر آن نهاده و منتظر فرمان الهی است. به موجب روایتی بسیار مفصل سه بار در صور میدمد. نخستین را « نفخه فزع» میگویند که از اثر آن کوهها به شتاب در حرکت درمیآیند و زمین چون کشتی گران باری بر روی آب به گردش میافتد و جهان دگرگون میشود. دومین« نفخه صعق» نام دارد که مردم و هر زندهای در آسمان و زمین میمیرند و جز خدا هیچ کس باقی نمیماند. تا بدان جا که ملک الموت نیز جان میسپارد. سومین را «نفخه بعث» مینامند که بر اثر آن جانها به سوی ابدان بازمیگردند و مردگان از گور برمیخیزند و به سوی موقف در صحرای محشر رانده میشوند.
(فروزانفر، احادیث و قصص معنوی، ۱۳۸۱، ۸۸)
« مطابق قرآن کریم وقتی اسرافیل به فرمان خدا در صور میدمد انسانها فی الفور از قبرها بیرون میآیند و شتابان به سوی پروردگارشان میروند و میگویند: « وای برما! چه کسی ما رااز خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان وعده خدای رحمان است و رسولان همه راست گفتند و هنگامی که در صور دمیده میشود آسمانیان و زمینیان بیهوش میشوند مگر آنها که خدا بخواهد و چون بار دیگر در آن دمیده شود ناگهان به پاخیزند و درنگرند و حتی پیل با آن همه سنگینی از شنیدن آواز او به رقص و پرواز درمیآید که در شعر فارسی، بویژه پیرامون صور اسرافیل و دمیدن آن در صور مضامین بدیع آمده است.
دم صــــور بشنـــاس وانگیختـــن روانهــــا به تـــنها درآمیختـــن
(اسدی طوسی)
«با الهام از این اندیشه، مرحوم دهخدا با همکاری میرزا جهانگیرخان، در صدر مشروطیت روزنامهای به نام صوراسرافیل تأسیس کرد که در واقع برانگیزندهی دلها خفته بود».
مولانا این تصاویر را در اشعارش به زیبایی ترسیم کرده است.
همچــــو اسرافیل که آوازش به فن مردگان را جـــــان درآرد در بــدن
یـــارسیلی۱ اســـــرافیـــــــل را کزسمـــــاعش پربرستی فیـــل را
ســازد اســـرافیــــل روزی ناله را جان دهد پـــوسیده صد سالـــه را
(مثنوی، ج۱، ۱۸۱)
۴-۱۳-۱- رابطه اسرافیل با اولیاء
« مولانا میگوید اگر مختصری از نغمههای اندرون اولیاء بگویم جانها از گورتن بیرون میزنند و مشتاق شنیدن آن نغمهها میشوند و زندگی تن و علایق مادی را رها میکنند. اگر بخواهی آن نغمهها را بشنوی دستور نیست که من بگویم تو خودت آمادگی ادراک آن را به دست آور و میگوید کسانی که روحشان از پرتو معرفت حق روشن نیست مانند مردگاناند و اولیا مانند اسرافیل چنین مردگانی را زنده میکنند و این آواز اسرافیل همان نغمههایی اندرون اولیاء است و جان رها شده از گور تن میگوید: این آواز، زآوازها جدا است و بانگ حق است و این بانگ چه با واسطه و چه از طریق الهام در انسان یک زایش معنوی به وجود میآورد.»
هیــــن که اســرافیل وقتاند اولیـا مرده را زایشان حیــــات است و نما
جان هــــر یک مردهیی، از گورتـن برجهد زآوازشــــــــان انـــدرکفن
(همان، ۱۸۲)
این رســــولان ضمیـــــر رازگـــو مستمع خــواهـــد اسرافیــــل خو
نخوتی دارند و کبـــری چون شهان چاکری خواهند از اهــــل جهـــان
تا ادبهاشــــان بــــه جاگه نآوری از رسالتشان چگونـــه برخـــوری؟