لیلی و مجنون و ادبیات فارسی

(مسعود سعد: ۲۱۳)
سروِ کاشمر
درخت سروی است که زردشت از بهشت آورد و در قریه کشمر (کاشمر) کاشت. در سنت مَزدیَسنان هست که زردشت دو شاخه سرو از بهشت آورد و با دست خویش یکی را در قریه کشمر (کاشمر) و دیگری را در قریه فَریُومد کاشت (= سروِ فَریُومد). حمدالله مستوفی (نزهه القلوب: ۴۳) کاشتن سروِ کاشمر را به جاماسپ نسبت داده است.
این نهال بهشتی که سرشتی مینوی دارد، تا آنجا تناور شد که بنا بر روایات، در سایه آن بیش از ده هزار گوسفند آرام می یافتند و وقتی گوسفند و آدمی نبودند حیوانات وحشی و درنده در سایه آن می آسودند. مرغان بی شماری نیز بر شاخه های آن مأوا داشتند.
سروِ کاشمر (کشمر) در ادبیات فارسی ضرب المثل زیبایی و شگفتی است و در شعرِ وصفی و غزل فارسی مورد توجه و عنایت شاعران قرار گرفته است:
آن لعبت کشمیر و سرو کشمر چو ماه دو هفته در آمد از در
(مسعود سعد: ۲۳۸)
به روی حوری، رویش چو نقش مانی ز دست ترکی، قدش چو سرو کشمر
(مسعود سعد: ۲۳۸)
ای بت کشمیر و سرو کشمر ای حور دلارام و ماه دلبر
(مسعود سعد: ۶۴۱)
سیسَنبَر
سیسنبر یا سیسنبرون که آن را «سوسنبر» و «سیه سُنبل» نیز گویند گیاهی است میان پودنه (پونه) و نعناع، دارای بوی تند و تیز که بر گزیدگی زنبور و عقرب فایده کند.
سیسنبر پیوسته در آب روید و آن را به عربی «حرف الماء» و «نمام» می خوانند و اساساً گیاه مقدسی است و آن را مخصوص ایزد بهرام دانسته اند (پور داوود، ۱۳۰۹: ۱/۳۹۷). اگر بر سیسنبر، برگ سوسن دود کنند پشه بگریزد (فرخنامه: ۱۱۵). این گیاه در کتاب های طبی برای مداوا به کار می رفته است.
کلک مفتول کرد زلف تو را بر شکستن به هم چو سیسنبر
(مسعود سعد: ۲۶۸)
لاله
لاله گلی سرخ رنگ به شکل جام است که در عربی شقائق و شقائق النُعمان نامیده می شود (مقدمه الادب، السامی فی الاسامی) و در کتاب های مفردات و ادویه هم به همین نام شناخته می شود.
در زبان فارسی گاهی لاله را آذریون یا آذرگون گفته اند و در فرهنگ ها آن را گلی آتش رنگ که کناره هایش به غایت سرخ و میانه اش سیاه باشد تعریف کرده اند.
برخی دیگر از دانشمندان برآنند که این گل به «نُعمان بن مُنذر» منسوب است که از خاندان بنی لخم بود و در حیره از طرف امپراتوری ایران حکومت داشت. در صیدنه ابوریحان است که «چون رنگش به خون ماند، نُعمان خوانده شده است و یا اینکه نُعمان بن مُنذر نخستین بار این گیاه را در بستان خویش پرورش داد».
گاهی روایات میان لاله و شقایق النعمان تفاوت قایل می شوند و گاهی هم لاله نُعمان نوعی از لاله دانسته شده است، نه اسم مطلق آن (پورداوود، مهر: ۸/۱۴).
آنچه از تمام تعاریف نتیجه می شود این است که واژه «لاله» به طور کلّی بر نوعی گل وحشی اطلاق می شود، در مقابلِ واژه «گل» که اهلی است و عموماً در باغها و گردشگاههای شهرها پرورش می یابد.
در روایات شیعه، آنجا که سخن از دشت کربلا و خون شهدا است حکایت رنگ ارغوانی شقایق به میان می آید. حضرت آدم پس از اخراج از بهشت و هبوط به زمین آن قدر گریست که از اشک های خونینش لاله ها رویید. در داستان عاشقانه لیلی و مجنون نیز لاله همراز و همتای دل خونین مجنون است که در عشق لیلی خون شده است.
لاله نُعمان، به علت شباهتی که به جام شراب دارد، در شعر عرفانی، جام مِی یا ساغر و به طور کلّی مظهر دل رنجدیده و محنت کشیده و مخصوصاً قلب عارف دانسته شده که جایگاه معرفت حق و آشنا به اسرار الهی است. شگفت این است که اگر واژه «لاله» را قلب کنیم و جای حروف آن را تغییر دهیم نام مقدس الله به دست می آید و از قضا حروف این دو کلمه نیز برابرند.