تغییر کاربرد
بازاریابی برای سود آری
۳-تولیدات شخصی و عادات
حمایت از شکل دهی به فرهنگ نوآوری
تسهیم مسئولیت و همکاری و شراکت
تنظیم استانداردهای جدید اطلاع رسانی

هرگونه بازایابی (از جمله بازاریابی سبز ) در سه سطح انجام می شود:
۱)شخصی (محصول /مزایا/ شخص )
۲)عمومی (معانی مارکها/ غریزه توده مردم/ قبیله ها/ اجتماعات )
۳)عمومی (شرکت به عنوان منبعی قابل اطمینان به عنوان رهبر یا شرکت فرهنگی )
۱۲-۲- طبقه بندی مفهوم بازاریابی سبز از چشم اندازهای مختلف
بازاریابی سبز حول ۳۰ سال از زمان پدیداری مفهوم بازاریابی سبز در دهه ۱۹۸۰ توسعه یافته است. محققان بسیاری بازاریابی سبز را از لحاظ چشم اندازهای مختلف مطالعه کرده اند و در صنایع مختلف اعمال کرده اند. برخی از آنها بر محصولات تمرکز کرده اند و ادعا کرده اند که طراحی، تولید، توزیع و ارتقاء محصولات در بازاریابی سبز نبایستی برای محیط مضر باشد. در حالی که محققان دیگر بر هدف بازاریابی سبز تاکید کرده اند که شامل حداقل اثر مضر بر محیط زیست، برآورده سازی نیازها و خواسته های مصرف کننده و همچنین احتمال و مزیت رقابتی شرکت می باشد. از این رو بازاریابی سبز بایستی به عنوان یک ابزار استراتژیکی بنظر رسد و در استراتژی کلی شرکت ترکیب شود.در ادامه به چشم اندازهای مطرح در این زمینه پرداخته می شود.
۱-۱۲-۲- چشم انداز محصول محور
سیمولا، لتیمارک، و سالو ادعا کردند که بازاریابی سبز بدین معناست که تکنولوژی ها و محصولات جدید دارای اثر پایدارتری بر محیط می باشند. بازاریابی سبز برای اشاره به تلاش های همکاری با طراحی، تولید، توزیع یا ارتقاء محصولاتی که دارای اثر بدی بر محیط نمی باشند، بکار رفته اند. دولت کوینزلند نیز تعریفی از بازاریابی سبز ارائه کرد: «توسعه و ارتقاء محصولات و خدماتی که خواسته ها و نیازهای مشتریان شما برای کیفیت، کارایی، قیمت گذاری به صرفه و متقاعدسازی بدون داشتن اثری مهلک بر محیط را برآورده می سازند.» این تعریف ها همه بر محصول و اثر آن به محیط متمرکز می باشند. آنها بر حمایت زیست محیطی تاکید کرده اند اما این امر عمدتاً به وسیله معرفی یا بهبود محصول جدید از محصول یا روندهای مرتبط با محصول حاصل می شود. (پولونسکی و مینتو،۱۹۹۶،ص۷۵)
۲-۱۲-۲- چشم انداز هدف
استانتون و فوترل بازاریابی سبز را به عنوان اقدامات هدفمند برای جایگزینی نیازها و خواسته های کنونی با حداقل اثر مضر بر محیط خود تعریف کرده اند. گرنت پیشنهاد کرد که هدف بازاریابی سبز، آموزش و متمایل ساختن مصرف کنندگان برای شروع مجدد با تغییر رفتار زندگی خود و بحداقل رسانی آسیب محیطی و بحداکثر رسانی مزایای اقتصادی می باشد. برطبق کار پاتی، معیار «بازاریابی سبز» برای توصیف فعالیت های بازاریابی که اثرات زیست محیطی و اجتماعی منفی محصولات و سیستم های تولید موجود را کاهش می دهند و محصولات و خدمات کم آسیب رسان را ارتقاء می بخشند، بکار رفته است. او همچنین ادعا کرد که درک اجتماعی جهانی از روش ها و اصول تازه با بازاریابی همراه با فهم بهتر تعامل میان کسب و کار، جامعه و محیط زیست تکامل یافته است. پولونسکی نیز نتیجه گیری کرد انگیزش های اصلی برای ایجاد و بازاریابی محصولات تازه، متمایزسازی محصول با هدف اصلی ایجاد مزیت رقابتی برای تبدیل شدن به رهبر بازار و صرفه جویی هزینه می باشد. (گرنت،۲۰۰۵،ص۱۱۳)
اتومان دو هدف بازاریابی سبز، را پیشنهاد کرد: کیفیت زیست محیطی بهتر و رضایت مشتری، و پنج اصل را خلاصه ساخت که پس از آنها ادعا کرد که ممکن است منجر به بهبود محصولی شوند که آن محصول می تواند امکان بازاریابی را بهبود بخشد، کارایی کلی را تقویت بخشد و به منبع احتمالی نوآوری تبدیل شود.
مصرف کنندگان را در مورد پیامدهای زیست محیطی که محصول شما نشان می دهد، مطلع سازید.
کاری کنید که مصرف کنندگان احساس کنند که با استفاده از محصول شما، تفاوت را احساس می کنند.
کاری کنید که مصرف کنندگان ادعاهای شما را بپذیرند.
کاری کنید که مصرف کنندگان باور کنند که محصول شما به خوبی به عنوان جایگزینی غیرتازه کار خواهد کرد
کاری کنید که مصرف کنندگان از حق بیمه برآیند.
برطبق نظرگلوریوس-بوتونات، بازاریابی متمرکز بر اغوای مصرف کنندگان و تولید فروش های سودآور سریع می باشد و عموماً محیط را تا زمانی در بر می گیرد که به حصول آن هدف کمک کند. مدیریت زیست محیطی تلاش می کند تا اثر تولید بر منابع طبیعی، کاهش میزان ماده یا انرژی یا استفاده از مواد اکولوژیکی را کاهش دهد. از سوی دیگر، بازاریابان بر متقاعدسازی یا اغوای مصرف کننده به وسیله تمام وسایلی نظیر بسته بندی حرفه ای تر با فضای بیشتر برای ارتباطات، یا تغییر ماده ای که برای مصرف کننده خوشایند است صرفنظر از اثر آن بر محیط زیست، تمرکز می کنند. دو نیاز مبنای بازاریابی سبز، شمولیت مدیریت برتر و اهداف طولانی مدت است که شامل اراده برای آموزش مصرف کنندگان می باشد.(گلوریس و بوتونات،۲۰۰۴،ص ۳۴)
۳-۱۲-۲- چشم انداز استراتژی
این مقوله از تعریف، بازاریابی سبز را از دیدگاه استراتژی بررسی کرد و عموماً آن را به عنوان یک ابزار استراتژیکی از مدیریت بازاریابی شرکتی تلقی می کند. برطبق نظرهارتمن و ایبانز، بازاریاب سبز عموماً متمرکز بر راندمان استراتژی های ترغیب شناختی است و باور می دارد که شمولیت بالای مصرف کننده در رابطه با پیامدهای زیست محیطی، اثری از دانش زیست محیطی در حال رشد است. مک دنیل و ریلاندر از اصطلاح بازاریابی س
بز برای شرح تلاش های بازاریابان و توسعه استراتژی های هدفمند در جهت مصرف کننده زیست محیطی استفاده کردند. بازاریابی سبز مرتبط با استراتژی برای ارتقاء محصولات با استفاده از ادعاهای زیست محیطی در مورد مشخصات آنها یا در مورد سیاست ها و فرایندهای سیستمی شرکت هایی است که آنها را می سازند یا می فروشند. منون و منون ادعا کردند که بازاریابی سبز، بخش و قسمتی از کل استراتژی شرکت است زیرا که به درک فرایندهای سیاست عمومی نیاز دارد. (هارتمن و ایبانز،۲۰۰۶،ص ۱۱۷)