چنان که در معراج نامه مخزن الاسرار آمده، پیامبر اکرم (ص) در مرحله عبور از کونین، سوار بر اسبی به نام براق است که به تعبیر نظامی در خسرو و شیرین، اسبی از جنس نور و جبرئیل آن را از جانب خداوند با خود آورده است. در طی مسیر و در مراحل پایانی که پیامبر به مرتبه قاب قوسین نزدیک می شوند، جبرئیل از ادامه سفر با ایشان بازمی ماند و پس از آ ن در مراحلی از سفر، به ترتیب میکائیل و اسرافیل، پیامبر را همراهی می کنند؛ تا ایشان به مکان سدر ه المنتهی می رسند و در این مرحله است که به تعبیر نظامی، معراج جسمانی به پایان می رسد و آن حضرت جسم خویش را رها می کند و تنها با جان و دل به سفر ادامه می دهد
تا تن هستی دم جان می شمرد خواجه جان راه به تن می سپرد
چون بنه عرش به پایان رسید کار دل و جان به دل و جان رسید
چون سخن از خود به درآمد تمام تا سخنش یافت قبول سلام
(کلیات، ۱۳۸۱: ۱۸-۱۹)
پس از آن که پیامبر از خودی خود نیز تهی شد و به تمامی از خود به درآمد، دیدارخداوند برای او میسر می شود نظامی کیفیت این دیدار را چنین بیان می کند:
همتش از غایت روشندلی آمد در منزل بی منزل
غیرت از این پرده میانش گرفت حیرت از آن گوشه عنانش گرفت
پرده درانداخته دست وصال از در تعظیم سرای جلال
پای شد آمد به سر انداخته جان به تماشا نظر انداخته
رفت ولی زحمت پایی نداشت جست ولی رخصت جایی نداشت
چون سخن از خود به درآمد تمام تا سخنش یافت قبول سلام
آیت نوری که زوالش نبود دید به چشمی که خیالش نبود
دیدن او بی عرض و جوهر است کز عرض و جوهر ازآن سوتر است
مطلق از آنجا که پسندیدنی است دید خدا را و خدا دیدنی است
دیدنش از دیده نباید نهفت کوری آن کس که به دیده نگفت
دید پیمبر نه به چشمی دگر بلکه بدین چشم سر، این چشم سر
دیدن آن پرده مکانی نبود رفتن آن راه زمانی نبود
هرکه در آن پرده نظرگاه یافت از جهت بی جهتی راه یافت
(کلیات، ۱۳۸۱: ۱۹-۱۸)
پیامبر شرب الهی را نوشید و جرعه ای از آن را نثار امت خویش کرداو رستگاری را از خدا برای امتش خواست و خداوند هم به او عنایت کرد و بعد از باز گشت از معراج پیامبر بسیار دل گرم بود.
خورد شرابی که حق آمیخته جرعه آن در گل ما ریخت
لطف ازل با نفسش هم نشین رحمت حق ناز کش او نازنین