قدرت تنها در رابطه بین دو نفر یا تعداد بیشتری از افراد وجود دارد و می تواند در جهت های عمودی یا افقی اعمال شود. اغلب منبع قدرت در آن پست سازمانی وجود دارد که صاحب منابع کمیاب و یا ارزشمند است و سایر دوایر سازمانی، از این جهت، به آن وابسته اند. هنگامی که یک نفر به شخص دیگری وابسته باشد قدرت در رابطه ای پدیدار می گردد که شخص صاحب منابع، آن را داراست و از این رو دارای قدرت بیشتری خواهد بود. هنگامی که قدرت وجود داشته باشد (یعنی چنین رابطه ای بین دو نفر به وجود آید)، صاحب قدرت می تواند خواسته های خود را بر دیگری تحمیل کند.
۲-۲-۳-۱) قدرت در سطح عمودی
همه اعضاء و کارکنان سازمان که در مسیر سلسله مراتب اختیارات (عمودی) قرار می گیرند، به منابع قدرت دسترسی دارند. اگرچه هر کسی که در این مسیر قرار گیرد تقریباً به نوعی به منبع قدرت دسترسی دارد، ولی در هر سطحی از سلسله مراتب اختیارات (از نظر قدرت) با مسائل متفاوتی روبه رو است و به منابع متفاوتی از قدرت متکی خواهد بود.
۲-۲-۳-۱-۱) منابع قدرت مدیران رده ی عالی سازمان
قدرت و اختیارات مدیریت ارشد سازمان به وسیله هرم رسمی اختیارات (در چارچوب ساختار سازمانی) تعیین می شود. مدیریت ارشد سازمان مسئولیت تعداد زیادی از افراد و منابع متعدد را بر عهده دارد و میزان اختیارش با آن مسئولیت ها برابر است. زنجیره ی فرماندهی از بالای سازمان شروع می شود، بنابراین اختیارات کسانی که در دفاتر بالای سازمان مستقر می شوند، زیاد است. اختیارات مربوط به اداره کردن سازمان به مدیریت ارشد داده می شود و در ساختار رسمی سازمان منعکس می گردد. اختیارات مربوط به تصمیم گیری به وسیله آن ساختار مشخص می گردد.
طرح سازمان (یعنی ساختار آن) نشان دهنده نخستین و مهم ترین سیستم کنترل و اختیاراتی است که سازمان به این وسیله اداره می شود. در ساختار سازمانی حق تصمیم گیری به پست ها و مقامات مختلف داده می شود و بدین وسیله میزان اختیارات رسمی مشخص می گردد. گذشته از این، با تعیین الگوی ارتباطات و مسیرهای دادن گزارش ها، ساختار سازمانی جایگاه افراد را مشخص می کند و بدین وسیله مراکز و مسیرهای عبور اطلاعات در این شبکه مشخص می شود.
در ساختارهای سنتی، پست ها یا مقام های بالای سازمان و مدیریت ارشد دارای مقدار قدرت زیادی بودند. چهار منبع اصلی که تأمین کننده قدرت مدیران ارشد سازمان می باشند، عبارتند از: پست یا مقام رسمی، منابع، شیوه کنترل اطلاعات و تعیین محدوده ی تصمیم گیری، قرار گرفتن در کانون شبکه. (رابینز، ۱۳۷۸،ص۱۶۷).
۱) پست یا مقام رسمی
برخی از مسئولیت ها و حقوق به پست های بالای سازمان واگذار می شود. کارکنان و اعضای سازمان این موضوع را می پذیرند که آن حق مشروع مدیران ارشد است که هدف ها را تعیین کنند، تصمیمات را بگیرند و فعالیت ها را هدایت نمایند. از این رو قدرت حاصل از مقام رسمی را قدرت مشروع و قانونی می نامند.
اغلب مدیران ارشد برای تقویت و تداوم قدرت قانونی خود، از علائم و زبان رمز استفاده می کنند. واگذاری دفاتر در طبقات بالای شرکت به مدیران ارشد اجرایی و قائل شدن تشریفات خاص برای آنان، راه هایی است برای دادن این پیام که چنین افرادی دارای چنین اختیاراتی در سازمان می باشند.
۲) منابع
سازمان ها مقادیر بسیار زیادی منابع در اختیار دارند که باید آن ها را به گونه ای تخصیص دهند. ساختمان ها ساخته می شوند، حقوق پرداخت می گردد و ماشین آلات و ملزومات خریداری می شوند. هر سال منابع جدیدی به صورت بودجه به وسیله ی مقامات بالای سازمان و مدیران ارشد تخصیص می یابند. در بسیاری از سازمان ها مدیران ارشد سهامداران شرکت هستند و بدین وسیله در امر تخصیص منابع دارای حقوق ویژه ای می شوند. یک معاون که تعداد زیادی از سهام شرکت را دارد، دارای قدرتی می شود که بیش از قدرت مدیرعامل است. معمولاً منابع در کنترل مدیران ارشد است، از این رو می توانند درباره ی توزیع منابع تصمیم بگیرند. امکان دارد برای پاداش یا تنبیه از منابع استفاده شود و بدین گونه این اقلام به صورت منابع قدرت در می آیند.
۳) شیوه کنترل اطلاعات و تعیین محدوده ی تصمیم گیری
مقصود از شیوه ی کنترل اطلاعات و تعیین محدوده ی تصمیم گیری این است که، مدیران ارشد با ارائه چهارچوب مرجع و دستورالعمل ها، تصمیماتی را که مدیران رده های پایین تر باید بگیرند محدود می کنند. برای مثال رئیس شرکت مک دانل داگلاس میزان و محدوده مدیریت مشارکتی را تعیین کرد و آن یک چهارچوب مرجع بود که سایر مدیران باید تصمیمات خود را در آن محدوده می گرفتند. به بیانی دیگر مدیران ارشد تصمیمات عمده می گیرند، در حالی که مدیران رده ی پایین تصمیمات جزئی و کوچک می گیرند.
«کنترل اطلاعات» می تواند به صورت یکی از منابع قدرت درآید. سازمان های کنونی دریافته اند که اطلاعات یکی از منابع اصلی است و اینکه می توان از طریق کنترل اطلاعات جمع آوری شده، شیوه ی تفسیر و توزیع آن ها، بر فرآیند تصمیم گیری اعمال نفوذ کرد. اغلب مدیران ارشد بیش از سایر مدیران به اطلاعات دسترسی دارند. یک مدیر عامل می تواند از طریق کنترل کردن این اطلاعات صاحب یکی از منابع مهم قدرت ش
ود. می توان اطلاعات را به گونه ای منتشر کرد که بر نتایج حاصل از تصمیمات دیگران اثر بگذارد، یا به آن نتایج شکل دهد.
۴) قرار گرفتن در کانون شبکه
مدیران ارشد می توانند خود را در کانون یا مرکز سازمان قرار دهند. آن ها می توانند به وسیله ی زیردستان وفادار، حصار به دور خود بکشند و از طریق این شبکه ها درباره ی رویدادهای درون سازمان اطلاعات کافی و لازم به دست آورند. مدیران ارشد با منصوب کردن افراد آشنا در پست های کلیدی بر میزان قدرت خود می افزایند. آن ها می توانند از طریق کسب اطلاعات و نیز از طریق دسترسی داشتن به سایر افراد درون شبکه و وابسته نمودن افراد زیادی به خود، بر میزان قدرت خود بیفزایند.
۲-۲-۳-۱-۲) منابع قدرت مدیران رده میانی سازمان
در سازمان فرآیند توزیع قدرت و طی سلسله مراتب اختیارات تحت تأثیر طرح ساختار قرار می گیرد. مدیران ارشد تقریباً همیشه بیش از مدیران رده ی میانی قدرت دارند، ولی مقدار قدرتی که به یک پست یا گروه سازمانی داده می شود در طرح ساختار سازمان تعبیه شده است.
تخصیص قدرت بین مدیران رده ی میانی سازمان و نیروهای ستادی اهمیت زیادی دارد، زیرا قدرت موجب می شود تا بازدهی افراد افزایش یابد. مدیران باید به حد کافی قدرت و توان مانور داشته باشند تا بتوانند کارها و وظایف خود را به شیوه ای عالی انجام دهند. اگر مقامات سازمانی بدون قدرت باشند، مدیران رده ی میانی سازمان هیچ گونه اثربخشی نخواهند داشت و به صورت افرادی خودکامه و خودسر در خواهند آمد. (رابینز، ۱۳۷۸،ص۲۴۵).
۲-۲-۳-۱-۳) منابع قدرت مدیران رده ی پایین سازمان
کسانی که در پست های پایین سازمان قرار می گیرند، نسبت به مدیران رده ی بالاتر قدرت کمتری دارند. ولی اغلب مدیران رده ی پایین (با توجه به پست یا مقام) به صورت نامتناسب دارای قدرت می شوند و می توانند در جهت بالا اعمال قدرت نمایند.