۱)ایجاد راه حلای بدیل مسأله

راه حل

۲) پیدایش طرحای عملی و موثر واسه رسیدن بهاهداف مطلوب

۳) پیش بینی نتیجه رفتارای برگزیده واسه اجرا

۴) آزمایش موثر نتیجه های بالقوه

مهارتای حل مسأله غیر شخصی هم با فرایندهای مشابهی معنی سازی شدن، ولی مستقیما با موقعیتا و مسائل بین فردی ارتباطی ندارن.

سومین بخش اصلی مهارتهای شناختی به پردازش اطلاعات و دقت و برابری نظرات و باورهای بدست اومده در مورد خود، بقیه و محیط دور و بر مربوط می شه. در این بخش به روشهایی که خطاها و تحریفای شناختی و باورهای غیر منطقی آدما به هنگام تعبیر و تفسیر رویدادها موجب حالات هیجانی و باورهای غیر منطقی آدما به هنگام تعبیر و تفسیر رویدادها موجب حالات هیجانی و یا پاسخای رفتاری ناسازگارانه می شن، توجه قابل توجه ای شده (راینیکه و همکاران، ۱۹۹۱).

مهارتهای رفتاری

مهارتای رفتاری عنصر دوم مدل چهار بعدی هستن. موقعی که شخص واسه رسیدن به یه نتیجه دلخواه رفتاری رو انتخاب می کند، باید اون رفتار در دسترس فرد باشه؛ یعنی، رفتاری که فرد هم از اون اطلاع داره و هم به طور کاملً مهارتای لازم واسه بیان اون رفتار رو فرا گرفته.

مجموعه مهارتای رفتاری خاصی که ممکنه به درد بخور باشن، ً حد نداره. با این همه، چندین آمایه گسترده از رفتارها هست که تعداد خیلی از مهارتای خاص رو در بر می گیرن. و اینجوری چهارچوب سازمان دهنده مفیدی رو آماده میسازن. آمایهای گسترده مهارت ها که واسه موفقیت انطباقی کودک مهم تشخیص داده شدن عبارتنداز گفتگو، اجرای نقش یا اتخاذ دیدگاه، جربزه مندی انطباقی، اکتساب پشتیبانی و یا اطلاعات، مهارتهای محاوره ای واسه شروع و موندگاری تعاملای اجتماعی، مهارتای یاد گرفتن / یادگیری علم و رفتار با مهربونی با بقیه (راینیکه و همکاران، ۱۹۹۱).

کفایتای هیجانی

 

نظم بخشی و ظرفیتای موثر مقابله سومین بخش اساسی کفایتای بنیادی رو تشکیل میدن. واسه کارکرد موثر در موقعیتای اجتماعی، کودک باید ظرفیت کنترل تحریک هیجانی رو داشته باشه که از موقعیتای فشارزا، اضطراب زا و خشم ساز ناشی می شه. کودکان و نوجوانانی که خودشون رو قادر به کاهش پاسخای عاطفی در اینجور موقعیتایی نمی بینن، نمی تونن راهبردهای حل مسأله رو که قبلاً یاد گرفتن به یوه انطباقی بکنن (دومین آمایه کفایتای اجتماعی موثر بر توانایی کودک در برابری هیجانی، ظرفیتای عاطفی واسه ایجاد روابط مثبت با دیگرونه (فلنر و همکاران، ۱۹۹۰).

اضطراب

مهارتای بر اساس عاطفه لازم واسه ایجاد روابط خوب عبارتند از ظرفیت ایجاد پیوند مثبت و سازنده با بقیه، ایجاد و گسترش اعتماد و روابط حمایتی دو جانبه، شناسایی و جواب دهی مناسب به علایم هیجانی در عاملای اجتماعی و اجرای نقش به راه عاطفی و همدلی، مشکل این بخش ها توانایی کودک رو در برابری اجتماعی در هر نقطه رشدمحدود می سازه (راینیکه و همکاران، ۱۹۹۱).

آمایهای انگیزشی و انتظارات

چهارمین و آخرین بخش اساسی مدل چهار بعدی بر جنبه «کارکرد» کفایت اجتماعی مربوط می شه. حتی موقعی که کودک دارای توانایی شناختی حل موضوع س تا رفتارای معینی رو انتخاب کنه.

ظرفیت نشون دادن رفتارای برگزیده رو هم داره و می تونه تحریک هیجانی رو نظم ببخشد، با این همه اگه اعمال مزبور مورد پسند به نظر نرسند و یا اعمالی تلقی شن که به یافته های مهم نمی انجامند، کودک ممکنه در انجام اون با شکست مواجه شه (فلنرو همکاران، ۱۹۹۰).

فلنر و همکاران (۱۹۹۰) سه بخش جداگونه از عوامل انگیزشی و انتظارات رو مشخص کردن که واسه رفتار با کفایت اجتماعی مهم هستن: ساختار ارزشی فرد، سطح رشد اخلاقی فرد و احساس تاثیر و کنترل خود. بخش ای که توجه بیشتری رو جلب کردهاست، ساختار ارزشی فرده. در این بخش عواملی مانندانگیزش واسه پیشرفت تحصیلی، موفقیت درروابط و رسیدن به اهداف شغلی مهم از نظر اجتماعی، همه اثرات زیادی بر رفتار دارن.

در مورد سطرح رشد اخلاقی، دلیل آوردن اخلاقی کودک یا نوجوون ممکنه اون رو به اونجا جهت دهد که به رفتارهایی متفاوت از چیزی که به عنوان رفتارای مناسب یا درست به وسیله محققان، کارشناسان و یا کلا جامعه تعریف شدن، اقدام کنه (فلنر، کاوس و پریماورا[۲] ، ۱۹۸۸).

کفایت اجتماعی و بهداشت روانی مثبت

آخرین ویژگی اصلی مدل به رابطه کفایت اجتماعی با نتیجه های انطباقی و بهداشت روانی مثبت مربوط می شه. فلنر و همکاران (۱۹۹۰) دلیل آوردن کردن که تفاوت بین کفایت اجتماعی و بهداشت روانی، راه و روش کارآمدتریه. اونا پیشنهاد کردن که بهتره کفایت اجتماعی به متدله «یه مؤلفه لازم، ولی … نه برابر، واسه بهداشت روانی سالم.

در نظر گرفته شه (فلنر و همکاران، ۱۹۹۰). این دیدگاه حکایت از اون داره که انتظار میره مقداری کفایت اجتماعی واسه گرفتن نتیجه های مثبت بهداشت روانی لازم باشه. با اینحال، بعضی افراد ممکنه کفایت اجتماعی داشته باشن و بازم در رسیدن به بهداشت روانی به دلایل دیگه با شکست مواجه شن (فلنر و همکاران، ۱۹۹۰).

هم اینکه اینم بگیم که رابطه بین کفایت اجتماعی و بهداشت روانی سالم دوجانبه س (فلنر و همکاران، ۱۹۹۰؛ سامروف و فیس[۳]، ۱۹۸۹؛ واچتل[۴]، ۱۹۹۴). مثلا، انتظار میره بر خورد موثر با دنیای اجتماعی، خود انگاره مثبت رو پرورش بده. با این وجود، سطح عزت نفس هم به طور دوجانبه جنبه های جورواجور کفایت اجتماعی رو تحت تاثیر قرار میده، مثلاً اگه کودک در پرداختن بهانواع جور واجور تعاملای اجتماعی احساس مفید بودن کنه احتمال اون میره که به راهبردهای انطباقی مهمی دست زند که بدون اینجور احساس مفید بودن باز داری می شن (مثلا، تلاش واسه شروع و ادامه تعاملای مثبت با همسالان). بررسیای تجربی درباره همبستهای انطباقی کفایت اجتماعی در بین کودکان و نوجوانان عموماً رابطه مثبتت معناداری بین شاخصای کفایت اجتماعی و بهداشت روانی نشون دادن (کومپاس، ملکاونه و فوندارکارکارو[۵]، ۱۹۸۸).

دلبستگی

اصطلاح دلبستگی، واسه توصیف میل کودک به نزدیک شدن به افراد خاص و احساس ایمنی بیشتر در حضور اون ها مورد استفاده قرار می گیرد (اسمیت و همکاران؛۲۰۰۳ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۵).

دلبستگی با رفتار نشون دهنده دلبستگی فرق داره. رفتار نشون دهنده دلبستگی به عمل هایی گفته می شه که فاصله فیزیکی کودک رو با شخصی که با دنیا بهتر کنار میاد کم می کنه (بالبی[۶]، ۱۹۶۹، به نقل کاپلان، ترجمه فیروزبخت، ۱۳۸۶).

کار نظام دلبستگی عبارتست از تنظیم فاصله فیزیکی و کشف. در شرایطی که فشار روانی کمی ایجاد می کنن مراقب کودک نقش نقطه اتکایی واسه کشف محیط رو بازی می کنه. اما هرچه محیط پرفشار تر می شه، کودکان خودشون رو به مراقبان خود نزدیک تر می کنن (کاپلان[۷]،۲۰۰۲) ترجمه فیروزبخت، ۱۳۸۶). تحقیقات و تعاریف فراوون نشون می دهد که دو بعد اصلی در دلبستگی هست. بعد شناختی- عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت احساسات در جهت چهره د لبستگی مطرح می شه و بعد رفتاری که در واقع به بهره گرفتن از پشتیبانی و نزدیکی شخص مورد نظر مربوط می شه. هرچه شخص از کودکی به سمت بزرگسالی حرکت می کنه بعد شناختی دلبستگی اهمیت بیشتری می یابد (پاکس ، ۱۹۸۲؛ پیرسون[۸]، ۱۹۹۵، ۱۹۷۳؛ به نقل ملک زاده، ۱۳۸۴).

[۱] – Impersonal

[۲] – Cauce & Primarera

[۳] – Sameroff & Fiese

[۴] – Wachtel

[۵] – Compas, Malcame & Fondacaro

[۶] . Balby

[۷] . Kapllan

[۸] . Pax & Person