در این دوران سینما به مثابه شکلی از صنعت در غرب جایگاه رفیعی به خود گرفته بود. در ایران دربار هنوز بر سینما مستولی بود. فوزیه همسر شاه با آن دامن کوتاه و آرایش غلیظش، اولین جرقه ستارهگرایی در جامعه ایران بود. حضور او بر جلد نشریات نمونهای از یک ستاره/ ملکه بود که در دهه سی در ایران شایع گردید. این جریان را ثریا بختیاری همسر دیگر شاه هم ادامه داد، تا جایی که حتی در ۱۹۶۵ در بازی سه چهره از زن هم به هنرنمایی پرداخت. در طی دهه ۱۳۴۰ سینما در پناه مدرنیزاسیون و سیاستهای مربوط به اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه به ابزاری برای خدمت به سیاست حاکمان و صاحبان و سرمایهگذاران صنعت در ایران مبدل گردید. افزایش سریع قیمت نفت در این دوران موجب شکوفایی سینماها و افزایش تولید در این دهه گردید. اما با رکود سینما در طی دهه ۱۳۵۰ تمام آرزوهای سینماگران بر باد رفت. در سال ۱۳۵۱ عملاً فروش هیچ فیلمی از یک میلیون تومان فراتر نرفت. تشکیل کانون سینماگران پیشرو در این دوره هم با حضور کارگردانان و بازیگرانی چون مسعود کیمیائی، بهرام بیضائی، علی حاتمی، بهروز وثوقی، عزتاله انتظامی و دیگران هم عملاً هیچ تأثیری نداشت.
قبل از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷سینما ایران محدود به پایتخت بود و کمتر به موضوعات قومیتی میپرداخت و اگر هم در نقاط دیگر ایران فیلمی ساخته میشود بومیان به عنوان سوژه اصلی داستان انتخاب نمیشدند بلکه مکان زندگی آنها به عنوان لوکیشنی بکر مورد استفاده قرار میگرفت و از بومیان به عنوان سیاه لشکر در فیلم بهره میبردند. با انقلاب اسلامی تحولات عظیمی در وضعیت اجتماعی و سیاسی در ایران به وجود آمد که باعث شد سینما نیز از آن فضای محدود خارج شود و شروع به بازنمایی زندگی و فرهنگ دیگر اقوام در ایران کند. منطقه کردستان نیز که در طول جنگ تحمیلی شاهد جنایتهای حکومت بعث و همچنین دفاع مردم کردستان در این منطقه بود تبدیل به سوژهای برای فیلمسازانی شد که از پایتخت به قصد ساخت فیلم به این منطقه سرازیر میشدند و میتوان به فیلمهای همچون: فیلم “کانی مانگاه”(۱۳۶۶) به کارگردانی سیف الله داد،”گل ها و گلوله ها”(۱۳۷۱) به کارگردانی ناصر مهدی پور، فیلم “کمین”(۱۳۷۵) به کارگردانی حمید خیرالدین، “تنها”(۱۳۷۶) به کارگردانی علی قوی تن و فیلم “پنجه در خاک”(۱۳۷۷) به کارگردانی ایرج قادری نمونهی بارز این آثار هستند اشاره کرد. واقعه بمباران شیمیای حلبچه باعث شد تا فیلمسازان ایرانی فیلمهای درباره این واقعه بسازند که میتوان به فیلم “اوینار”(۱۳۷۰) به کارگردانی حسن کار بخش و فیلم “عروس حلبچه”(۱۳۶۹) به کارگردانی شهرام اسدی اشاره کرد.
هرچند تولید فیلم توسط فیلمسازان کرد خیلی دیر آغاز میشود، اما اولین تجربههای اجتماعی با رویکرد تجربهی زیسته در کردستان ایران توسط فیلمساران کُرد و بالاخص تیمور پاتایی به منصه ظهور رسید. شروع کار وی در دهه ۶۰ با تولید آثار تلویزیونی آغاز گردید و بعدها کارگردانی چندین فیلم مستند مستقل را به عهده گرفت. بعد از مهاجرت به کردستان عراق فیلم مستند “نان و آزادی” در سال (۱۳۶۳) را ساخت که یکی از مهمترین فیلمهای مستند وی به حساب میآید. وی بعدها به سینمای داستانی گرایش پیدا کرد و فیلم داستانی”گله گرگ” را با همکاری مهدی امید در ترکمنستان ساخت. وی با این فیلم در جشنوارهی سینمایی روسیه شرکت کرد. این فیلم از سال ۱۳۷۰ به بعد در سینماهای کردستان عراق اکران گردید.
عباس کیارستمی با ساخت فیلم “باد ما را خواهد برد” در سال (۱۳۷۸) باعث شکلگیری جریانی سینمایی در مناطق کردستان شد که به شکل اتنوگرافی سعی در بازنمایی فرهنگی و اجتماعی این منطقه نمودند. سمیرا مخملباف نیز با همین رویکرد فیلم “تخته سیاه” را در سال(۱۳۷۹) میسازد. بهمن قبادی که در هر دو فیلم یاد شده به عنوان عوامل همکاری داشت فیلم “زمانی برای مستی اسبها” را در سال (۱۳۷۹) تولید کرد که تبدیل به الگویی برای دیگر فیلمسازان جوان کُرد میشود که تازه پا در این عرصه گذاشته بودند. قبادی فیلمهای “آواز سرزمین مادری” در سال (۱۳۸۰) و فیلم “نیوه مانگ” را در سال (۱۳۸۵) را نیز با همین زاویه دید در کردستان ساخت. “جمیل رستمی” نیز در سال (۱۳۸۱) فیلم “مرثیه برف” را به شیوه فیلمهای قبادی تولید کرد. فیلمسازانی دیگر همچون رحیم زبیحی، هیوا امیننژاد و … نیز تحت تاثیر بهمن قبادی در کردستان شروع به ساخت فیلم کردند.
در همان زمان فیلم های دیگری نیز توسط غیر کُردزبانان ساخته شد که گرایشهای متفاوتتری نسبت به آثار ذکر شده داشتند. فیلم “چریکه هورام”(۱۳۷۹) به کارگردانی فرهاد مهرانفر و فیلم “اشک و سرما” (۱۳۸۰) و”شکوفه های سنگی”(۱۳۸۱) هر دو به کارگردانی عزیزالله حمیدنژاد از این دستند.
جنگ عراق و آمریکا در سال ۱۳۸۱ و فدرالی شدن منطقه کردستان عراق، فیلمسازان کُرد ایرانی را که حال پشتوانهی برای تولید آثار خود پیدا کرده بودند، به خود جذب کرد. همچنان که در تمام دنیا رسم بر آن است که بعد از جنگ و سقوط دیکتاتور آثار هنری زیادی دربارهی جنایتهای وی ساخته شود، در کردستان عراق نیز به همین منوال جنگ و سقوط حکومت بعث و جنایتهای صدام حسین تبدیل به موضوعات فیلمسازان کُرد ایرانی که تحت حمایت مالی حکومت اقلیم کردستان عراق قرار گرفته بودند ساخته شود. بهمن قبادی فیلم “لاک پشتها پرواز میکنند” را در سال ۱۳۸۳ با موضوع جنگ عراق و امریکا و حضور آمریکاییها در عراق است بروی پرده آورد. جمیل رستمی نیز رمان “درد ملت” نوشته ابراهیم احمد را با موضوع قیام و مبارزه کُردها علیه حکومت بعث، در سال ۱۳۸۳ به فیلم درآورد. />صدام حسین در طول تاریخ حکمرانی خود جنایتهای بیشماری را نسبت به کُردها و شیعهها روا داشته که میتوان به بمباران شیمیایی حلبچه در ۱۶ مارس ۱۹۸۸ که در آن ۵۰۰۰ نفر قربانی شدند و واقعه انفال در ۱۴ آوریل ۱۹۸۸ که در ۱۸۲۰۰۰ نفر قربانی شدند، اشاره کرد. فیلمسازان متعددی اعم از فیلمسازان کُرد ایرانی، عراقی و سوری و حتی فیلمسازانی از اروپا شروع به ساخت فیلمهایی درباره این وقایع نمودند، که میتوان به آثار همچون: فیلم “انفال” سال ۱۳۸۴ به کارگردانی مانو خلیل از فیلمسازان کُرد سوریه، فیلم “کولاجو، قلب من تیره شد” محصول سال ۱۳۸۶ به کارگردانی هلنا آپیو از فیلمساز شناخته شدهی بریتانیایی و… اشاره کرد.
ابراهیم سعیدی که از فیلمسازان کُرد ایرانی و دانش آموخته سینما از دانشگاه هنر تهران است، دو فیلم بلند در خصوص واقعه انفال ساخته است؛ وی فیلم “همه مادران من” را به همراه “زهاوی سنجاوی” که دانش آموخته سینما در سوئد و روسیه است، به عنوان یک فیلم مستند در سال ۱۳۸۶ تولید کرد. این فیلم جایزهی ویژه هیأت داوران در دو بخش «مسابقه ملی» و «مسابقه بین الملل» جشنواره بین المللی سینما حقیقت را در سال ۱۳۸۷ از آن خود کرد.ابراهیم سعیدی در سال۱۳۸۷ نیز فیلم داستانی “ماندوو(خسته)” را با همان موضوع پیشین (انفال) به روی پرده آورد.
شهرام علیدی نیز که اهل کردستان ایران، فیلم “زمزمه با باد” را در سال ۱۳۸۷ با هزینهی وزارت فرهنگ و روشنفکری کردستان عراق تولید کرد. این فیلم که اولین فیلم بلند شهرام علیدی است، توانسته جوایز متعددی از جشنوارههای جهانی همچون ۳ جایزه از بخش هفتهی منتقدین شصت و دومین جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۰۹ و همچنین جوایز متعددی از سوی جشنوارههای جهانی همچون جشنواره فیلمهای تاریخی “پساک” فرانسه، جشنواره بین المللی فیلم امال اسپانیا، جشنواره فیلم “ترومسو” نروژ، جشنواره بین المللی فیلم “آمازون” برزیل و جشنواره فیلم”مومبای” هند و جشنواره بینالمللی فیلم “براتیسلاوا” را دریافت کند.
طه کریمی دانش آموخته سینما در دانشگاه هنر تهران است، در سال ۱۳۹۱ فیلم مستند “مزدور سفید” را ساخت. فیلم درباره مزدوری است در دوران صدام حسین که در قتل و عام کُردها در واقعه انفال دست دارد. طه کریمی در سال ۱۳۹۲ فیلم مستند “هزار و یک سیب” را نیز با موضوعیت واقعه انفال ساخت که آخرین فیلم وی نیز به حساب میآید. وی متأسفانه در همان سال و بعد از تدوین این فیلم در سانحه تصادف در شهر سلیمانیه عراق دار فانی را وداع گفت. این فیلم در سال ۱۳۹۳ جایزه بهترین فیلم مستند را از جشنواره فیلم رُم و جایزهی جشنواره فیلم دهوک عراق را دریافت نمود.
۴-۲: فیلم مستند «هزار و یک سیب»
۴-۲-۱: شناسنامهی فیلم
پژوهشگر و کارگردان: طه کریمی
تهیه کننده: کمپانی آوا میدیا و طه کریمی
تصویربردار: مهدی آزادی
تدوین: هردی قادر
صداگذار: آرش رصافی
دیجیتال رنگی
سال تولید۱۳۹۲