.
همچنین نقش واق در اکثر هنرها با توجه به تاثیر پذیریشان از یکدیگر شبیه به هم هستند که به صورت سرهای انسان و حیوان در لابلای گلهای اسلیمی و ختایی وطرح های گرفت و گیر ونقش انسان و حیوان پیچیده در شاخ و برگ گیاهان نمود پیدا میکند وتفاوت ها شامل طرح های ابداعی هنرمندان میشود که اکثرا مربوط به دوره معاصر و از قاجار به بعد است. برای واضح تر نشان دادن شباهت ها وتفاوت های نقش واق در هنرهای مختلف جدولی ارائه شده است.
واژگان کلیدی: نقش واق،کتاب آرایی ونگارگری،خوشنویسی،فلزکاری،فرش،کاشیکاری.

مقدمه:
یکی از جلوه گاههای اصلی اسطوره ها،آثار هنری هستند؛جدا از اینکه آیا در اصل این آثار هنری هستند که به خاطر محتوای ارزشمند اسطوره ها جاودان شده اند ویا اسطوره ها جاودانگی شان را مدیون آن دسته آثار هنری هستند که ارزش جاودان داشته اند.در هر حال پیوند واشتراک هنر واسطوره از چند نظر گاه قابل بحث است ؛یکی از نظر روایت گر بودن وداشتن روند وعناصر قصه گونه که در اکثر هنر ها نیز دیده میشود، دیگری از نظر ارایه محتوا در یک قالب چند وجهی و داشتن لایه های متعدد که درک ابتدایی را آسان میکند.ولی درک عمیق آن را نیازمند بازگشایی لایه های درونی آن می سازدوهمچنین از نظر نمادها و رمزهای موجود در اسطوره واثر هنری که می توان گفت از ملزومات هردو به شمار می آیند،دیگر وجود ومحوریت شخصیت هایی متفاوت در درون اسطوره و محتوای اغلب آثار هنری است که معمولا نماد نیز هستند و همچنین از این منظرکه اساطیر وآثار هنری به طور معمول،حاوی درونی ترین مضامین انسانی نیز هستند.
” اسطوره عبارت است از روایت یا جلوه ای نمادین درباره ایزدان، فرشتگان موجودات فوق طبیعی، و به طور کلی جهان شناختی که یک قوم به منظور تفسیر خود از هستی به کار می بندد، اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که درزمانی ازلی رخ داده و به گونه ای نمادین، تخیلی و وهم انگیز می گوید که چگونه چیزی پدید آمده، هستی دارد، یا ازمیان خواهد رفت، و در نهایت، اسطوره به شیوه ای تمثیلی کاوشگر هستی است . به عبارتی اسطوره بینشی شهودی است. بینش جوامع ابتدایی و تفسیر آنها از جهان به گونه اسطوره جلوه گر می شده است.”
شناخت اساطیر به معنی درک سرچشمه و خاستگاه هر چیز است و به بیان دیگر با روایت اساطیر، چگونگی پدید آمدن مظاهر طبیعت شناخته می شود.
” اسطوره راوی واقعه ای است که در زمان اولین، زمان شگرف بدایت همه چیز، رخ داده است. به بیان دیگ اسطوره حکایت می کند که چگونه از دولت سر و برکت کارهای نمادین و برجسته موجودات مافوق طبیعی، واقعیتی – چه کل واقعیت، یعنی کیهان، یا فقط جزیی از واقعیت ، یعنی جزیره ای نوع نباتی خاص، سلوکی و کرداری انسانی ، نهادی- پا به عرصه وجود نهاده است. بنابراین، اسطوره همیشه متضمن روایت یک “خلقت” است، یعنی می گوید چگونه چیزی پدید آمده، موجود شده و هستی خود را آغاز کرده است. اسطوره فقط از چیزی که واقعاً روی داده و به تمامی پدیدار گشته است، سخن می گوید.”
دانشمندان مردم شناس بیشتر بر این عقیده اند که نظریه کلی برای همه اساطیر نمی توان یافت ولی برای اساطیر هرملت می توان تعبیرهای خاص پیدا کرده در هر حال این دسته اساس اساطیر را قوه مخیله آدمی می دانند. و روانشناسی اسطوره را زائیده خیال و ذهن و روح انسان ابتدایی بیان می کند. درواقع می توان افسانه درخت واق را به نوعی با اسطوره آفرینش انسان از گیاهی ریباس مانند مربوط دانست.گیاهی که به مشی و مشیانه و مهلی و مهلیانه معروف است.
نخستین زوج انسان از تخمه کیومرث که به زمین راه یافت، هستی یافت. نخست به هیأت گیاهی که شناخت زن و مرد آن ممکن نبود و به هم تنیده بودند. این دو با هم بوته یی را شکل دادند که ثمر آن ده نژاد آدمیان بود و سرانجام هنگامی که به هیأت انسان در آمدند اورمزد مسئولیت های آنان را گوشزد کرد. زاده شدن انسان از گیاه یاد آور تقدس گیاه و گیاه خدایان از دوره نوسنگی و متأثر از راه و روال متکی بر کشاورزی است. باورهای مربوط به درختان و نباتات به گونه ای با آنیمیسم پیوند دارد .این پندار که درخت می تواند زاینده انسان باشد در برخی از فرهنگ ها با تصویر انسان هایی همراه شد که از درختان آویزان بوده یا به مانند میوه های درختان در لابه لای آنها قرار گرفته اند. در ادبیات داستانی و فولکوریک به صورت درخت واق واق نمود پیدا کرد.
“واقواق درختی است چینی همانند درخت بادام و خیار چنبر که میوه هایی همچون چهره آدمی دارد. چون میوه این درخت برسد چندین بار آوازی همانند واق واق از آن به گوش می رسد سپس به زمین می افتد. مردمان این جزیره ها و چین را در این آواز مروا و مرغوا است.
در منتخب مرآه الزمان وصف مکانی افسانه ای به نام” جزیره واق و وقواق ” آمده است که از ساق درختان سبز و سر به فلک کشیده، چون به حدّ مقرر می رسند پای دختری ظاهر می گردد و هر روز عضوی از آن دختر بروز می نماید اما موی سر دختر در ساق آن درخت پیچیده می ماند: بعد از خروج آن دختر یکی دیگر ظاهر می شود و همچنان الی یوم القیامه مستمر می باشد و هر دختری که به وجود می آید سه مرتبه واق واق واق می گوید و زمین شکافته می شود و به راه عدم می شتابد. آورده اند که اگر کسی دست برآن دختران بگذارد آتشی از میان ایشان ظاهر شده درآن شخص می افتد و هلاکش می سازد .
هر چند که به نظر وجود چنین درختی ( که دارای میوه هایی به شکل صورت آدم می باشد.) برای انسان امروزی غریب و ناممکن می نماید اما باید توجه داشت “که اسطوره راوی سرگذشتی حقیقی است، هرچند با تجربه ای عادی سازگار نباشد.
در شاهنامه آمده است که زرتشت پیامبر یک درخت سرو شگفت که سرشتی مینوی و اندازه ای بسیار بزرگ داشت، در ناحیه کاشمر بر در آتشکده برزین مهر بر زمین نشاند. همچنین آمده است که بر هر یک از برگ های سرو کاشمر، نام شاه گشتاسب نگاشته شده و اندرزی برای پشتیبانی از دین خطاب بدو آمده بود.
در کتاب گه هونگ (Kog Hung) چنین آمده: در میان درختان بزرگ کوهستانی، درختهایی هستند که می توانند سخن بگویند. اما خود درختها نیستند که از این موهبت برخوردارند، بلکه روان
آن هاست که سخن می گوید. روان این درختان یون یانگ نام دارد و هر کس این نام را بر زبان آورد خوشبخت خواهد شد .
بهرام بیضایی واک Vak یا واچ Vach را ایزد بانوی سخنوری و بلاغت دانسته و شهرزاد هزار و یک شب را در واقع معادلی از این ایزد بانو دانسته که با ایزد بانوی آناهیتا در ارتباط است و ویژگی فرزانگی و هنر آناهیتا به او ارث رسیده است.
و در لغت نامه دهخدا چنین آمده: واق (اِ) درختی است حوا هوم که بامداد بهار و شامگاه خزان کند. و گویند ثمر و بار آن درخت بصورت آدمی و حیوانات دیگر باشد و سخن هم می گوید. (از برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء)
واقواق بعضی بیشه و جنگلی را گفته اند که درخت واق در آنجا می باشد و گویند در آنجا کوهی است معدن طلای نقره و بوزینگان در آنجا بسیار باشند و آنرا واقواق و وقواق هم گویند.
درخت واق با درخت زقوم که در قرآن آمده دارای شباهتهایی است.(درختی که میوه هایش به شکل شیاطین است)
نقش واق، یکی از اصول هفتگانه هنر نگارگری می باشد که برگرفته از اسطوره درخت واق است وهنرمند ایرانی برای اینکه خود را ازقید و بند محدودیت های دینی رها سازد وعلاقه خود به تصویر سازی از انسان وحیوان را ارضا کندبه ابداع چنین نقشی می پردازد،که در طول زمان تغییر و تحول یافته وبر سایر هنرها نظیر فلز کاری،خوشنویسی،کاشیکاری و… تاثیر میگذارد،در واقع هنرهایی که به نوعی هنر نگارگری درآنها دخل و تصرف دارد را تحت الشعاع قرار می دهد.
متفکران در طی قرون ، خلاقیت هنری را به طبیعت ، نیروی ماورای طبیعت ، وحی آسمانی، دین و پدیدارهای جادوگرانه مربوط دانسته اند. شکی نیست که هنر امری است روانی و برای شناخت هنر باید کوشش کنیم که روان هنرمند را دریابیم. فروید می گوید:”….کودکان بازی می کنند،بازی برای فرار از واقعیت.و آدمی آن گاه که دوره کودکی را پشت سر می گذارد، برای فرار از حقیقت تلخ زندگی ، در عین بیداری به یک بازی فکری اشتغال می ورزد که نزد مردم عادی ازخیالبافی فراتر است، اما در افرادی خاص ، به رؤیای هنرمندانه و سرانجام به هنر آفرینش هنری منتهی می شود”
قصه های عامیانه و فرهنگ مردم ، از دیرزمان منشاء اندیشه ، وسیله انتقال عواطف ، موجب تجلی احساس انسان در الهام گرفتن از این جهان و باعث هما وایی و همدلی انسان با طبیعت و ماورای طبیعت و به طور کلی عامل انطباق انسان با محیط زیست خود بوده است.
در ایران خبرگان سخن ، بازگو کننده حوادث و وقایع روزمره مردم ، از گذشته های دوردست بوده اند.و داستان های زیادی را که از ادبیات شفاهی مردم و به گونه روایتی ، سینه به سینه از دیگران فراگرفته بودند، بازگو می کردند و شنوندگان را به شگفتی و اعجاب می کشاندند.