No category

پایان نامه درباره ناخودآگاه، نفس اماره

) به معنای طرح یاشکل بندی یاهیأت (Configuration)است.به نظرسیستم های روانی- فیزیکی سازندگان شخصیت فردکاملاًبا همدیگربستگی دارندوشخصیت درواقع،محصول تعامل یاتفاعل آنهاست.دومؤلفه مهم الگوی شخصیت عبارتنداز:هسته یا”خودپنداری”و ویژگی ها(traits)که تحت تاثیرهسته می باشند.
درباره “خودپنداری”قبلاًسخن گفتیم واشاره کردیم که خودپنداری واقعی مفهومی است که هرکس خویشتن دارد و می داندکیست وچیست.وشخص به وسیله روابطش بادیگران و واکنش های آنها نسبت به او آن رادرمی یابدیعنی پی می بردواقعاً کیست.خودپنداری آرمانی تصویری است که شخص دوست داردآن باشد.هرکدام ازاین دونوع خودپنداری دارای جنبه بدنیروان شناختی است.
جنبه بدنی مفهومی است که شخص ازظاهرش،جنس خود،اختصاصاتش ،اهمیت بدنش دررابطه بارفتارش ،و وجهه ای که بدنش درچشم دیگران به اومی بخشد، دارد.جنبه روان شناختی مفهوم یامفاهیمی است که شخص ازتوانایی ها وناتوانانی خود،ارزش،وروابطش بادیگران دارد.ابتدااین دوجنبه ازهم جداهستندولی بتدریج با بزرگ شدن کودکان آن دوباهم ترکیب می شوند.
ویژگی ها صفات ویژه رفتاریاالگوهای سازگارندازقبیل واکنش های شخصی به ناکامی ها،شیوه های برخوردبامشکلات،رفتارپرخاشگرودفاعی ورفتارکناره گیری ازدیگران.ویژگیهاتحت تاثیرخودپنداری قرارمی گیرندوباآن ترکیب می شوند.ویژگیهادوخاصیت برجسته دارند:فردیت که درتغییرکلیت یک ویژگی خاص دیده می شودتادرویژگی مخصوص آن شخص .مانند الگوی رفتاری که ازیک فردفقط دریک موقعیت ظاهرمی شودنه درمواردمشابه دیگر.وهمسانی که شخص درموقعیت های همانندوتحت شرایط همسان تقریباًبه یک شیوه رفتارمی کند.(شعاری نژاد،1374).
پایداری شخصیت
اصطلاح “پایداری”(Persistence)به معنای “دیرپایی”و”بازپیدایی”است نه به این معناکه تغییری پیدانمی شود به عبارت دیگر ،منظورازپایداری شخصیت این است که ویژگیهای فردگرایش دارندبه اینکه نسبتاًپایداربمانندوتغییرنیابند.یابه گفته آلپورت(Allport)”حقیقت مهم درباره شخصیت،پایداری نسبی وسازمان بی نظیرآن است”.
عوامل مؤثردرپایداری شخصیت ازاین قرارند:
وراثت:آن ویژگی که مستقیماًیاغیرمستقیم به وراثت مربوط است بیشترثبات خواهد داشت.
پرورش کودک:روش پرورش کودک وگرایش های شخصی که مدام ان رابه کارمی بردطبعاًنوع خودپنداری کودک راتقویت می کند.
ارزشهای والدینی:ویژگی های شخصیت که برای والدین ارزش بالایی دارندیاباپاداشهای ایشان تقویت می شوندودرنتیجه پایداری بیشتری پیدامی کند.
ایفای نقش:نقش که کودکان یادمی گیرنددرخانه ایفاکننددرخودپنداریهای انهااثرمی گذارد؛زیرااین نقش در دوران کودکی پایدارمی شود.
محیط اجتماعی:وقتی کودکان خودراآنچنان ببینندکه دیگران آنهارامی بینند همین نگرش خودپنداری وروش سازگاری ایشان رامشخص خواهدکرد.وتغییرات بعدی درمحیط اجتماعی ممکن است ،نتواندآن الگوی شخصیت راتغییردهد.
انتخاب درمحیط اجتماعی:شخصیت کودک یاویژگی مسلط براو انتخاب سازگاری اجتماعی اوراتعیین می کند.ضمن گردآمدن مداوم بااشخاص آن محیط،خودپنداری والگوهای خاش سازگاری تقویت می شوند(شعاری نژاد،1374).
تغییردرشخصیت
منظوراز”تغییر”گوناگون یادگرگون شدن است بدون این ضرورت،که گونه دیگرکامل ترباشد.خودپنداری و ویژگی درطول زندگی دگرگون می شوندواین تغییرویژگی هاممکن است کمی یاکیفی باشد.مثلاًدرتغییرات کیفی ویژگی هایک ویژگی نامطلوب اجتماعی به یک ویژگی مطلوب تبدیل می شود.درتغییرات کمی ویژگیها یک ویژگی ضعیف به یک ویژگی قوی عوض می شود.عواملی که درتغییر شخصیت مؤثرعبارتنداز:
تغییرات بدنی:تغییرات بدنی ناشی ازنضنج،اختلال ساختی درمغز،اختلالهای عضوی،اختلال های غده ای ،صدمات،سوءتغذیه،داروها یابیماریها غالباً باتغییرات شخصیت همراهند.واین تغییرات عمدتاً درخودپنداری کودک اثرمی گذارند.
تغییرات محیطی :هنگامی که تغییر درمحیط ،وضع کودک رادرگروه همگنان بهبودمی بخشداثرمساعدی روی خودپنداری خواهد داشت.اثرتنهاازتغییرات محیطی ناشی نمی شودبلکه معمول تغییری است که درکودک پیداشده است.
فشارهای اجتماعی:کودک برای اینکه موردپذیرش وتایید اجتماعی قرارگیردویژگی های موردانتظار وتاییدجامعه رادرخودرشد وگسترش می دهد.
افزایش صلاحیت:افزایش کفایت وصلاحیت درمهارتهای حرکتی یاذهنی اثرمساعدی درخودپنداری داردزیرابه کودک کمک می کنداحساس خودکم بینی رابه احساس برتری تغییردهد.
تغییرات نقش:تغییرنقش ازوابستگی وانقیاد به برابرنگری یارهبری درخانه،مدرسه،یاهمسایگی درخودپنداری کودک اثرخواهدگذاشت.
کمک تخصصی:روان درمانی به کودکان کمک می کندخودپنداری مساعدیامثبت را درخویشتن رشد وگسترش دهدزیرابه ایشان امکان می دهدکه علل خودپنداری نامساعدشان را کشف کنندوآنهارابه خودپنداری مساعدتغییردهند(شعاری نژاد،1374).
شخصیت سالم
سازگاری بهنجار یاعادی (normal)یک حالت نسبی است وهرکودک گاهگاهی دچاراضطراب وتنش می شودورفتاری ازاوسرمی زندکه موردقبول خودودیگران واقع نمی شود.بنابراین ،کودکانی دارای شخصیت سالم هستندکه هدفهای واقعی رادنبال می کنند،می توانندنیازهای خود راارضاکنند،وشیوه اعمال ایشان ازلحاظ اجتماعی موردپذیرش است.یکی دیگرازخصایص شخصیت سالم کودک،رغبت اجتماعی اوست که به دیگران به همان اندازه خودش توجه دارد،می توانددیگران رادوست بدارد،بادیگران همدردی می کند،به خود اعتماد دارد،می تواندمسئولیتی رابعهده بگیرد.کنفرانسی که درسال 1951 برای مطالعه رفتارکودکان ونوجوانان درآمریکا تشکیل شده بودخصایص شخصیت سالم راچنین اعلام کرد:
1. احساس اعتمادواطمینان :هرگاه درنخستین سالهای زندگی به نیازهای کودک توجه شودبه احتمال زیاددارای احساس اعتمادواطمینان خواهدبود.
2. احساس استقلال:کودک وقتی تصمیم می گیردوانتخاب می کندخودرافردباکفایت ونیرومندی احساس می کند.
3. قدرت ابتکار،شخصیت سالم برای اینکه خلاق باشدافکارخودرامنظم می سازدوطرح ریزی می کند.
4. احساس وظیفه.اهمیت همکاری رامی فهمدوازاینکه می تواندکاری راانجام دهد لذت می برد.
5. احساس هویت.اومی داندخودش کیست وچه نقش و وظیفه ای دارد.
6. احساس صمیمیت.اومی داندکه بادیگران است وایشان رامراعات می کند.
7. احساس والدینی.شخصیت سالم به مواظبت ومراقبت ازبچه های خانواده خودعلاقه مند است.
8. احساس درستی.اوتوانایی پذیرش زندگی و مردم را دارد.(شعائری نژاد،1374).
ساختارشخصیت
“جورج کلی” شخصیت را روش خاص هرفرددرجستجوی پیداکردن وتفسیرمعنای زندگی می داند.به بیان دیگر “شخصیت ،امکان پیش بینی آنچه راکه فرددرموقعیتی خاص انجام خواهد دادفراهم می کند”(رأس،1373).
با توجه به نعاریف فوق به نظرمی رسدچندین تضاد آشکار دربرداشت ماازشخصیت وجود دارد:این تضادها عبارتند از:
1. هیچ دونفری دقیقاًشخصیت یکسانی ندارند.به بیان دیگر ،هرکسی دارای شخصیت منحصر به فردی است؛
2. شخصیت یک فردمی تواندثابت وهم انعطاف پذیرباشد؛
3. شخصیت ازدوعامل وراثت ومحیط وتعامل آنهاشکل می گیرد.
ازاین تضادهای آشکار می توان گفت که این امرکاملاًممکن وعملی است که شخصیت یک فردهم منحصربه فردودرعین حال دارای خصوصیات مشترک باشدونیزاین خصوصیت درطی زمان می تواند،هم ثبات وهم دسخوش تغییرباشدونیزاین که وراثت ومحیط هردودرشکل گیری شخصیت نقش دارند.
ازدیدگاه فروید،شخصیت انسان به مثابه قطعه یخ بسیاربزرگی است که دراقیانوس شناور است وفقط قسمت کوچکی ازآن آشکار ودرسطح آگاهی است(خودآگاه)وبخش عمده آن زیرآب یعنی درناخودآگاه قرارگرفته ودنیای وسیع خواستهاوتمایلات وانگیزه ها وعقایدسرکوب شده ای است که انسان ازانهاآگاهی ندارد(ناخودآگاه).این بخش ناخودآگاه،درحقیقت تبیین کننده اصلی رفتارماانسانهاست.
فرویدساختارشخصیت راشامل سه لایه “نهاد30″،”من31″و “من برتر”32می داند:
1- نهاد:نهادیه به اصطلاح قدما”نفس اماره”سرچشمه نیروی نفسانی بوده،ازغرایز اولیه ناخودآگاه انسان است که هیچ گونه قیدوبندی نمی شناسد،وفعالیت آن براصل لذت استواراست و می خواهدبه سرعت ارضاشود.این نیروی روانی که ناشی از اعمال حیاتی وسوز وسازبدن است مایه زندگی وپایه اصلی شخصیت است ومن ومن برترازآن منشعب می شوندوبرای فعالیتهای خودنیروی لازم راازآن می گیرند.
“نهاد”برای کاستن یاازبین بردن تنیدگیها وناراحتیها،یعنی پیروی از”اصل لذت”دو نوع فعالیت دراختیاردارد.”یک واکنش بازتابی33 ودیگر نخستین کامیابی”.واکنش بازتابی شامل مجموع حرکات غریزی وافعال خود به خودی است مانندسرفه،عطسه وخمیازه.این کنشها معمولاً سبب کاستن تنیدگی می شوندوتاحدی رنج وناراحتی راازبین می برند.
اما”نخستین کامیابی”متضمن واکنش روانی پیچیده تری است وموجب به تصور درآوردن چیزهایی می شودکه می توانندتنیدگیهایی راکه ازبین بردنشان ازعهده حرکات انعکاسی یابازتابی خارج است ،کاهش دهند؛مثلاً:سبب می شوندکه آدم گرسنه غذارادرنظر خودمجسم سازد؛یااگر آرزوی نیل به مقام یابدست آوردن مالی دارد،درعالم خیال شاهدمقصد رادرآغوش گیرد(سیاسی،1371).
2- من:”من”هسته اساسی شخصیت است وبارشد کودک وآشنایی اوباحقایق محیط تشکیل می شود.”من”مبین آموزش وفراگیری واقعیات زندگی است.این بخش درواقع،پیوند دهنده نهادومن برتروبه اصطلاح “دروازه بان”شخصیت است وبه انسان کمک می کندتانیازهایش رابراساس واقعیات ودرارتباط باان وبااستفاده ازامکانات واقعی برآورده سازدوازتنش دورنی بکاهد.کودک به وسیله “اصل لذت”(نهاد)هدایت می شود؛یعنی برآورده شدن فوری نیازهای خودرامی خواهدونمی تواندارضای آنهارابه تعویق اندازد.چنانچه مادراین کودک بایک موازنه بین محبت وارضای نیازهای او”اصل لذت”(من)رارهنمون باشد،کودک سالمی راازنظرشخصیت خواهد داشت.
3- من برتر:وقتی کودک دربرابر محیط واکنش نشان می دهد،نه تنها”من”رشد می کند؛بلکه نوعی آگاهی نسبت به “درست یانادرست”نیزدراوایجادمی شود.این آگاهی مبنای همان چیزی است که معمولاًبه آن “وجدان اخلاقی”گفته می شودوفرویدآن را”من برتر”می خواند.بنابراین من برترشامل ارزشهای اخلاقی و وجدانی هرفرداست که به تدریج باآموزش وپرورش وتاثیرعوامل محیطی درضمیرناخودآگاه اوپدیدمی آید وبه وسیله پاداش وتنبیه استواروپایدار می گرددومی توانددرمقابل “نهاد”مقاومت کند.
دراینجابایدمتذکرشد که نهاد،من ومن برترسه چیزجداازیکدیگرنیستند؛بلکه بارهبری من باهم درکارند.نیروی زندگی دراختیار”نهاد”است ومن ومن برترنیروی خودراازاومی گیرند.
می توان به طورکلی ،”نهاد”راجزءزیستی (بدنی)شخصیت ،”من” راجزءروانی شخصیت ،و”من برتر”راجزءاجتماعی شخصیت دانست(سیاسی،1371)(ستوده،هدایت اله،1381).
همسانی شخصیت
روانشناسان درمطالعه شخصیت سعی دارندقانونمندیهای رفتاراوراکشف کنند.یکی ازفرضهایی که اساس اکثرنظریه های شخصیت است این است که مردم درموقعیتهاوزمانهای مختلف رفتار همسانی دارند.درنظریه های صفات فرض براین است که هرکس دارای صفات شخصیتی زیربنای خاصی است که درشرایط متنوع موقعیتهای روزمره وتااندازه ای درسراسر عمردراونمایان می گردد.مثلاً اگرچندین موقعیت رفتارشخص حاکی ازصداقت یاپشتکارباشدمافرض می کنیم که قادریم پیش بینی کنیم که وی درشرایط مختلف وحتی یکسال بعدنیز چگونه رفتارخواهدکرد.نظریه روانکاوی نیزفرض رابرهمسانی می گذاردتعارضهای حل نشده دوره کودکی (مثلاًدرزمینه آموزش آداب توالت رفتن)منجربه مجموعه ای ازویژگیهای شخصیتی می گردد.(مانندلجاجت،پاکیزگی افراطی وتوجه به جزئیات)که درسراسر عمرازحالات مشخصه فردمی شود.
درارتباط باشخصیت خصوصی ما،احساس وجودهمسانی درافکارورفتار،برای سلامت ماامری ضروری است.ازدست رفتن این احساس همسانی نشانگر نابسامانی شخصیت

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود پایان نامه درموردقانون مجازات، پایان نامه، مجازات اسلامی

Leave a Reply